پنجشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۹۱

پادشاهی پارلمانی نیز می تواند پاسدار دمکراسی و حقوق بشر باشد. / انتخاب نوع نظام را به خود مردم واگذار کنیم...!

نقدی بر مقاله رضا پرچی زاده با عنوان: «پادشاهی، بالذات ناقض‌ حقوق‌ بشر است»

دوست دانشمندم، رضا پرچی زاده مقاله ای قلمی کرده بودند و در آن به نقد فرمایشات استاد فرهیخته آقای دکتر نوری علا پرداخته بودند.

ابتدا نکات مایلم نکات ذیل را به عنوان پیش درآمد، مطرح کنم:

-         در این نوشته، من به عنوان یک جمهوری خواه مطلب می نویسم و اعتقاد راسخی به نظام جمهوری دارم. موضوع این نوشته هم خوبی یا بدی جمهوری یا پادشاهی پارلمانی نیست، موضوع این نوشته این است که می توان نظام پادشاهی پارلمانی را به رای مردم گذاشت.

-         ماحصل کلام این است که هم پادشاهی پارلمانی می تواند دمکراسی باشد و هم جمهوی، لذا دعوا بر سر این مطلب را باید به بعد واگذار کرد، کشور در حال نابودی است، باید برای مبارزه با رژیم متحد شد و برای رسیدن به انتخاباتی آزاد تلاش کرد. 


-         اشتباه   بنیادی آقای پرچی زاده در مقاله یاد شده، داشتن پیش فرضی غلط است. بر اساس نوشته آقای پرچی زاده، نظام جمهوری الزاما دمکراسی است و نظام مشروطه الزاما دیکتاتوری!
در صورتی که می بینم رژیم دیکتاتور کنونی یک جمهوری است و نظام بسیار دمکراتیک بریتانیا یا سوئد، مشروطه.
به دیگر عبارت، می توان هم جمهوری دمکراتیک (مانند فرانسه) داشت و هم پادشاهی پارلمانی دمکراتیک مانند بریتانیا و یا سوئد. از طرف دیگر می توان هم نظام دیکتاتوری جمهوری داشت (ایران) و هم نظام دیکتاتوری پادشاهی مانند عربستان.
لذا باید قبول کنیم که هم می توان پادشاهی پارلمانی دمکراتیک داشت و هم جمهوری دمکراتیک.
-         هدف همه آزادی خواهان ایرانی، رسیدن به یک نظام دمکراتیک است، نظامی که در آن، امکان رشد دیکتاتوری و خودکامگی به حداقل برسد.
به هر حال این رژیم به زودی سرنگون می شود، چند سال اول بغد از تغییر این رژیم، بسیار مهم  و حیاتی است و در صورت اداره درست جامعه، زمینه ایجاد دیکتاتوری برای همیشه از بین خواهد رفت. در این میان، جمهوری خواهان، دو نکته مهم را در نظر نمی گیرند:
الف) رضا پهلوی شخصیت بسیار دمکراتی دارد (به اعتراف مخالفین او از جمله خود من!)؛ تا آنجا که مایل هستند او کاندیدای ریاست جمهوری شود. شخصیت دمکراتیک این مرد  در چند سال اول بعد از فروپاشی رژیم، اگر او شخص اول ممکلت باشد، می تواند کمک بسیاری باشد برای قوام یافتن دمکراسی در کشور.
ب) نظام جمهوری اگر در فرانسه و یا دیگر کشورهای دمکراتیک قوام یافت، به دلیل رشد فرهنگی بسیار بالای مردم آن کشور بوده است. نمی توان از مردم جامعه ایران، توقع رفتار مشابه فرانسه را داشت. وجود شخص دمکراتیکی چون رضا پهلوی کمک بسیاری می تواند باشد به حل این مشکل. 


ج)همیشه مثالی زده ام و گفته ام اگر رژیم ولایت فقیه را به فرانسه حاکم شود، مردم فرانسه ظرف دو روز آنرا سرنگون می کنند. اما اگر نظام جمهوری و دمکراسی کامل را برای مردم ایران به همراه بیاوریم، باز نیز ممکن است مردم قدرش را ندانند و آنرا سرنگون کنند (مانند کاری که با بختیار کردند!). 
اصولا در هر جامعه ای، مهمترین پارامتر برای حضور و ادامه حیات دمکراسی، مردم جامعه هستند. 

-         قبلا نیز به صراحت، نوشته بودم که برنامه های تحسین برانگیز اقتصادی شاه فقید، در مقابل سرکوب دمکراسی در ایران، چندان قابل توجه نیست(اینجا). همچنان نیز به آن نوشته معتقدم. اما نمی توان منکر شد که درصد قابل توجهی از مردم غیر سیاسی، این عملکرد مثبت را پیش چشم دارند و این نکته، به رضا پهلوی مشروعیت بیشتری می بخشد و می تواند در خدمت سرنگون کردن رژیم و برقراری دمکراسی قرار گیرد.
-         نهادهای شخصی، الزاما به دیکتاتوری نمی انجامد و اگر آن شخص خود یک فرد دمکراتیک باشد، گاهی می تواند به تقویت دمکراسی نیز بیانجامد
-         جمهوری بدون پشتوانه اکثریت آزادی خواه در  جامعه، به دیکتاتوری خواهد انجامید. سرنگونی مصدق و بخیتار و عدم حمایت جامعه از آنها، نمونه خوبی از این امکان خطرناک است.

در اینجا نکات اساسی نوشته آقای پرچی زاده ذکر می کنم و به آنها پاسخ می دهم:

"حقیقت این است که از این منظر، اتفاقا تفاوت زیادی میان پادشاهی-خواهان با نژادپرستانی که چندگاهی است علم تجزیه طلبی برافراشته اند نیست؛ چرا که هر دو گروه در درجه اول بر مبنای اصول بعضا بی اساس «ژنتیکی»، خود و کاندیداهای شان را با نخوت تمام مُحق و بلکه موظف به دخل و تصرف در ایران و امور آن می دانند، و بدین ترتیب بذر نفاق می کارند و بار نفرت برمی دارند."

این قیاس مع الفارقی است، چه آنکه در سیستم مشروطه، قرار نیست پادشاه در امور کشور دخل و تصرف کند. مگر در بریتانیا یا سوئد، پادشاه یا ملکه در امور کشور دخل و تصرفی دارد؟! مقام آنها صرفا مقام تشریفاتی است.

جدایی طلبان در پی نابودی ایران و تکه تکه کردن آن هستند، مقایسه آنها با رضا پهلوی، بی انصافی است.

"این اندیشه و رفتار خود پادشاهی-خواهان است که تا حدود زیادی مانع شکل گیری اتحاد میان نیروهای مخالف جمهوری اسلامی می شود... آقای قاسمی می گویند: «تنها همراهی شفاف آقای رضا پهلوی با جمهوری ‌خواهان و دفاع او از جمهوریت می‌ تواند یکی از شکاف ‌های موجود بین آپوزیسیون را از بین ببرد و به پیروزی مردم ایران کمک کند»."

بدون هیچ شکی، تنها مشکل آزادی خواهان ایرانی در آوردن دمکراسی در ایران، نبود اتحاد بین اپوزسیون است. هر گروهی که منافع گروهی خود را بر منافع جمعی مقدم بداند و حاضر به اتحاد با دیگر گروه های سیاسی تن در دهد، در حق مردم ایران ظلم کرده است.

این مردم ایران هستند که باید در پای صندوق رای، نوع حکومت را انتخاب کنند. اکنون رضا پهلوی و طرفداران نظام پادشاهی-پارلمانی، حاضر هستند این انتخاب در پای صندوق رای و توسط مردم صورت گیرد، و به صراحت اعلام می کنند اگر مردم ایران نظام پادشاهی را نپسندند، آنرا به کناری خواهند نهاد. رضا پهلوی و بسیاری دیگر از آزادی خواهان ایران، گرد هم جمع شده اند و  خواستار ائتلاف با جمهوری خواهان برای سرنگونی رژیم هستند تا چنین انتخاباتی برگزار گردد.

افسوس که در این میان، برخی از جمهوری خواهان حاضر نیستند تن به حاکمیت مردم دهند و این انتخاب را به مردم و در پای صندوق رای واگذار کنند...!


براستی چه کسی هست که از مسولیت خود برای حضور در این اتحاد برای مبارزه، شانه خالی می کند و از حضور سرباز می زند و شروط حذفی و سخت برای اتحاد می گذارد؟! مگر نه اینکه مردم پای صندوق رای نوع حکومت را انتخاب کنند؟! چرا باید برخی از جمهوری خواهان شرط بگذارند و حضور خود را منوط به حذف گزینه پادشاهی کنند!؟ 


به هر حال صاحب ملک، مردم ایران هستند و آنها باید در نهایت نوع حکومت را انتخاب کنند، بگذارید اتحادی شکل گیرد، برای رسیدن به رفرداندم مبارزه شود، بعد مردم حرفشان را پای صندوق رای بزنند. تا آن زمان جمهوری خواهان می توانند در مذمت حکومت پادشاهی تبلیغ کنند تا مردم نظرشان عوض شود، نه اینکه با عدم حضور خود، اتحاد برای رفراندم را تضعیف کنند. 



"مخالفت جمهوری خواهان با پادشاهی در درجه اول مخالفتی اصولی است که اتفاقا بر مبنای رعایت مفاد برابری-طلبانه و ضد-تبعیض-خواهانه اعلامیه جهانی حقوق بشر قرار گرفته است. پس اگر اعلامیه جهانی حقوق بشر را معیار عمل قرار دهیم – چنانکه آقای نوری علا می دهند، به رفراندوم گذاشتن پادشاهی، که خود منشاء تبعیض است، از اساس باطل است، و در حقیقت دکان بازاری است که سلطنت طلبان علم کرده اند تا بدین وسیله خود را دموکرات جلوه دهند."

در اینجا دوست فرهیخته و دانشمندم، نکته خیلی ساده ای را فراموش کرده اند. بدون هیچ شکی، یکی از پیشرو ترین دمکراسی های دنیا، دمکراسی بریتانیا است. آیا وجود این نظام پادشاهی در بریتانیا، مغایر حقوق بشر است؟! کافیست یادآوری کنم در بریتانیا، دادگاه حقوق بشر اتحادیه اروپا بالاتر از تمامی قوانین کشور است و می تواند حتی قوانین جاری کشور بریتانیا را نیز تغییر دهد!


صد البته که در اعلامیه جهانی حقوق بشر، به صراحت ذکر شده که تمام انسان ها با هم برابر هستند و تولد یک انسان با عنوان شاهزاده، خود نقض این بیانیه است. به صراحت نیز در بند پایانی اعلامیه حقوق بشر گفته شده که نباید هیچ یک از این بندها به شکلی ترجمه شود که در تناقض با دیگر بندها قرار گیرد. ما در ماده بیست و یکم می خوانیم که "اراده مردم اساس حاکمیت دولت است"، لذا به استناد به این بند است که اگر مردم ایران، خود خواستار پادشاهی پارلمانی شوند، این حق آنها است و باید این اجازه را به آنها داد. به دیگر عبارت نمی توان از بند اول اعلامیه جهانی حقوق بشر، برای تضعیف بند بیست و یکم استفاده کرد. 

"در مقابل، نظر آقای قاسمی – که توسط آقای نوری علا به «دیکتاتورمآبی» تعبیر شده – مبنی بر اینکه «در اثر روی کار آمدن رژیم پادشاهی یکی از ستون‌های حاکمیت ملت یعنی حق آزادی مردم در انتخاب رهبری از بین خواهد رفت»[14] کاملا بر اعلامیه جهانی حقوق بشر منطبق است. مطابق بند 1 و 3 اصل 21 اعلامیه جهانی حقوق بشر «(1) هر کسی حق دارد در اداره کشورش، چه به طور مستقیم چه از طریق نمایندگان منتخب برگزیده شده در انتخابات آزاد، شرکت کند. "

در یک سیستم پادشاهی پارلمانی نیز هر کسی حق رای دارد و می تواند در اداره کشورش دخالت کند. مگر در بریتانیا و یا سوئد، چنین اتفاقی رخ نمی دهد؟!


                                   

به حرمت حقوق انسانی هموطنان داخل کشور، شایسته و بایسته است که از اقدام رضا پهلوی و گروه همراه قدردانی کنیم.

حدود دو سال پیش مطلبی را در انتقاد از رضا پهلوی نوشته بودم بدین مضمون:

آقای رضا پهلوی، تا زمانی که نقض حقوق بشر در زمان پدرتان را محکوم نکرده اید ،ادعای حقوق بشر برای ایران را نداشته باشید! 


اکنون که به پشت سر نگاه می کنم، می بینم که رضا پهلوی نه تنها نقض حقوق بشر در زمان پدرش را تائید کرد و آنها را محکوم کرد:

قدردانی از آقای رضا پهلوی، صد البته که تایئد نقض حقوق بشر توسط پدر، شجاعت و شرافت فرزند را می طلبد!


اکنون نیز رضا پهلوی تمام توان خودش را به کار بسته تا علیه نقض حقوق بشر در  رژیم خامنه ای وارد عمل شود.

روز گذشته رضا پهلوی به دادگاه لاهه رفته و با مشارکت جمعی از فعالین حقوق بشر از گروه ها و طیف های مختلف سیاسی، شکایتی را علیه خامنه ای به ثبت رسانیده است. در این دادگاه، او خامنه ای را متهم به جنایات علیه بشریت کرده است.

معتقدم این اقدام،  بسیار شایسته و لایق تحسین است، چه آنکه:

-          اولین اقدام اینچنینی در طی این سی سال جنایات رژیم است.
-         رضا پهلوی موفق شده فعالین حقوق بشر را از گروه های مختلف سیاسی گرد هم بیاورد.
-         مردم داخل ایران با دیدن این اقدام حس می کنند بالاخره کسی هم در خارج از ایران، یک کار واقعی انجام می دهد! و این اقدام، فضای پژمرده سیاسی ایران را اندکی رونق خواهد داد.
-         از همه مهمتر، خامنه ای و دیگر سردمداران رژیم خواهند دانست که این جنایات، چندان هم بی پاسخ نخواهد ماند و بالاخره یک دادگاهی هم وجود دارد.
به حرمت حقوق انسانی هموطنان داخل کشور ، بایسته و شایسته است که از اینچنین اقداماتی قدردانی کنیم، چه آنکه قدردانی از این اقدامات، باعث تشویق دیگران به فعالیت های اینچنینی خواهد شد.

پی نوشت:
لطفا ایمیل نزنید و  یا نفرمایید که چرا به رضا پهلوی نزدیک شده ام (ماننداین نوشته)، چه آنکه جواب آن اظهر من الشمس است.

مگر می شود عمل نیکو را دید و لب فرو بست؟ به عنوان منتقد رضا پهلوی، وقتی او اعمال پدر خود را محکوم می کند، از طرف دیگر تمام توانش را برای جلوگیری از نقض حقوق بشر به کار می بندد، من چگونه می توانم به خودم حق بدهم و به او باز حمله کنم؟

آیا حمله مجدد و قدردانی نکردن از فعالیت اخیر  رضا پهلوی، باعث دلسردی او و دیگر اشخاص فعال چون او نمی شود؟ این کار بدور از انصاف است.


نوشته دیگر امروز من: 
/-----------/پادشاهی پارلمانی نیز می تواند پاسدار دمکراسی و حقوق بشر باشد. / انتخاب نوع نظام را به خود مردم واگذار کنیم...!













چهارشنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۹۱

هیچ دیده اید که یک یهودی بگوید اصل نازیسم خوب بود، اما هیتلر آنرا بد اجرا کرد!؟ حکایت خوب بودن اصل اسلام و بد اجرا شدنش در جمهوری اسلامی هم همین است

این جمله را بارها همه ما شنیده ایم:
"اصل اسلام خوب است، امام جمهوری اسلامی آنرا بد اجرا کرده است."

این سخن را کسانی می گویند که نمی توانند چشم بر جنایات رژیم ببندند، اما در عین حال جرات فکر کردن را ندارند. آنقدر شجاع نیستند که با خود خلوت کنند و از خود بپرسند چرا حاصل اجرای قوانین اسلام، چنین منجلابی شده است!

قوانین تجاوز به زنان شوهر دار، برده داری، کتک زدن زنان، کشتن مخالفین، بریدن دست را در خود قران می بینند، اما چشم بر آن می بندند و می گویند اسلام خوب است، اما جمهوری اسلامی آنرا بد اجرا کرده است!

نکته خنده دار این است که می بینیم اصل اسلام، بسیار فجیع تر از آن چیزی است که رژیم اجرا می کند. در دین اسلام، هدف  اداره جامعه به شیوه پیامبر (سنت) است و جامعه دقیقا باید به مانند صدر اسلام اداره شود.

شاید تنها طالبان در افغانستان موفق شدند تا جدی اسلام را به صورت درست و کامل اجرا کنند و نتیجه اجرای کامل قوانین اسلام، فاضلابی صد مرتبه بدتر از جمهوری اسلامی می شد...!

حکایت چنین اشخاصی، مانند آن یهودی است که به میان کوره های آدم سوزی هیتلر برود، بعد بگوید نازیسم خوب است، اما هیتلر آنرا بد اجرا کرده است...!









سه‌شنبه، خرداد ۰۹، ۱۳۹۱

اکنون روشنفکران دینی، همان نقشی را بازی می کنند که خمینی در قبل از انقلاب بازی کرد، به هر فریب و حقه ای متوسل می شوند برای سوار شدن بر گرده ملت....!

چند ایمیل دریافت کرده بودم که چرا در این چند روز، اینچنین به روشنفکران دینی تاخته ام و آنها را به باد انتقاد گرفته ام؟!

قبل از همه چیز، باید بگویم که چیزی به نام روشنفکر دینی وجود ندارد، آنها تاریک فکر دینی هستند. در اینجا بیشتر توضیح داده ام.

 و اما در پاسخ به این سوال، چند نکته را به عرض خوانندگان گرامی این وبلاگ می رسانم:


-         از نظر من، همان نقشی که خمینی در قبل از انقلاب بازی کرد و با وعده دروغین، حکومت اسلامی را حاکم کرد، روشنفکران دینی بر عهده گرفته اند. 
-       اگر قبل از انقلاب، کسانی به نقد خمینی همت گماشته بودند، جامعه به چنین تیره روزی دچار نمی شود. باید روشنفکران دینی را نقد کرد، چه آنکه آنها جا به جای پای خمینی نهاده اند. 
-         از همه مهمتر، حرف اشتباه و دروغ را چرا نباید نقد نکرد؟! چرا باید اجازه داد افرادی، مشتی دروغ را به عنوان بیانیه به خورد مردم بدهند؟! 
-         دغدغه افرادی چون کدیور و مهاجرانی، آزادی کشور ایران و دمکراسی و سکولاریسم نیست، بلکه تنها هدف آنها رسیدن به قدرت است. آنها با روش خامنه ای و رژیم مشکل ندارند، تنها مشکل آنها این است که چرا خود در قدرت شریک نیستند!
-         هدف روشنفکران دینی، تنها جلوگیری از نقد  اسلام است. چه آنکه می دانند بنیاد اسلام بر آب بنا شده و اگر کسی اسلام را نقد کند، دکان آنها تخته می شود. اگر اسلام نقد نشود، فردای سرنگونی رژیم، گروه دیگری از ملاها، با لباس دیگری و به نمایندگی از اسلام، قدرت را بدست خواهند گرفت و همان کاری را می کنند که خمینی با جامعه کرد!! 
-         روشنفکران دینی  در تلاش هستند تا لباسی زیبا بر قامت زشت دین بپوشانند و باز این اسلام را به بهانه ی دیگر، به مردم قالب کنند. 


-       در حقیقت پیوند پلیدی بین اصلاح طلبان حکومتی و روشنفکران دینی وجود دارد، اصلاح طلبان دینی می دانند که در صورت سرنگونی رژیم، جایی در قدرت نخواهدن داشت و بعضا باید پاسخگوی جنایات خود در دوران رژیم اسلامی باشند. از طرف دیگر، روشنفکران دینی (که تئورسین اصلام طلبان هستند)، خوب می دانند در صورت سرنگونی رژیم و وجود آزادی بیان، اسلام نقد خواهد شد و دیگر جای چندانی در جامعه و قدرت نخواهد داشت و این مطابق میل روشنفکران دینی نیست! 
-          با ذکر چند مثال شباهت عملکرد خمینی و روشفکران دینی  را بازگو می کنم: 
الف- خمینی می گفت در حکومت اسلامی، همه آزاد هستند و بهترین نوع حکومت است. روشنفکران دینی می گویند در حکومت اسلامی واقعی، همه آزاد هستند و بهترین نوع حکومت است! مثلاخمینی در قبل از انقلاب می گفت حتی مارکسیت ها هم آزاد هستند و روشنفکران دینی نیز چنین می گویند. 
ب- هر دو برای رسیدن به هذف، به دروغ متوسل می شوند. مثال واضح آن عملکرد کدیور در تغییر شعار مردم در نه غزه و نه لبنان است. 
ح- هدف هر دو تنها اجرای قوانین اسلامی و حضور دین در عرصه قدرت است. 
د- از همه مهمتر، هر دو برای باقی ماندن حکومت اسلامی، دست به هر کثافت کاری می زنند.  
-         بیش از ده سال است که در محیط مجازی، مشغول به نوشتن هستم. بر اساس تجربه دریافته ام که بهترین روش برای روشنگری، پرداختن مستقیم و انتقاد بی پروا از کاستی ها است. معتقدم خواننده شعور لازم را دارد و بعد از خواندن نوشته من به فکر فرو می رود. اگر از واکنش ها بترسیم، هیچگاه به اصل مطلب نمی پردازیم. چیزی که مشخص است، روشنفکران دینی به هیچ اخلاقی پایبند نیستند و در جواب انتقاد مستند و علمی، به فحاشی و انگ چسباندن روی می آورند. 















دوشنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۹۱

طبق بیانیه اخیر روشفکران دینی(کدیور و اشکوری)، باید چاپ قرآن ها را ممنوع کرد...! / نقد به بیانیه ماله کشان دینی در قبال حکم قتل شاهین نجفی!

ماله کش عزیزم (روشنفکر دینی سابق!)، لطفا از عبارت نخ نمایی چون سو استفاده از آزادی بیان برای ماله کشی استفاده نفرمایید...!

زمانی که مدنیت معاصر و حقوق بشر نیز از شر ماله کشی روشنفکران دینی در امان نمی ماند...! در این بیانیه اخیر می توان شاهد سو استفتاده از حقوق بشر و مدنیت، توسط  روشنفکران دینی و اصلاح طلبان حکومتی بود.

در پی در خواست و فشار روشنفکران جامعه و کنشگران اجتماعی، گروهی از به علما دینی که خود را روشنفکر می دانند، ناچار به موضع گیری در قبال فتوای قتل شاهین نجفی شده اند. (منبع)

چند نکته از اعلامیه روشنفکران مذهبی را در زیر نقل می کنم و به پاسخ گویی به آن می پردازم:

"رواداری دینی و مدارای مذهبی، در کنار آزادی بیان و نقد دو رکن مدنیت معاصر است. به موجب رکن اول، به باورهای دینی و اعتقادات مذهبی که برای پیروان  هر دین و آئینی مقدس است باید احترام گذاشت و پرهیز از تمسخر و اهانت و بی احترامی به این باورها و اعتقادات ازاصول اولیه اخلاق و مدنیت شمرده می شود. به موجب رکن دوم، آزادی بیان نیز اقتضا می کند که انتقاد از هر امری ولو مقدّسات دینی مجاز باشد و به هیچ عنوان از نقد علمی امور دینی ممانعتی صورت نگیرد. اما متاسفانه در هر دو سو شاهد افراط هایی هستیم. "

برداشت امضا کنندگان این نامه از مدنیت معاصر، برداشتی مضحک و به دور از واقعیت است. بدون هیچ شکی، تجلی مدنیت معاصر، اعلامیه جهانی حقوق بشر است، در اعلامیه جهانی حقوق بشر، به صراحت اصل آزادی اندیشه و آزادی داشتن دیدگاه خاص یا  ادیان به رسمیت شناخته شده است، اما در هیچ جای آن گفته نشده که دیگران موظف هستند به یک عقیده احقمانه احترام بگذارند.

آنقدر این روشنفکران دینی به بافتن چرندیات عادت کرده اند که تصور می کنند می توانند دایره ماله کشی خود را به باورهای مدرنی چون مدنیت نیز گسترش دهند...! کجای مدنیت معاصر گفته شده افراد یک جامعه مجاز هستند مثلا به عقیده نازی ها و هیتلر احترام بگذارند؟

بر طبق اصل آزادی اندیشه، آزادی هر انسانی برای داشتن هر گونه اعتقادی، به رسمیت شناخته شده است. یعنی من نوعی، می توانم به الله، بودا، یا یک اسپاگیتی پرنده به عنوان آفریننده اعتقاد داشته باشم. اما در اصل نوزدهم، می بینم که آزاد بیان است و در این اصل، به صراحت حق انتشار اطلاعات و افکار، تضمین گردیده است.

اصول فوق، هیچ تناقضی با یکدیگر ندارند. خلاصه ساده این دو اصل این است که من می توانم هر عقیده ای داشته باشم، اما آقای ایکس هم می تواند عقیده و افکار مرا نقد کند.

در اصول نوزدهم، هیچ شرط و تبصره ای برای آزادی بیان گذاشته نشده است و نگفته که مثلا آزادی بیان در صورتی مورد قبول امضا کنندگان است که به عقاید دیگران توهین نکنید!

"از یک سو ، برخی افراد باورهای دینی و اعتقادات مذهبی دیگران را به بهانه های سیاسی یا غیرسیاسی به تمسخر می گیرند و با اشاعه گفتار یا تصاویر زشت وناپسند، با سوء استفاده از آزادی بیان و آزادی عقیده ، عواطف صدها میلیون دین دار را جریحه دار می کنند."

سو استفاده از آزادی بیان؟!

برخی از عبارت، آنچنان نخ نما شده که دیگر نمی توان از آنها برای ماله کشی استفاده کرد...!

سی سال است که سران رژیم اسلامی، هر جا توان پاسخگویی به انتقادات را ندارند، از عبارت «سواستفاده از آزادی بیان» استفاده می کنند؛ این عبارت را وقتی به کار می برند که جوابی برای مسائل مطرح شده ندارند و می گویند سوال کننده، از آزادی بیان سو استفاده می کند...!

آقای ماله کش عزیزم، معنای آزادی بیان مشخص است، نمی توان از آن سو استفاده کرد...!

معادل «سو استفاده از آزادی بیان»، کلمه عناد ورزیدن در قران است، چون الله محمد ناتوان از پاسخگویی به انتقادات منطقی کافران و یا اهل کتاب بود،و محمد نمی توانست آنها را با زبان منطق راضی کند، می گفت شما عناد می ورزید...!! (ادامه این بحث در اینحا)

"از سوی دیگر، برخی دینداران نیز هیچ انتقادی به باورهای دینی و اعتقادات مذهبی را برنمی تابند و آنرا اهانت و توهین تعبیر کرده، امور دینی را ورای بحث و پرسش و نقد معرفی می کنند. از این منظر کمترین انتقاد یا اظهار نظر متفاوت در حکم ارتداد یا سبّ و دشنام به پیامبر (ص) و ائمه (ع)شمرده شده، مرتد و سابّ نیز مهدورالدم بوده واعدام او حتی توسط شنونده، ولو عامی مجاز دانسته شده است. به نظر این افراد اگر هزینه انتقاد و اظهار نظر متفاوت درباره مقدسات را بالا ببریم، دیگر کسی جرأت نخواهد کرد در حریم قدسی باورهای دینی رطب و یابس ببافد و به مقدّسات توهین کند و یا بدون تخصص لازم به امور دینی انتقاد و باورهای دینی مردم را سست نماید."

سوال من از آقایان روشنفکر دینی این است که مثلا دین من نقویت(!) است و در آن دین امام نقی،شراب می خورد و قمار می کند و صد کار دیگر. چرا باید برخی از دینداران، اجازه داشته باشند دین خودشان را داشته باشند، اما من مجاز به داشتن دینی شبیه دین آنها (با اندکی تغییر!) نباشم ؟!

چون برخی از دینداران عزیز، دست به آدم کشی و جنایت می زنند، آیا باید من و امثال من از حقوق انسانی خود، چشم پوشی کنیم؟!

"نتیجه دیدگاه افراطی اول{معتقد به آزادی بیان و نقد دین} رشد دیدگاه افراطی دوم {دینداران معتقد به کشتن انسان های مرتد} است. و دیدگاه افراطی دوم دیدگاه افراطی اول را تقویت می کند. پیروان این دو دیدگاه مانع تحقق رواداری دینی و آزادی بیان هستند. "

آقایان روشنفکر دینی،
ماله کشی نیز اندازه ای دارد. مشخص است آزادی بیان را چه گروهی زیر پا می گذارند. دینداران دستور به آدم کشی و جنایت می دهند (چرا که یک نفر سخن گفته) و آنگاه شما ماله به دست گرفته اید و می گویید چرا یک نفر از حق آزادی بیان خود استفاده کرده است؟! بعد با بی شرمی، گناه نقض آزادی بیان را به گردن قربانی می اندازید؟! براستی که مثال خوبی برای عدالت اسلامی هستید...!

روشنفکران دینی ادامه داده اند که از دیدگاه آنها:

".... اهانت و استهزاء و تحقیر باورهای دینی، از جمله اسلام کاری ناشایست و نقض کرامت انسانهای مؤمن به آن دین است. اهانت به باورهای الحادی نیز به نص قرآن کریم ممنوع است."

من از این آقایان سوال می کنم، زمانی که علما اسلام، کافران و دیگر دینداران را نجس می داند، ایشان کجا بوده اند که اعتراض کنند و نقض کرامت انسانی را یادآور شوند؟!

دین اسلام حتی حق حیات برای کسانی که اسلام را قبول ندارند، قائل نیست امام روشنفکران دینی حرف از کرامت انسانی می زنند...!!


"اهانت به باورهای مذهبی از مصادیق «گفتار نفرت زا» (hate speech) است که باورهای دینداران را تحقیر می کند، و می باید به عنوان جرم تلقی شود"

در اینجاست که روشنفکران دینی، باز سوراخ دعا گم می کنند و به سو استفاده از مفاهیم مدرن می پردازند.

گفتار نفرت زاد، معنای مشخصی دارد. گفتاری است که به موجب آن، گروهی از انسان ها قربانی می شوند. اما اهانت به باورهای مذهبی، باعث نفرت هیچ انسانی از یک گروه نمی شود.
در توضیح Hate speech می خوانیم+:

Hate speech is, outside the law, any communication that vilifies a person or a group on the basis of race, color, ethnicity, gender, disability, sexual orientation, nationality, religion, or other characteristic

مثلا کجای ترانه شاهین نجفی، باعث می شود که عده ای از انسان ها، از شیعه ها متنفر شوند؟!

آقایان روشنفکر دینی، لطفا ماله را کناری بگذارید و از مفاهیم مدرن جوامع بشری سو استفاده نفرمایید.

فرق بسیاری است بین اینکه من بگویم اسلام بد است، با اینکه بگویم مسلمان ها انسان های بدی هستند...!

می توان یک عقیده را نقد کرد، حتی به آن عقیده توهین کرد و مسخره اش کرد، اما نمی توان به پیروان آن عقیده توهین کرد. 

فرق بسیاری است بین نقد یا طنز و یا حتی فحاشی به یک عقیده (که آزاد است) با توهین به یک گروه از انسان ها. به صورت مشخص، اسلام به مانند یک ویروس می ماند که گروهی از انسان ها را بیمار کرده است. روشنگران با این ویروس می جنگند، از ویروس هم متنفر هستند. اما با بیمار سر جنگ ندارند، به بیمار نیز توهین نمی کنند. 

"لازمه دنیای سالم، احترام متقابل آدمیان به همدیگر است. نمی توان به باورها، کتاب مقدس و پیامبر یک چهارم انسانهای روی زمین اهانت و تمسخر کرد و از عکس العمل خشن و افراطی برخی باورمندان سنتی آن، هرچند برخلاف فرامین آن دین، در امان بود."

روشنفکران دینی عزیز، احترام به انسان ها، با احترام به عقیده آنها تفاوت بسیار دارد. در جوامع مدرن، خود انسان ها هستند که محترم محسوب می شوند، نه عقیده آنها.

مثلا حتی خامنه ای نیز از حقوق انسانی مشخصی (مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر)، برخوردار است و باید به این حقوق احترام گذاشت، اما باورها و عقاید احمقانه خامنه ای، مورد احترام نیست و بقیه انسان ها موظف به احترام گذاشتن به آن نیستند...!

"اگر دیندار سنتی حق ندارد باورهای دینی اش را به دیگران تحمیل کند، ملحد دین ناباور نیز حق ندارد باورهای خاص خود را به عنوان هنجارهای بین المللی به دیگر آدمیان تحمیل کند."

روشنفکر دینی عزیز، دینداران می گویند اگر کسی از دین ما انتقاد کرد، باید کشته شود و اگر کسی عقیده ای غیر از عقیده ما نیز داشت، اصولا از حقوق انسانی برخوردار نیست. اما کجا دیده ای که یک فرد ملحد (کافر) بخواهد عقیده خود را به دینداران تحمیل کند ؟! در ایران معاصر، کجا دیده ای که مثلا روشنفکر منتقد دین، با شلاق مسلمانی را مجبور به قبول بی دینی کرده باشد؟!

دیندار مجاز به داشتن دین خود است، اما منتقد  و کافر نیز مجاز به نقد آن عقیده  و دین است. این خیلی ساده است.

"گرچه تعیین دقیق مرز انتقاد و توهین و استهزاء عملا بسیار دشوار است، اما اجمالا   می توان گفت همچنانکه اعدام و مجازات مرتد از سوی دینداران باید کلا ملغی اعلام شود، اهانت و تمسخر هم می باید از سوی ملحدان و دین ناباوران به عنوان جرم و ضد ارزش به رسمیت شناخته شود."

در این چند جمله فوق، سطح پایین دیدگاه روشنفکران دینی را می توان دید، آنها می گویند دینداران انسان های منتقد را نکشند، در عوض انسان های منتقد نیز خفه شوند و انتقاد خود از اسلام را مطرح نکنند.

ماله کش عزیزم، اگر دین شما بند تنبانی است و حتی اگر من یک حدیث از پیامبر شما را بازگو کنم، ملت به خنده می افتند، اشکال از من نیست، اشکال از دین شما است که بر روی آب بنا شده است...!

"این سه اصل اکنون لازم و ملزوم هم هستند:  
اول. آزادی انتقاد از باورهای دینی و البته غیر دینی
دوم. ممنوعیت اهانت به باورهای دینی و الحادی به مثابه «گفتار نفرت زا»"

این جمله آخر، آنچنان مرا به خنده انداخت که تصور می کنم در نیمه شب، همسایه ها را بیدار کردم...! آقایان روشنفکر دینی، می خواهند برای باورهای کافران، مصونیت قائل شوند و توهین به باورهای ما را ممنوع کنند.

چند نکته در اینجا مشخص می شود:

-         با خود قران چه می خواهند بکنند؟! قران پر است از توهین به باورهای ملحدین و خود ملحدین! آیا روشنفکران دینی می خواهند قران ها را از سطح شهر جمع کنند؟! در قران، خداناباوران 



-         آقایان ماله کش دینی، لطفا از طرف ما ملحدین حرف نزنید. ما نیاز به وکیل تسخیری نداریم، ما خواستار اهانت و نقد به باورهای خودمان هستیم. ما به آزادی بیان اعتقاد داریم، عقیده ما نیز چون عقیده شما بند تنبانی نیست که با یک نقد ساده فرو بریزد...!


این آیات قران، مثال های خوبی هستند که می بینیم در خود قران به خود ملحدین بی احترامی شده(چه رسد به عقیده آنها!):


آیه پنجاه و پنج سوره النفال: إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الَّذِينَ كَفَرُواْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ / ترجمه: بى‏ترديد بدترين جنبندگان پيش خدا كسانى‏اند كه كفر ورزيدند و ايمان نمى‏آورند

آیه سیزده سوره بقره: وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَكِن لاَّ يَعْلَمُونَ ترجمه: و چون به آنان گفته شود همان گونه كه مردم ايمان آوردند شما هم ايمان بياوريد مى‏گويند آيا همان گونه كه كم خردان ايمان آورده‏اند ايمان بياوريم هشدار كه آنان همان كم‏خردانند ولى نمى‏دانند

آیه سیزده سوره قلم: عُتُلٍّ بَعْدَ ذَلِكَ زَنِيمٍ ترجمه: گستاخ [و] گذشته از آن زنازاده است
سوره انبیا، آیه شصت و هفتم: أُفٍّ لَّكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ / تف بر شما باد و بر آنچه غير از خدا مى‏پرستيد مگر نمى‏انديشيد

ماله کشان دینی ادامه داده اند که: 


"گر اهانت و تمسخر یک نفر جرم محسوب می شود، اهانت و تمسخر و تحقیر باورهای سیصد میلیون شیعی یا یک میلیارد و نیم مسلمان نیز به طریق اولی جرم است."

این گروه  که مدعی روشنفکری هستند، هنوز نمی دانند بین اهانت به یک انسان و اهانت به باور او، فرق وجود دارد. من مجاز نیستم به شخص یک انسان توهین کنم، اما مجاز هستم یک عقیده احمقانه را (که ممکن است او به آن معتقد باشد) را به باد انتقاد و اهانت بگیرم. بین این دو فرق است، دانستن آن چندان سخت نیست...!

در پایان باید ذکر کنم که از نظر من ، ما روشنفکر دینی نداریم، ما تاریک فکر دینی داریم...! (توضحیات بیشتر در اینجا):

-         اصولا روشنفکر دینی وجود خارجی ندارد، چه آنکه اصولا این عبارت، جمع نقیضین است و روشنگری و آزادی اندیشی با دینداری جور در نمی آید.

-         روشنفکر معنای مشخصی دارد، روشنفکر کسی است که از تفکر و تعقل نمی ترسد، حتی اگر نظرش با نظر قشر عامی جامعه در تعارض باشد، و اینچنین رفتاری در تناقض است با دینداری

-         دین اسلام چیزی که است که صدها سال است که خود را تیرگی و تاریکی نگه داشته است و جوهره این دین، بر اساس نیاندیشیدن و نپرسیدن است

-         روشنفکر دینی به شکلی مضحک در پی توجیه دین است، و صد البته که توجیه با روشنگری و روشنفکری زمین تا آسمان تفاوت دارد، چه آنکه روشنفکری بی هیچ قید و بندی در پی اندیشیدن بی قید و بند صحیح است

پی نوشت: 
قریب دو ساعت وقت گذاشتم و این نوشته را آماده کردم، به محض انتشار دیدم که ابراهیم نبوی، در نشریه روزآنلاین، به دلیل نوشته منطقی دیروز من درباب سکولاریسم، به فحاشی و انگ چسباندن به من روی آورده است.

الان خسته هستم، اما حتما فردا جوابیه ای را برای روزآنلاین خواهم فرستاد، اما اگر روزآنلاین از انتشار جوابیه من سرباز زند، حتما از وکلیم خواهم خواست که براساس این قانون، از روزآنلاین شکایت کند: defamation, Tort Law