پنجشنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۹۰

هموطنم، با خواندن این چند صفحه، تاریخ مشروطه در کشورت را بشناس و بدان که مفهوم دمکراسی در این مۤلک از کجا می آید...!

دوست فرهیخته من، آقای رضا پرچی زاده در مقاله ای به تفضیل، ماجرای ورود دمکراسی و شکل گیری آنرا در ایران، شرح داده اند. 

در اینجا خلاصه ای از این نوشته تقدیم می شود. 

خلاصه: انقلاب اسلامی ایران، در اثر خوار داشتن مشروطه توسط شاه و شیخ به وقوع پیوست...!/ در قیاس با تاریخ مشروطه خواهی در اروپا و حتی آسیا، می توان گفت که مشروطه خواهی ایرانی از همان ابتدا به طرزی شگفت انگیز، رادیکال و «انقلابی» است، و بر فرض مثال آنقدر که به حرارت جمهوری خواهانه/ضدسلطنتیِ فرانسویان اقبال دارد لزوما به حوصلهمشروطه خواهانه انگلیسیان ندارد./ در قاموس این منورالفکران، واژه «مشروطه» هم لزوما به معنی «مشروطه سلطنتی» نیست، بلکه به معنی «حکومت قانون» به وجه مطلق آن است./ مشروطه آنچنان گلوی دیکتاتورها را فشرده که طی چهل و هفت سال اول حیاتش، چهار بار توسط خودکامگان مورد حمله قرار گرفته است.

-         معنای دمکراسی به نقل از دهخدا:
"دموکراسی به معنی «حکومت عامه» و «حکومتی که در آن حاکمیت در دست مردم است و کارها در آن به وسیله نمایندگانی که عموم مردم انتخاب می کنند انجام می شود. مقابل حکومتی که در دست طبقه ای خاص و ممتاز است» می باشد. "
-          به عبارتی دیگر، دموکراسی «حکومت مردم، به خصوص حکومت اکثریت» است؛ یا کمی جامع تر، «حکومتی که در آن حاکمیت نهایی به مردم منسوب می شود، و در حیطه آن مردم هستند که به طور مستقیم یا غیرمستقیم، معمولا از طریق انتخابات آزاد دوره ای، نمایندگان خود برای حکومت را برمی گزینند.

-         دمکراسی در بسته بندی جمهوری-خواهانه در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی، توسط (منورالفکران) آشنا با اروپا یا اروپا دیده به ایران رسیده است.

-          دموکراسی خواهی، از همان بدو ورودش به ایران، در بطن خود جمهوری-خواهی را نهفته داشته است، و اندیشمندان و مردم از همان ابتدای دموکراسی خواهی شان در ایران ناخودآگاه به «حکومت جمهور» نیز می اندیشیده اند.

-         به شهادت آثارشان، آخوندزاده، طالبوف، و میرزا آقاخان، درباره فلسفه قانون و کارکرد دولت به شدت تحت تاثیر متفکران عصر خرد همچون منتسکیو، ولتر، و روسو بوده اند. به گفته فریدون آدمیت، طالبوف «از معتقدان لیبرالیسم فلسفی است» و آخوندزاده «از نظر تفکر سیاسی نماینده کامل عیار عصر تعقل و فلسفه لیبرالیسم است».
-         به همین علت، در فسلفه آزادی، اینها به طور کل هم بر آزادی از استبداد «دینی» و هم از استبداد «دنیوی» تاکید می کنند، و یکی را بدون دیگری بی معنی می دانند. برای مثال، آخوندزاده این دو را چنین شرح داده و از هم تفکیک می کند:

«هر فردِ آدمی که قدم به عالم هستی نهاد «باید به حکم عقل سلیم، از نعمت حریت کامله بهره مند شود. حریت کامله عبارت از دو قسم حریت است: یکی حریت روحانیه است، دیگری حریت جسمانیه»... حریت روحانیِ ما را «اولیای دین اسلام از دست ما گرفته، ما را در جمیع امورات روحانیه بالکلیه عبد رذیل و تابع امر و نهی خودشان کرده اند». پس در ماده حریت روحانی «از نعمت آزادی محرومیم». همچنین «حریت جسمانیه ما را فرمانروایان دیسپوتی از دست ما گرفته، و در این حیات دنیویه بالمره ما را محکوم فرمایشات خودشان کرده... بارکش انواع و اقسام تحمیلات و تکلیفات شاقه نموده اند. در این ماده هم ما عبد ذلیل و بندگان بی اختیار ظالمان بوده از نعمت آزادی بی بهره ایم».

-         از آنجا که دین همیشه از پایه های جدایی ناپذیر سلطنت در ایران بوده است، انقلابی که بر این مفهوم «حریت کامله» حمل می شود، ناخودآگاه، نه تنها نهاد دین که خودِ نهاد سلطنت را هم نشانه می گیرد. شاید به همین علت است که این هر سه متفکر، در عین اینکه اصلاح طلب اند، به شدت انقلابی هم هستند.
-         این در حالی است که به قصد مشروطه خواهی، حداقل از جهت نظری، معمولا بحث انقلاب منتفی است؛ زیرا که مشروطه را در اصل برقرار می کنند تا به زحمت انقلاب نیفتند، و تنها در صورت عقیم بودن مشروطه یا به قصد جمهوری خواهی است که انقلاب علیه سلطنت معنی پیدا می کند؛ چنانکه «انقلاب» مشروطه ایران هم در حقیقت بعد از خود «مشروطه» و بر اثر خوار داشتن مشروطه توسط شیخ و شاه می آید.

-         آخوندزاده در جایی چنین خطابه ای سرمی دهد:

«ای اهل ایران، اگر تو از نشئه آزادیت و حقوق انسانیت خبردار می بودی، به اینگونه عبودیت، و به اینگونه رذالت متحمل نمی گشتی؛ طالب علم شده، فراموشخانه ها گشادی، مجمعها بنا می نمودی، وسایل اتفاق را دریافت می کردی. تو در عدد و استطاعت به مراتب از دیسپوت زیادتری، برای تو فقط یکدلی و یکجهتی لازم است. اگر این حالت یعنی اتفاق به تو میسر می شد، برای خود فکری می کردی و خود را از عقاید پوچ و ظلم دیسپوت نجات می داد"
در جای دیگری می گوید:
«در یوروپا نیز سابقا چنین خیال می کردند که به ظالم نصیحت باید گفت که تارکِ ظلم شود. بعد دیدند که نصیحت در مزاج ظالم اصلا موثر نیست. پس خودش (ملت) به واسطه عدم ممانعت دین، در علوم ترقی کرده، فواید اتفاق را فهمید و با یکدیگر یکدل و یکجهت شده، به ظالم رجوع نموده گفت: از بساط... حکومت گم شو. پس از آن کونستتسیونی را که شما در کتاب خودتان بیان کرده اید، خود ملت برای امور عامه و اجرای عدالت وضع کرد».
میرزا آقاخان که آدمیت وی را «بزرگترین متفکر فلسفه انقلاب» می نامد نیز می گوید:
" در مملکتی که مردم آن تحت اسارت حکومت مطلقه باشند، هرگاه «ارباب احساسات عالیه» ظهور یابند، متحمل استبداد دولت نگردیده «اولین گام ترقی را خطوه اختلال دانند». پس به قدرت سخن و قلم، ارائه خیر و شر نمایند و مردم را بیدار سازند. آنگاه در ملت «حس مشترک» پدید آمده برای پاره کردن زنجیرهای بیداد «به شورش و بلوای عام و انقلاب تمام برخاسته، موجب وقوع یک حادثه و تغییر عظیمی» شوند. البته این امر به خرابی و خونریزی می کشد که منافی «عالم انسانیت و مباین آزادی و حفظ حقوق بشریت» است. اما باید دانست که در چنین موردی هجوم محن و طغیان و سیل حادثه ها «به حقیقت آدمی ضرری نمی رساند، بلکه صدمات و انقلابات و حوادث بر قوت نفس آدمی می افزاید... در ثانی، به قوت حکمت و استبداد رای زرین عقل متین در صدد چاره همه آن امور برمی آید».

-         معنای مشروطه نزد روشنفکران ایرانی، نه به معنای سلطنت مشروطه که به معنای حکومت قانون و حکومت مردم بوده است.

این حقیقت زمانی روشن تر می شود که بدانیم در قاموس این منورالفکران، واژه «مشروطه» هم لزوما به معنی «مشروطه سلطنتی» نیست، بلکه به معنی «حکومت قانون» به وجه مطلق آن است. بر فرض مثال، چنانکه آدمیت می گوید، طالبوف «مشروطیت را همه جا به معنی قانون اساسی (کنستیتوسیون) استعمال می کند، اعم از اینکه سلطنت مشروطه موروثی باشد یا دولت جمهوری انتخابی. تصریح دارد که مقصودش ازلغت «مشروطه» همان «مشروطی بودن» قدرت حکومت است. به عبارت دیگر، کلمات «مشروطه» و «مشروطی بودن» (و «کنستیتوسیون» و «کندسیونل») را به یک معنی و در واقع مترادف یکدیگر به کار می برد». به همین ترتیب، درباره آخوندزاده هم می گوید که «تصور او از نظام مشروطیت، حکومتی است که بر پایه قانون اساسیِ عرفیِ موضوعه عقل انسانی بنا شده باشد، یعنی شریعت مطلقا در آن راه نداشته باشد».[81] لذا اینکه امروز برخی «مشروطه» را به طور مطلق تنها به معنای «سلطنت مشروطه» به کار می برند در حقیقت تخفیف یک واژه چندوجهی به یکی از مفاهیم مصطلح آن به جهت بهره برداری سیاسی ازآن است.
-         طالبوف می گوید:
«عصر ما عهد «ترقی» و «کولتور»است – اما مُلک ما «همان ولایت کیخسرو است و ملک قباد». 
-         مشروطه آنچنان در تاریخ ایران اهمیت دارد که می بینیم  در مدت کوتاه چهل و هفت سالی که در پی امضاء فرمان مشروطه توسط مظفرالدین شاه قاجار در مرداد 1285 آمد، به قصد ناچیز کردن دستاوردهای دموکراتیک آن و بازگرداندن امور به وضعیت استبدادی سابق، چهار مرتبه، یک بار توسط قجرها و سه بار توسط پهاوی ها، علیه آن کودتا شد: کودتای محمدعلی شاه در اول تیر 1287 که به «استبداد صغیر» انجامید، کودتای رضاخان میرپنج در سوم اسفند 1299 که قدم اول شاهنشاهی پهلوی شد، تغییر اصل 48 قانون اساسی به اصرار محمدرضا شاه در اردیبهشت 1328 که مشروطه را از لحاظ نظری فلج کرد، و کودتای 28 مرداد 1332 علیه دولت قانونی مصدق که به نابودی عملی سیستم مشروطه و در نهایت به انقلاب اسلامی انجامید. 
-         در سال 1302 در سطح ملی مساله جمهوری توسط رضا خان سردار سپه مطرح شد. صد البته که جمهوری رضاخانی، در صورت تحقق، مطمئنا کمتر شباهتی با ایده آل دموکراتیک فیلسوفان عصر خردی و از آن نزدیک تر منورالفکران عصر مشروطه می داشت.

-         چرا روحانیت در زمان رضا خان مخالف جمهوریت بود؟
دقیقا با آگاهی از همین حقایق بود که روحانیت، عَلَم مخالفت با جمهوری خواهی سردار سپه برداشت؛ زیرا که ایجاد جمهوری که در ذات، سکولار و بوروکراتیک بود، و قرار بود بر سر آن رئیس جمهوری سکولار با مشت آهنین قرار بگیرد، تهدیدی عظیم برای نفوذ سیاسی-اقتصادی روحانیت در جامعه محسوب می شد

-         نکته قابل توجه در این کش و واکش این است که هیچ طرف دعوا در اصل دغدغه دموکراسی نداشت: دغدغه، هژمونی و قدرتِ کنترلی بود که یک طرف، با توجه به موقعیت خود، می خواست آن را مذهبی نگاه دارد، و طرف دیگر، باز هم با توجه به موقعیت خود، می خواست آن را سکولار کند.

-         چگونه محمد رضا پهلوی، مشروطه و دمکراسی را در ایران اخته کرد؟!
محمدرضا شاه که پس از جلوسِ نه چندان مستحکم بر تخت سلطنت در سال 1320 تا مدتها به دنبال اثبات جایگاه «ملوکانه» خویش بود، پس از سوء قصد ناموفق به جانش در اسفند 1327، از فرصت استفاده کرده و با توسل به جبر و حکومت نظامی، به سرکوب مخالفان پرداخت و در همین اثناء خواستار تشکیل «مجلس موسسان» شد. در ابتدای سال 1328، این مجلس از یک طرف ایجاد «مجلس سنا»یی را به تصویب رساند که اختیار انتصاب نیمی از سناتورهای آن با شخص شاه بود، و ازطرف دیگر، با پافشاری محمدرضا شاه و جمعی از رجال سیاسی همچون نخست وزیر وقت، محمد ساعد مراغه ای، عبارتی به اصل 48 قانون اساسی مشروطه افزود که مطابق آن پادشاه «می ‌تواند هر يك از مجلس شورای ملی و مجلس سنا را جداگانه يا  هر دو مجلس را در آن واحد منحل نمايد». دلایل لزوم این تغییر را رئیس مجلس موسسان در نشست مجلس چنین بیان کرد: 1) فقدان طريقی در قانون اساسی برای ترميم و تكميل آن. 2) عدم انتظام در اوضاع انتخابی و دوری مردم و مجلس از يكديگر. 3) ضعف قوای مجريه و عدم تقويت مجلس و مردم از آن قوا و ناتوانی آن در انجام وظايف صحيح و حقيقی خود. 4) ضعف قوه حاكم و فقدان مركزيت قطعی در امور اجراييه و بالاخره ظهور هرج و مرج و اختلال در كليه امور مملكت.
محمودی:
 «با دادن اختيار انحلال مجلس شورای ملی و مجلس سنا، جداگانه يا به طور همزمان به شاه، در عمل قوه مقننه به شاه سپرده می ‌شود تا با يك دستخط، بودن و نبودن آنها را به اراده شخص خويش رقم بزند. بدين سان، استقلال رای ملت و استقلال دو مجلس به عنوان گرانیگاه حاكميت مردم از ميان می ‌رود و شاه، پا را از گليم سلطنت دراز می ‌كند و قلمرو حاكميت مردم و نيروی قانونگزاری و همچنين نظارت به امور كشور را اشغال می ‌كند.
-          شاه به اندازه ای از جمهوری شدن ایران وحشت داشت و آن را جدی می دید که دکتر محمد مصدق مجبور شد سوگندنامه ای بنویسد و به شاه بدهد که باجمهوری شدن ایران موافق نیست و اگر مردم ایران به هر نوعی رژیم ایران را از سلطنتی به جمهوری تبدیل کنند و او را نامزد ریاست جمهوری نمایند، وی این سمت را نخواهد پذیرفت»
-         در سال 57 و با اوجگیری انقلاب، محمد رضا پهلوی تلاش کرد که به مشروطه بیاویزد و تلاش کند که اینبار فقط سلطنت کند، اما افسوس که دیگر دیر شده بود.

-----------------------لینک این مطلب در سایت بالاترین----------------------


۳ نظر:

  1. این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.

    پاسخحذف
  2. با وجود گرانی گاز, برق, آب, بنزین و کمی حقوق و دستمزد و با این همه تورم, فقر, فحشا, فساد, رشوه واختلاس و اعتیاد و
    بیکاری و کاغذ بازی و رانت خواری و پارتی بازی و بچه های طلاق و ترافیک و آلودگی هوا و نابودی کشاورزی و صنعت و
    اقتصاد و دروغ و تقلب و نیرنگ و فریب و ریا و بی عدالتی, بازهم در انتخابات شرکت می کنیم
    تا به دنیا نشان دهیم خریت حد و مرزی ندارد!!!

    پاسخحذف

نکاتی که هنگام استفاده از بخش کامنتها بهتر است به آن دقت فرمایید:
**١_ بنا به اعتقاد راسخ و بی چون و چرای من به آزادی بیان ، کامنت های شما مستقیما منتشر می شود. ** ٢_لطفا هنگام گذاشتن کامنت، یک اسم برای خودتان در نظر بگیرید تا دیگران و نویسنده وبلاگ راحتر بتوانند به شما پاسخ دهند. ** ٣_تمام کامنت ها را بدقت می خوانم و تنها در جایی که واقعا لازم باشد ، در بحث ها دخالت می کنم، چون من تریبون خودم را داشته ام و حرفم را زده ام ، باید اجازه دهم بقیه حرفشان را بزنند. ** ٤_تنها کامنت های ترولرها و کامنت هایی که شامل لینک های غیر معتبر ، مانند سایت های آلوده به بد افزار هستند،برای امنیت خواننده های وبلاگ ، حذف می شوند. ** ٥_در سمت چپ جعبه ای که در آن نظر خود را می نویسید، شما عبارت (اشتراک ایمیل) را می بینید، درصورتی که ایمیل خود را در آنجا وارد کنید، کامنت های جدید را با ایمیل، دریافت خواهید نمود. ** ٦_شما حتی در فحش دادن به نویسنده وبلاگ هم آزاد هستید! حتی به بهانه توهین به خودم نیز کامنتی را حذف نمی کنم، من جانم را می دهم که تو حرفت را بزنی، اما خواهش میکنم به جای فحش دادن، به موضوع نوشته بپردازید.