دوشنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۹۱

آقای لباسچی، استخوان بختیار و مصدق در آرامگاه می لرزد/ تکذیب همکاری برای رسیدن «دمکراسی و حقوق بشر»، مانند تکذیب «با شرف» بودن است...!

قبل از شروع،  چند نکته کوچک را یادآوری می کنم:

-         به یاد بیاورید که نزدیک به سه سال پیش، بیش از سه و نیم میلیون ایرانی به خیابان های تهران آمدند و فریاد زدند که رای من کجاست؟ و این نیروی عظیم تنها به دلیل نبود رهبریت کارآمد و معتقد به براندازی رژیم، هدر رفت و مردم به خانه های خود بازگشتند.
-         در اینکه مردم ایران به دمکراسی اعتقاد دارند، هیچ شکی نیست، اصلاح طلبان نیز با شرکت خاتمی در رای گیری، ثابت کردند که به براندازی رژیم و دمکراسی اعتقاد ندارند. در حقیقت حلقه گم شده جنبش آزادی خواهانه مردم ایران، نبود یک رهبریت با اعتبار است.
-         دو خطر عمده در حال حاضر ایران را تهدید می کند، اول خطر جنگ و حمله خارجی که از ایران یک ویرانه خواهد ساخت و دوم ادامه حکومت رژیم آخوندی (که از جنگ نیز مهلک تر است!) 
حال بپردازیم به بحث:

چند روزی است که در اینترنت و نزد فعالین سیاسی، صحبت از تشکیل یک کنگره واحد با حضور تمامی احزاب سیاسی ایران، از جمهوری خواه و مشروطه طلب گرفته تا کرد و آذری است.

رضا پهلوی تلاش شرافتمندانه ای را آغاز کرده تا با ایجاد این تشکل، زمینه ساز برگزاری یک انتخابات آزاد و با نظارت بین المللی در ایران فراهم شود، اهداف این تشکل نیز ساده و مشخص است، اهداف آن دمکراسی و حقوق بشر و جدایی دین از سیاست است.

با آنکه هنوز ایجاد این تشکل، رسما اعلام نشده است، اما نور امیدی را به دل آزادی خواهان ایرانی تابانیده است.

حال بپردازیم به جبهه ملی شاخه آمریکا:

جبهه ملی چند شاخه اصلی دارد، یک شاخه درایران، یک شاخه در اروپا و یک شاخه در آمریکا هستند.

مذاکراتی با جبهه ملی داخل ایران و اروپا صورت گرفته تا با امضا این بیانیه، به همراه چندین گروه سیاسی دیگر، آغازگر مسیری باشند که به انتخابات آزاد در ایران خواهد انجامید.

شاخه آمریکای این جبهه، بدون اینکه کسی از آنها در جایی نام برده باشد،  و در حالی که این شاخه  تنها متشکل از چند نفر(!) است، امروز بیانیه ای صادر کرده و در آن همکاری و مذاکره  با رضا پهلوی مبنی بر تشکیل یک تشکل فراگیر مبنتی بر سکولاریسم ، دمکراسی و حقوق بشر را تکذیب کرده است!

این تکذیبه از نظر من مانند این است که یک گروه سیاسی بیاید و با شرف بودن خود را تکذیب کند!



نکته ای که زشتی رفتار آقای لباسچی را صد مرتبه بدتر می کند، این است که اصولا هیچ جا، اسمی از جبهه ملی آمریکا برده نشده است و در حالی که هیچ کسی در هیچ جایی از اسم جبهه ملی در آمریکا یا شخص ایشان، استفاده نکرده است، ایشان بیانیه صادر کرده اند و تکذیبیه داده اند! 

این حرکت شرم آور، تنها یک روش زشت برای تخریب آزادی خواهان ایرانی است و انسان را به یاد حسین شریعتمداری در روزنامه کیهان می اندازد...!


آقای لباسچی، استخوان های مصدق و بختیار در گور می لرزد، چرا که شما خودت را به آنها منتصب می کنی و بعد در مسیر فعالیت آزادی خواهان ایرانی، سنگ می اندازی...!


در حقیقت آقای لباسچی، برای منافع شخصی خود  در راه  ایجاد این تشکل ملی برای آزادی ایران، به نحو شرم آوری شروع به سنگ اندازی کرده اند، و نکته زشت اینجاست که ایشان نوشته است زمان و شرایط مناسب نیست! 


باید از آقای لباسچی پرسید که دیگر چه باید بشود که شرایط مناسب باشد؟ خون ندا و سهراب کف خیابان است، کشور به یغمای چین و روسیه افتاده و ...؛ دیگر چه باید بشود که از نظر آقای لباسچی، چه شود که شرایط مناسب باشد؟! 


توضیحات بیشتر درباره بیانیه این مذاکرات  را در این نوشته دکتر علی رضا نوریزاده می توانید ملاحظه بفرمایید، اصول بسیار ساده ای در آن ذکر شده که خلاصه آن چنین است:



1 ـ اعلامیه جهانی حقوق بشر (مصوبه 10 دسامبر 1948)، و کنوانسیون ها و میثاق‌های آن.
2 ـ حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی و یگانگی ایران.
3 ـ مخالفت با هر گونه اقدام نظامی خارجی علیه ایران.
4 ـ آشتی ملی به معنای طرد خشونت و انتقام جویی و تأکید بر اجرای عدالت از مجرای قانونی با رعایت موازین حقوق بشر، لغو مجازات اعدام و منع هر نوع شکنجه.
5 ـ جدایی نهاد دین از نهاد حکومت (تضمین آزادی همه دین‌ها و باورها).
6 ـ برابری حقوقی شهروندان، صرف نظر از قوم، نژاد، رنگ، اعتقاد و مسلک و همچنین آزادی‌های اساسی شهروندان (آزادی اندیشه، بیان، مطبوعات، احزاب و...).
7 ـ برابری حقوقی زنان با مردان در تمام عرصه‌ها (سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و...).

حال کجای این بیانیه بد است و جای نگرانی دارد که آقای لباسچی چنین در صدد تخریب آن است، من سر در نمی آورم!


آقای لباسچی،

صرف اینکه شما و یا خانواده شما، زمانی با  مصدق و بختیار همکار بوده است، شما را نماینده تام الختیار آنها نمی کند، اکثریت جامعه ایرانی را جوانان ایرانی تشکیل می دهند و این جوانان، با هوشمندی تمام، عمل شما را نگاه می کنند...!

لطفا خودتان را به مصدق و بختیار نچسبانید، به عنوان یکی از طرفداران همیشگی مصدق و بختیار و همینطور به عنوان یک جمهوری خواه و  مخالف سلطنت، در مقابل تلاش رضا پهلوی کلاه از سر بر می دارم، اما همزمان خیانت شما را تقبیح می کنم.


پی نوشت یک:
آقای لباسچی، نمی دانم آیا یک شب در زندان رژیم ایران بوده ای یا نه؟


اما گر مانند من، شکنجه شده بودی، حاضر نبودی در کار دیگر آزادی خواهان سنگ اندازی کنی، چه آنکه این سنگ اندازی ها، خوش خدمتی به رژیم است...! شرمت باد که بیانیه ای که بر حقوق بشر و دمکراسی تاکید می کند را رد می کنی...! 


پی نوشت دو: 
برخی از دوستان، این انتقاد مرا به وحدت کلمه خمینی تشبیه کرده اند، وه که چه تشبیه مضحکی! و صد البته که این تشبیه، قیاس مع الفارق است، در جواب آنها نوشتم: 
/------------/فرق بسیار است بین «وَحدت کلمه» یا همان دیکتاتوری خمینی تا  «اتحاد» آزادیخواهان برای ایجاد یک اپوزسیون برای رسیدن به دمکراسی...!

نوشته های پیشین:






تصویری از محل جلوس مقام معظم رهبری

نوشته های پیشین:
/------------/فرق بسیار است بین «وَحدت کلمه» یا همان دیکتاتوری خمینی تا  «اتحاد» آزادیخواهان برای ایجاد یک اپوزسیون برای رسیدن به دمکراسی...!


/------------/آقای لباسچی، استخوان بختیار و مصدق در آرامگاه می لرزد/ تکذیب همکاری برای رسیدن «دمکراسی و حقوق بشر»، مانند تکذیب «با شرف» بودن است...!


/----------/ننگ باد بر رژیمی که کولبرهای کرد را هدف گلوله جنگی قرار می دهد، چرا که رقیب کوچک فرماندهان سپاه، برای قاچاق کالا شده اند...!


/-------------/اگر در ج.ا. رقص هم آزاد بود، ما شاهد قر و رقص احمدی نژاد می بودیم! / یادآوری عاقبت سعید سلطان پور (یک شاعر واقعی) در جمهوری اسلامی







یکشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۹۱

ننگ باد بر رژیمی که کولبرهای کرد را هدف گلوله جنگی قرار می دهد، چرا که رقیب کوچک فرماندهان سپاه، برای قاچاق کالا شده اند...!

کشتار کولبرهای کرد، مانند گلوله مستقیم پلیس به کسی است که از شدت گرسنگی در حال مرگ است و در یک سوپرمارکت سعی کرده تکه نانی بدزدد...!

سال گذشته در همایش مبارزه با قاچاق کالا، احمدی نژاد، فرماندهان سپاه را برداران قاچاقچی خواند و بر این نکته تاکید کرد که آنها قاچاق کالا می کنند. یا چند سال پیش، احمدی نژاد رسما محسن رضایی را قاچاقچی سیگار نامید.

بنا به گزارش نیوزویک، سپاه پاسداران سالیانه بالغ بر دوازده میلیارد دلار کالا به داخل ایران قاچاق می کند که بیشتر آن شامل سیگار، گیرنده های ماهواره، الکل و دیگر لوازم زندگی است.

بنا به گزارش ستاد تحقیق مجلس ششم رژیم، سپاه پاسداران ده ها اسکله اختصاصی دارند که خارج از نظارت گمرک، به قاچاق کالا اقدام می کنند.

حال با توجه به مسایلی که در بالا مطرح شد، به این چند نکته توجه بفرمایید:

-         حقوق مردم کرد مانند دیگر مردم ایران، ضایع می شود و شاید ساده ترین آن، حق حاکمیت و حق انتخاب حکومت و نماینده مردم باشد که آنها از آن محرومند.
چون مردم کرد هیچ نماینده ای ندارند، هیچ گونه حمایتی از  آنان در جامعه صورت نگرفته است.
-         رژیم از انجام هرگونه سرمایه گذاری، انجام پروژه های عمرانی یا صنعتی در آن منطقه (چون دیگر مناطق خارج از مرکز ایران)؛ دریع می کند.
-         آمار بیکاری در آن منطقه آنقدر عجیب و غریب است که تنها تصورش، فاجعه ای که بر جامعه  کرد اتفاق افتاده را عیان می کند.
-         بخشی از مردم بیگناه منطقه، از سر ناچاری به کولبری روی می آورند. در حقیقت برخی از مردم کرد، پای پیاده به داخل عراق می روند و به اندازه ای که یک انسان بتواند پای پیاده حمل کند، کالا می خرند و آن کالا را بر دوش می گیرند و  برای فروش به داخل ایران می آورند.
-         در اخبار آمده که سال گذشته هفتاد نفر از این افراد کولبر، توسط تیر مستقیم نیروی نظامی رژیم، کشته شده اند. (منبع)
با جمع بندی نکات مطرح شده بالا، سوالات زیر به ذهن نگارنده خطور کرده است:

-         تصور کنید شخصی وارد یک سوپرمارکت بزرگ می شود، چند روز است که غذا نخورده، از شدت گرسنگی  در شرف مرگ است، و اقدام به دزدی غذا می کند. در تمام جوامع متمدن دنیا، آن شخص را مجرم نمی دانند و هیچ قاضی با شرفی او را دزد خطاب نمی کند.
دلیل آن نیز ساده است، چون جان یک انسان، از یک تکه نان و یا یک ظرف ماست ارزشش بیشتر است.
سوال من این است، اگر مردم بیچاره کرد، به چنین کاری تن در ندهند، چه باید بکنند؟! باید از گرسنگی بمیرند؟!
-         سوال بعدی من این است، چگونه است که فرماندهان سپاه می توانند با کشتی کالای قاچاق به داخل کشور وارد کنند (آنهم در حالی که خطر گرسنگی تهدیدشان نمی کند)، اما اگر مردم کرد (از سر گرسنگی) تنها چند کیلو کالای قاچاق وارد کشور کنند، باید با سلاح جنگی هدف تیر مستقیم قرار  گیرند و قلع و قمع شوند؟!
-         کشتار کولبرهای کرد، آنهم با تیر مستقیم و جنگی، مانند این است که فردی از گرسنگی در حال مرگ باشد و وارد سوپرمارکتی شود تا تکه نانی برای خوردن بیابد، و پلیس از راه برسد و به او شلیک کند!
در حقیقت مجرم اصلی رژیم ایران است که شرایط زندگی در کشور ثروتمندی چون ایران را آنچنان سخت و طاقت فرسا کرده که مردم کرد به چنین کار خطرناک و غیر قانونی تن در می دهند!

آزار و جنایت رژیم، برای همه اقوام ایرانی وجود داشته، اما لطف(!) رژیم، بیشتر شامل برخی اقوام ایرانی شده است، شاید کردها و بلوچ ها، بیش از دیگر اقوام آزار دیده باشند. به عنوان یک انسان و یک ایرانی، وضعیت کنونی مردم کردستان، اشک بر چشمان من می آورد و آرزو می کنم که این وضع غیر انسانی سریعتر بهبود یابد.

در ایران آزاد، باید به صورت فوری و اورژانسی به وضعیت معیشتی مردم ستمدیده کرد رسیدگی شود.

به امید آنروز...
تصویری از کولبرهای کرد







شنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۹۱

اگر در ج.ا. رقص هم آزاد بود، ما شاهد قر و رقص احمدی نژاد می بودیم! / یادآوری عاقبت سعید سلطان پور (یک شاعر واقعی) در جمهوری اسلامی

طنز تاریخ است که در رژیم جمهوری اسلامی، آدم دون مایه  و بی سواد چون احمدی نژاد در مراسم سعدی شعر می خواند و سعی می کند بدینوسیله خودش را آدم با سوادی نشان دهد،  اما در همین نظام پلید، شاعر بزرگی چون سعید سلطان پور را در شب عروسیش دستگیر، بعد از دو ماه شکنجه،  اعدام می کنند...!
اخیرا احمدی نژاد در شیراز و در مراسم بزرگداشت سعدی حاضر شده و به خواندن اشعار سعدی پرداخته است(منبع).

هیچ جای دنیا رسم نیست که رییس جمهور آن این همه ادعا داشته باشد، کافیست جمله معروفش را به یاد بیاوریم که گفته بود:«آمریکا به ایران حمله نمی کند، چون من مهندسم!» 
 اصولا دلیل این رفتار سران رژیم نیز  مشخص است، مقامات رژیم، عموما افراد بی سواد، سفله و دون مایه ای هستند، و چون به خود اعتماد به نفس ندارند، سعی می کنند با خودنمایی های اینچنینی، کمی به خود تسلی ببخشند. 



این بار اول نیست که می بینم سران رژیم سعی می کنند از شعر و شاعران، برای خود بهره ای گیرند و اعتبار یابند، مثلا می بینم که معلومات خامنه ای از ادبیات، در حد یک کودک سوم راهنمایی است، اما مدعی است که شاعر است و بار عام می دهد و شاعران را به حضور خود فرا می خواند.

مراسم شعرخوانی احمدی نژاد، مرا به یاد دو چیز می اندازد:

-         شعر اهریمن نامه دودوزه عزیز، که خطاب به احمدی نژاد سروده بودک (اینجا بخوانیدش)
-         شعر زیبای شه بانوی شعر و ادب، سیمین بهبانی! زمانی که احمدی نژاد مخالفین خود را بزغاله خوانده بود،  سیمین بهبهانی در جوابش سروده بود که:
شنیــدم باز هم گوهر فشــاندی
که روشنـــفکر را بزغاله خواندی
ولی ایشــان ز خویشـانت نبـودند
در این خط جمله را بیــجا نشـاندی
سخـن گفـتــی ز عدل و داد و آنرا
به نان و آب مجــانی کشــاندی
از این نَقلت که همچون نٌقل تر بود
هیاهــو شد عجب توتــــی تکانــدی
سخن هایت ز حکمت دفــتری بود
چه کفتر ها از این دفتر پراندی
ولیــکن پول نفـت و سفره خلــــق
ز یادت رفت و زان پس لال ماندی
سخن از آسمان و ریسمان بود
دریـــغا حرفـی از جنـــگل نراندی
چو از بزغاله کردی یاد ای کاش
سلامـی هم به میــمون میرساندی

نوشته دیگر  من: 
/-----------/ننگ باد بر رژیمی که کولبرهای کرد را هدف گلوله جنگی قرار می دهد، چرا که رقیب کوچک فرماندهان سپاه، برای قاچاق کالا شده اند...!


/------------/فقیر بودن خوب نیست! ساده زیستی آخوندها، کلکی نخ نما برای تحمیق جامعه است؛ دیدیم قدرت را که بدست گرفتند چه کردند!


/-----------/در مذمت حکومت سفله پروری ...! / دیپلمات بچه باز، وزیر متقلب، سفیر جیب بر...!


/-------------/دو جنایتی که نماد پلشتی رژیم اسلامی است: آتش زدن سینما رکس آبادان و دسیسه برای سرنگونی هواپیمای مسافربری IR655




/------------/تخطئه رضا پهلوی!/ادامه عمر رژیم، باعث خواهد شد خون هزاران سهراب دیگر بر زمین ریخته شود،چرا نباید از کمک خارجی ها برای رسیدن به دمکراسی استفاده کرد؟!













جمعه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۹۱

فقیر بودن خوب نیست! ساده زیستی آخوندها، کلکی نخ نما برای تحمیق جامعه است؛ دیدیم قدرت را که بدست گرفتند چه کردند!

یکی از آخوندهای ساکن سایت فرندفید، یک عکسی گذاشته بود از محل زندگی آیت الله بهجت، از مراجع تقلید ایرانی و می خواست القا کند که چقدر این آخوند ساده زیست بوده است.
با توجه به این تصاویر، نکات ذیل قابل تعمق است:

-         گذشت زمانی که با فقیر بودن، می شد مردم یک کشور را خر کرد! دیده ایم که همین آخوندهای فقیر، چون قدرت را به دست گرفتند، دست به چه جنایاتی زدند! و چطور برای حفظ زندگی شاهانه خود، حمام خون به پا کردند...!
-         رژیم همچنان از این کلک نخ نما، برای تحمیق مردم (بخوانش خر کردن!)، استفاده می کند. هنوز سعی می کنند القا کنند خامنه ای زندگی خیلی ساده ای دارد(اینجا). در حالی که اصولا ثروتمند بودن یا نبودن خامنه ای، اصلا اهمیتی ندارد. خامنه ای با یک تصمیم غلط و احمقانه اش، صد ها میلیارد تومان به جامعه ضرر می زند، حال چه اهمیتی دارد که مثلا خانه اش یک میلیاردی است یا ده میلیون تومانی؟!
به عنوان مثال، به دلیل اینکه رژیم ناچار به تکیه به روسیه است تا در مقابل آمریکا از رژیم دفاع کند، سهم ۵٠ درصدی ما در دریای خزر به ١۱ درصد کاهش یافته که برابر با حداقل ده هزار میلیارد دلار خسارت برای کشور است! این مبلغ معادل ساخت یکصد میلیون خانه در ایران است، یعنی به ازا هر ایرانی بیش از یک خانه مدرن و شیک.

-         به طور عام، ثروتمند بودن در جامعه ای مبتنی بر دمکراسی  و اقتصاد آزاد، نشان از مفید نبودن فرد برای جامعه است!
گذشت زمانی که فرد اگر ثروتمند می بود، نشان از این می داشت که حق دیگران را خورده است! در جامعه امروز، اگر فرد در فقر بیش از اندازه و اینچنین باشد، نشان می دهد که هیچ کار مفید اقتصادی انجام نداده و لذا، هیچ مالیاتی نیز به دولت پرداخت نکرده است.
فرض کنیم طرف یک نویسنده مطرح باشد، کتاب های او اگر فروش بالایی داشته باشد، او دیگر در فقر به سر نمی برد، خودش پولدار است، مالیات کلانی نیز داده است! (بماند که در جوامع دمکراتیک کنونی نیز شاهد حضور افراد کلاشی هستیم که حقوق دیگران را زیر پا می گذارند!)
اما مثلا اگر در اروپا من یک فرد بسیار فقیر و بی خانمان را ببینم، به صورت کلی حدسم این است که او حاضر نیست از امکاناتی که برای تحصیل در اختیارش است استفاده کند و شروع به کار کند، او به جامعه اش خدمتی نکرده است. صد البته که او از حقوق شهروندی مساوی با دیگران برخوردار است، اما دیگر هیچ خری نمی آید او را سمبل جامعه تلقی کند! 
-         به عنوان مثال، نقشی که آیت الله بهجت در شکل گیری انقلاب اسلامی و یا حفظ قدرت به دست ملایان داشته است، یک ضربه مهلک به جامعه ایرانی است و ضررش اقتصادی آن معادل صدها کاخ است...! یادمان نرود که آیت الله مصباح یزدی، شاگرد همین آقای بهجت بوده است! 
-         ضمنا، این آیت الله بهجت، همان مرجع تقلید الاغی است که قریب هفتاد درصد از انسان ها را نجس می داند! این تصویر و این منبع را ببیند:






پنجشنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۹۱

در مذمت حکومت سفله پروری ...! / دیپلمات بچه باز، وزیر متقلب، سفیر جیب بر...!


در دهخدا، کلمه سفله به معنای پست و فرومایه ذکر شده است و معنای آن واضح است.
در رژیم اسلامی، حکومت به دست سفله ها است و اصولا برای ورود به این چرخه بسته، باید که منش و خوی سفله ها را داشت.

یک مثال از قدرت گیری سفله ها در رژیم اسلامی:

زمانی که حکومت به دست رژیم اسلامی افتاد، جمعی سفله بر سر کار آمدند، نمونه بارز قدرت گیری افراد سفله، حکایت فرمانده شدن شخصی به نام اسماعیل افتخاری است. او که قبل از انقلاب در فاحشه خانه شهرنو به کار باج گیری مشغول بود، لقب اسمال تیغ زن را داشت، اما بعد از انقلاب به دلیل ارتباط و نزدیکی به آیت الله ایروانی، به فرماندهی بخشی از کمیته رسید. او که سابقه شرکت در قتل های زنجیره ای و پرونده تجاوز و آدم ربایی بعد از انقلاب دارد، به سمت های بالایی در وزارت اطلاعات رسید.

این مثال به خوبی نشان می دهد که چه نوع انسان هایی  در این رژیم مشغول به فعالیت هستند. دو نکته در این میان جلب توجه می کند:

-         سران رژیم هرگز اجازه نمی دهند افراد سالم و غیر سفله وارد این نظام شوند؛ چه آنکه چنین افراد حاضر نیستند در جنایات سران رژیم مشارکت کنند و شروع به افشاگری خواهند کرد.
-         چنین سفله هایی، اجازه نمی دهند افرادی شایسته، وارد سیستم شوند و یا در آن دوام بیاورند، چون موقعیت آنها را به خطر می اندازند.
در حقیقت رژیم اسلامی، یک دایره بسته شده است که در آن تنها افراد سفله می توانند حضور داشته باشند.

تنها در رژیم اسلامی است که یک پدوفیل (یا بچه باز) می تواند به سمت مهمی چون دبیری سفارت در برزیل برسد(اینجا)، یا شاهد باشیم که نماینده ایران در سازمان ملل، به جرم دزدی از مغازه دستگیر می شود(اینجا)، یا شخصی چون کردان بدون هیچ سوادی، استاد دانشگاه و وزیر کشور شود...!

 یا به همین دلیل است که در کل این رژیم نمی توان حتی یک نفر آدم با شرف و شایسته در رده های مدیرکل و یا بالاتر پیدا کرد! به دیگر عبارت شرط رشد در این نظام، بی شرفی و سفله بودن است...!

مدرک زندانی بودن کردان در قبل از انقلاب به جرم تجاوز و ازاله بکارت 
خبر روزنامه مربوط به دزدی نماینده ایران در سازمان ملل از یک فروشگاه لباس فروشی در نیویورک