پنجشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۹۰

خداباور گرامی،این خدای شما، حلبی کهنه در کویر لوت نیست! اگر وجود داشت، می شد نشانه ها و ردی از وجودش را دید...!

هنگام بحث با معتقدین به خدا، وقتی از آنها می خواهیم وجود خدا را اثبات کنند و از  اثبات وجود خدا، ناتوان می شوند، خیلی راحت می گویند بر فرضی که ما نتوانیم خدا را ثابت کنیم، شما عدم وجود خدا را برای ما ثابت کن...!

جواب آنها خیلی ساده است، ما خداناباوران مدعی وجود خدا نیستیم، کسی که مدعی چیزی است باید آنرا اثبات کند. من نمی توانم بیایم و بگویم مثلا آقای ایکس، قاتل زنجیره ای است، او را اعدام کنید و بعد که با اعتراض آقای ایکس روبرو می شوم، بگویم خوب، ثابت کن که قاتل زنجیره ای نیستی!

شخص متهم که نمی تواند برای تمام لحظه های زندگیش شاهد بیاورد که قتل نکرده، شمایی که مدعی قاتل بودن او هستی باید مدرک ارایه کنی که او دست به قتل زده است...!

بسیاری از خداباوران، بر اساس این استدلال مضحک و بچه گانه می گویند دیدی نمی توانی وجود خدا را ثابت کنی؟! اصلا خدا چیزی است که وجود و یا عدم وجودش قابل اثبات نیست! باید با دل و قلبت وجودش را احساس کنی!

در جواب این استدلال بچه گانه، باید پاسخ گفت که:

خدای شما یک قوطی حلبی کهنه در بیابان نیست که نتوان ردی از آن گرفت، این خدا اگر وجود داشته باشد، صدها نشانه مهم و غیر قابل انکار از او باید در دست باشد. مثلا او که قادر مطلق است، باید یک پیامبر درست و حساب برای ما بفرستد (نه یک آدم بچه باز مثل محمد!) و یا بتواند خدا بودنش را ثابت کند.

براستی این چگونه خدایی است که نمی توان برای اثباتش هیچ رد و نشانی را یافت.

پی نوشت:
(یادم است یک بار یکی از بازجوها به من می گفت ثابت کن جاسوس اسراییل نیستی و در مقابل تعجب بی حد من، به دوستش می گفت: دیدی گفتم جاسوس است...!!) 

توصیه می کنم که این مناظره مرا با آقای آخوند، ملاحظه بفرمایید: /-----------/بخش دوم مناظره گمنامیان  و آخوند با موضوع وجود و یا عدم وجود خدا.







۳۴ نظر:

  1. سلام به گمنامیان گرامی
    حرف حق جواب نداره
    تسلیم شدم

    پاسخحذف
  2. اگه بی خدایان بی پول شده اند زن و دخترشون رو بفرستند از کون بکنم و هزینه مواد یک هفته تون رو تقبل میکنم

    پاسخحذف
  3. مهران جان عزیز، اگر خیلی در فکر کون کردن هستی، گمنامیان عزیز از قبل به فکر تو و امثال تو بوده است! کافی است یک نگاه به تصویر بالا بیندازی، آنچه که یک عمر در جستجویش بودی با یک نظر خواهی یافت.انتخاب کن لطفاً! ضمناً در آنجا از قضا یک کودک نیز مشاهده می شود! می توانی سنت پدوفیلی و بچه بازی پیامبر پلیدت یعنی محمد ابن عبدالله کثیف و جنایتکار را سرمشق زندگی سرتاسر ننگین خود قرار داده و به او نیز همانطور که آرزو کرده ای از کون تجاوز کنی. البته این التزام و پایبندی خالصانۀ جنایتکارانۀ تو نسبت به پیامبر پلیدت و سایر همپیمانان متعفنت از بار قضایی جنایت شما چیزی نمی کاهد. اما از من به شما گفتن که زندگی دخترک شیرخوارۀ خودتان را بنا به فتوای امام خمینی کثافت و مقوائیتان تنها بخاطر شهوترانی دیگران بر باد ندهید.

    پاسخحذف
  4. بنده در پست قبلی شما هم که در مورد مناظره شما بود ذکر کردم(اولین کامنت) که در یک مناظره بنده به عنوان بی خدا در جایگاه انکار قرار دارم و خداباور در جایگاه اثبات
    بنده می گویم خدا وجود ندارد زیرا هیچ دلیل و سندی مبنی بر وجود خدا در دسترس نیست در نتیجه خدا وجود ندارد و بعد پرسشم از خدا باور این است که شما اگر دلیلی دارید مطرح کنید تا قانع شوم .اینجاست که خداباور سندی دال بر وجود خدا در دست نداردو به مطرح کردن انواع سفسطه ها می پردازد
    امروزه هم که با تلاش های دانشمندان اتئیست تمامی براهین وجود خدا مهر بطالت خورده است.
    بنده به خداباوران اعلام میکنم که سفسطه و مغالطه های شما راه به جایی نخواهد برد.
    اگر خدایی وجود میداشت و از حق مظلومان دفاع میکرد دیگر احتیاجی به گمنامیان نبود تا با استفاده از این وبلاگ صدای مظلومان را به گوش دیگران برساند.یعنی خدای شما به اندازه گمنامیان هم توانایی ندارد که افشاگری و روشنگری کند؟

    پاسخحذف
  5. در جواب ابلهان خداباور می توان استدلال کرد که تمامی این کائنات، توسط پدربزرگ بنده خلق شده است! همۀ به اصطلاح دلایلی که این ابلهان خداپرست در مورد اثبات وجود خدا ارائه می کنند، در مورد پدربزرگ بنده نیز صادق است! آنها از تو می پرسند، اگر پدر بزرگ شما تمامی کائنات را خلق نموده، پس او کجاست؟ چرا او را نمی بینیم؟ چرا او هیچ اثر و نشانه ای محرز و غیر قابل انکار از خود بر جای نگذاشته که بواسطۀ نگرش به آن بدون هیچگونه شک و تردیدی به وجود ارزندۀ خالقانۀ پدربزرگ شما پی ببریم؟ اصلاً پدربزرگ شما قبل از اینکه بوجود بیاید کجا بوده؟ حتماً جهانی و کائناتی قبل از او موجود بوده که خالقی دیگر داشته است. و دیگر اینکه پدربزرگ شما این همه ماتریال برای ساختن عالم هستی را از کجا تهیه کرده است؟
    اما زمانی که از این ابلهان همین سئوالات را در مورد خدای خیالی و احمقانۀ خودشان می پرسی، برآشفته شده و تو را تکفیر می کنند! جداً که این ابلهان سزاوار همان امام مقوائی هستند!

    پاسخحذف
  6. جناب گمنامیان
    کسی مدعی وجود داشتن خدا نیست...کسی هم نمیگه خدا وجود داره ما فرض رو بر این میگیریم که خدا وجود داره
    مثلا ما نمیگیم اون آقا قاتله...ما میگیم بر فرض اون که اون آقا قاتل باشه
    با فرض نمیشه حکم صادر کرد

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. عزیز جان،
      اولا،
      روی هوا که نمی شود فرض گرفت،
      باید یک دلیلی برایش باشد یا نه؟!

      دوما،
      این همه آدم خدا پرست، پس فرض می کنند خدا هست و واقعا خدا را قبول ندارند؟! حرفی می زنی شما!!

      حذف
    2. ببین دوست من فرض یعنی اینکه اثباتی نیست
      این تعریف فرضه...این فرض برای سوال این جهان توسط چه کسی به وجود اومده گرفته شده
      مثلا قتلی انجام شده...همه دنبال جواب این سوال میگردن
      میان فرض میگیرن مثلا این قاتله...
      کسی نمی تونه از روی فرض حرف بزنه..فقط میتونه تو ذهنش قبول کنه...حالا دین میاد بر اساس فرض حرف که میزنه هیچ حکمم صادر میکنه

      دوم:ببین خدا رو قبول دارن ولی دلیلی برای اثباتش ندارن چون یه فرضه
      اگه برای خودتون مثال بزنید راحت میتونید درک کنید

      حذف
    3. با توجه به انشا و نوع نگارشتون، من فکر می‌کنم که یکبار به طور مفصل با شما بحث کردم، ولی‌ میبینم که شما همچنان جملاتی رو پشت هم زنجیر می‌کنید که هیچ معنی‌ خاصی‌ نداره!

      مثلا ببین شما چی‌ میگی‌:

      "قتلی انجام شده...همه دنبال جواب این سوال میگردن

      میان فرض میگیرن مثلا این قاتله...

      کسی نمی تونه از روی فرض حرف بزنه. .فقط میتونه تو ذهنش قبول کنه..."

      تاا وقتی‌ که از طریق سند و مدرک اثبات نشده، "هیچ کسی‌" حق نداره به فرد دیگه‌ای به چشم قاتل نگاه کنه و بر اساس این فرض عمل کنه! ببین... بازم میگم... حد اکثر شما میتونی‌ فرض خودتو پیش خودت و فقط خودت نگه داری، ولی‌ به محض اینکه در جامعه مطرح کردی، دیگه فرض نیست! از شما عملی‌ صادر شده! حالا که به مثال علاقه داری، برات ۲ مثال میزنم:

      ۱- در مثال خودت، شما میتونی‌ بعد از قتلی، پیش خودت فرض کنی‌ که فلانی‌ قاتله. اوکی.... شما خانم مارپل (احتمالاً!!! ؛-) ) ولی‌ به محض اینکه در یک مصاحبه تلویزیونی این فرضت رو مطرح کنی‌، و بعدا پلیس و دادگاه قاتل واقعی‌ رو پیدا کنه و اون فرد نباشه، اون فرد میتونه از شما شکایت و اعاده حیثیت کنه! نمیدونم، آیا الان شما هم متوجه میشی‌ که تفاوت زندگی‌ شخصی‌ بر پایه فرضیات و اظهار نظر و عمل بر پایه فرضیات بسیار زیاده؟

      ۲- مثال ۲ با کمی‌ مقدمه:

      شما میگی‌: "دوم:ببین خدا رو قبول دارن ولی دلیلی برای اثباتش ندارن چون یه فرضه"

      خوب اینطوری یکی‌ فرض میکنه "یه سرو دو گوش" وجود داره که هر هفته سه‌ شنبه باید براش یه دختر باکره جوون قربونی بشه! هیتلر فرض میکرد که نژاد آلمانی نژاد برتره! این برتری قابل اثبات نبود، بلکه فرض او بود و بسیاری اونو پذیرفتند، و اتفاقی نیفتاد! فقط یک جنگ جهانی‌ کوچیک و حدود چهل میلیون کشته! فقط بر اساس یک فرض! از اسلام و فرضیات اون دیگه نمیگم، گمنامین اینکارو بهتر انجام میده! ؛-)

      میبینی‌؟ نمی‌شه که هر کی‌ یه فرضی‌ بکنه و بگه من زندگیمو بر اساس این فرض می‌گذارم و به کسی‌ مربوط نیست! بله... به کسی‌ مربوط نیست تاا وقتی‌ مطرحش نکنی‌، یا حد اقل در یک زندگی‌ اجتماعی تاثیری روی دیگران نداشته باشی‌. ولی‌ ببین، یکی‌ مثل شما یا شاید خود شما با اساس یک سری فرضی‌ که برای خودش داره چی‌ میگه:

      "در مورد کسی که یهو فلج میشه...من نظرم در مورد این جور آدم‌ها اینه که کار اشتباهی کردن..مثلا یه فلج رو مسخره کرده"

      و وقتی‌ براش توضیح میدم که این صحبت، توهین به اون افراد و خونوادهاشونه و می‌تونن ازت شکایت کنن، ببین چی‌ جوابمو میده:

      "..حالا به هرکی که میخواد توهین شه..برام مهم نیست"

      آخه این چه عقیده و جهان بینی‌ هست که ایشون داره، و اصلا براش مهم نیست که بر اساس اون به دیگران توهین کنه؟!

      به چنین عقیده‌هایی باید اغتشاشید!

      حذف
    4. و باز هم برای یاد آوری میگم...

      و اون اینه که در جواب این کامنت:

      "این که انسان یه فرض رو قبول کنه و بعد رو فرضش فرض بیاره هیچ مشکلی با علم منطق نداره"

      گفتم که:

      خیر عزیزم، اینطور نیست، منطق بر "فرضیات" بنا نمیشه. این نشون میده که همونطور که در کامنت اول گفتم، شما هنوز چارچوب بحث رو رعایت نمیکنی‌ یا نمیشناسی.

      منطق، بر اساس "اصول موضوع و بدیهیات" بر پا میشه و نه فرضیات. شما در موردی بحثت رو بر اساس "فرضی‌" شروع میکنی‌ و اون اینه که بکهاهی‌ با برهان خلف اون "فرض" رو "نقض" کنی‌. اینطور که نشون بعدی با اون فرض، یکی‌ از بدیهیات نقض میشه، پس فرض صحیح نیست. نمونه این برهان خلف، کاری هست که گمنامیان در مناظره با آخوند انجام میده: "فرض بر وجود واجب ال‌وجود میکنه، و اخونو به تناقض می‌رسونه".

      امیدوارم شما هم بعد از خوندن کامل تمام این کامنتهای من، نشون بدید که حداقل چارچوب بحث منطقی‌ رو رعایت می‌کنید، و گرنه، مادر بزرگ امام نقی‌ هم میتونه تاا مدتها صغرا کبری ببافه!

      امیدوارم این نکات کافی‌ و وافی باشه یا حد ا قل باز هم بابی بر تفکر.

      حذف
  7. در واقع خیلی از بی خداها به خدای واقعی کافر نیستند بلکه به تعریفی از خدا کافرند که اون خدا واقعا وجود ندارد و باید هم به چنین خدایی کافر بود

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. گرامی،
      می شود توضیح دهید آن خدای واقعی کیست؟!

      مثل کودک شش ساله، وقتی اشتباهی می کند و مواخذه اش کردند، می گوید ساناز بده این کار را کرد...! حالا شما هم می گویید خدا بده این تعاریف را دارد...!!

      حذف
  8. گمنامیان جان،من فعلا بی طرفم،
    ولی در بحث هایی که با خدا باوران دارم،
    چنین استدلالی می کنن و من جوابی ندارم براشون:
    (نظم و هماهنگی جهان رو ببین، نظم بدن انسان رو ببین مگه میشه چنین چیزی با این نظم و هماهنگی بر اثر اتفاق ناگهانی بوجود بیاد؟؟؟
    یا کسی که تو این دنیا آدم می کشه،تجاوز میکنه، بعدشم خودکشی میکنه با یه آدم خوب یکیه؟
    کی و کجا باید جواب خوبی بدی رو داد؟
    پس حتما یه خدایی غیر از الله وجود داره)
    و اینجاست که من جوابی ندارم بدم

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. جناب اخرین ناشناس من حوصله توضیح دادن در مورد این سفسطه ها و سوالات بی مورد رو ندارم ولی اگر به مطالعه علاقه دارید.
      کتاب (نقد برهان های وجود خدا)را مطالعه کنید.بنده به عنوان یک اتئیت بهترین کتابی بود که تا به حال مطالعه کردم.این کتاب به زیباترین وجه ممکن برهان های وجود خدا از قبیل همین برهان نظم که شما فرمودید رو به چالش میکشه

      حذف
    2. گمنام جان، با اجازه!

      جواب سوال اول شما رو علم به زیبایی داده. مطالعهٔ در زمینه دانشهای نوین بشری مثل زیست شناسی‌، نجوم و فیزیک به خوبی‌ جواب چیزی که میشه "مغلطه برهان نظم" نامید رو میده. و تفاوتی که در اینجا هست اینه که دانش راه فهم رو بر کسی‌ نبسته و علم در گرو گروهی خاص مثل "دین در حیطه آخوندها" نیست. فقط به اختصار در اینجا چند کلمه کلیدی به شما میدم:

      ۱- "برهان نعزم" یک "مغلطه" هست و رعد شده.

      ۲- بر خلاف آنچه خودا باوران میپندارند، از زمان بیژ بنگ تاا کنون، جهان به سو‌ی بی‌نظمی پیش رفته و همچنان به سو‌ی بی‌ نعزم پیش میره. در حیثه لحظه-ِ ایدر جهان نعزم کول جهان افزایش پیدا نکرده، بلکه فقط بی‌ نعزم افزایش پیدا میکنه.

      ۳- این مغلطه هست که ببین که "شتر چه زیبا برای زندگی‌ در صحرا آفریده شده"! در واقع، شتر این شکلی‌ هست چون اگر اینطور نبود، تا حالا شتری وجود نداشت! از زمان ارائه نظریه "تکامل داروین"، تاا کنون هیچ نقیضی بر اون پیدا نشده، و پیشرفته‌ترین دانش جنمتیک ملکولی هم با قدرت مؤید این نظریه هست، که الان شاید دیگه بهتره بگیم "اصل" و نه نظریه.

      ۳- زیست شناسی‌ برای عوام ساده تر هست، ولی‌ فیزیک هم با معرفی‌ فیزیک کوانتومی، زیر آب سفسطه هایی مثل برهان نظم حتا علیت رو زده!

      حذف
    3. از بابت ایرادت تایپی عذر میخوام، کار من نیست، کار بهنویسه!

      حذف
    4. و در مورد سوال دوم،
      خوب یه عده‌ هم مثل طرفداران برخی‌ ادیان غیر سامی مثلا این "سفسطه افکنی" رو با چیزی مثل اعتقاد به "کارما" واسهٔ خودشون حل کردن. ولی‌ دوست عزیز... چرا فکر می‌کنید ما آدم اینهمه تو این جهان مهم هستیم؟ چرا کهکشانهای دارن کم کم به انرژی تبدیل و بی‌ نعزم کول جهان داره لحظه به لحظه افزایش پیدا میکنه، و این برای شما سوال نیست که ما هم مثل جزی از این جهان سرنوشتی جز سرنوشت این جهان نداریم؟ مگه این همه ستاره که در طول میلیارد‌ها سال به بیانی‌ نبود شدن، از ما به مراتب عظیم تر نبودن؟ چرا برای خودمون امتیاز ویژه‌ای قا‌ال‌ باشیم، که: نه! ما حتما برمی‌گردیم و تا بی‌نهایت زمان زندگی‌ خواهیم کرد! آیا همه این به جز اینه که ما احساس "خود" بودن داریم؟ خوب، که چی‌؟ این سیر تکاملی ما بوده... که چی‌؟

      اینها تنها جهت شروع تفکری تازه بود...

      حذف
    5. اصلاح:
      ... و بی‌ نظمی جهان داره لحظه به لحظه افزایش پیدا میکنه، ...

      حذف
    6. عزیز جان،
      کجای این دنیا نظم دارد؟! مثلا بدن زرافه را ببین، عصب مربوط به چشم به داخل سینه می رود و باز بر می گردد به کله اش! چون بدنش در طی تکامل به وجود آمده است!!!!
      اگر نظمی بود و خالقی، از روز اول می دانست چه غلطی می خواهد بکند و اینطوری بدنش را نمی ساخت.
      یا بدن انسان، پر است از ایراد، مثلا دندان ها را ببین، اگر یک مهندس این بدن را طراحی کرده بود، از روی نظم، اینگونه ساخته نمی شد.

      «بوئینگ ۷۴۷» اشاره‌ای است به جملهٔ فرِد هویل، که گفته بود:
      « احتمال ایجاد[تصادفی] حیات بر زمین، بیش از این احتمال نیست که تندبادی بر یک انبار اوراقی بوزد و از آن قراضه‌ها یک بوئینگ ۷۴۷ بسازد!
      استدلال داوکینز:
      ۱. در طی تاریخ، یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های پیش روی عقل بشر توضیح این بوده که چگونه طرحوارگی‌های پیچیده و نامحتمل موجودات در عالم ایجاد شده‌اند.
      ۲. این وسوسه که ظهور طرحوارگی را ناشی از وجود طراح بدانیم، وسوسه‌ای طبیعی است. چون طرحوارگی دست ساخته‌های بشری، مانند ساعت، واقعاً محصول طراحی یک مهندس هوشمند هستند، وسوسه می‌شویم که همین منطق را در مورد چشم، بال، پروانه و انسان نیز اعمال کنیم.
      ۳. این وسوسه‌ای کاذب است، چرا که خود فرضیهٔ آفرینش هم فوراً به این مسئلهٔ بزرگتر منجر می‌شود که خود آفریننده چگونه آفریده شده‌است. کل این مسئله از بحث احتمالات شروع شد.
      مسلماً اگر راه حلی برای یک مسئله پیشنهاد شود که بعید بودن آن بیشتر از خود صورت مسئله باشد، ره به جایی نمی‌برد. ما برای پاسخ گویی به مسئلهٔ پیچیدگی موجودات به یک «جرثقیل» نیاز داریم نه یک "قلاب سماوی" که فقط مسئله را معلق می‌سازد، چرا که تنها یک جرثقیل تبیینی می‌تواند تدریجاً جهان را از حالت‌های ساده تر به چنان پیچیدگی ای برساند که ایجاد یکباره‌اش محال است.
      فرضیهٔ وجود خدا، علت وجود خدا را مسکوت می‌گذارد و دربارهٔ این که چطور وجود چنین موجودی ممکن است توضیحی نمی‌دهد. فقط آن را با استناد به مشکل در تبیین پدیده‌ها؛ یا با استناد به تعریف خدا مفروض گرفته است.
      ۴. مبتکرانه‌ترین و توانمندترین جرثقیلی که تاکنون کشف شده تکامل وانتخاب طبیعی است. علم نشان داده که چگونه موجودات زنده، با تمام استبعاد احتمالاتی شگفت انگیز و طرحوارگی شان، طی مراتب آهسته و تدریجی از صور آغازین حیات تکامل یافته‌اند. امروزه ما با اطمینان می‌توانیم بگوییم که خیال آفرینش موجودات زنده، صرفاً یک خیال باطل است.
      ایراد داوکینز به تمثیل هویل این است که «این مدعی، مقدمات انتخاب طبیعی را بر هم نمی‌زند.»؛ زیرا سبب تکامل حیات، انتخاب طبیعی بوده نه بخت و اقبال؛ و اگر اشکال کنند که انتخاب طبیعی همان تصادف است یا اینکه خالق انتخاب طبیعی چه کسی بوده، معلوم می‌شود که اصلا آن را درک نکرده‌اند.
      ۵. ما هنوز در فیزیک جرثقیل معادلی نداریم. برخی از نظریه‌های چندجهانی می‌توانند به لحاظ نظری همان نقش تبیینی را برای فیزیک داشته باشند که تکامل برای زیست‌شناسی دارد. با نظر سطحی چنین می‌نماید که این قسم تبیین‌ها کمتر از روایت زیست شناختی داروینسیم مجاب کننده باشند، چرا که نقش بزرگ تری برای شانس قائل می‌شوند. اما اصل انسان‌نگر ما را ملزم می‌دارد تا بیش از آنچه که در قالب محدود و معتاد انسانی‌مان می‌گنجد برای بخت و اقبال جا باز کنیم.
      ۶. نباید از یافتن جرثقیل بهتری برای فیزیک ناامید شویم. جرثقیلی که به همان توانمندی داروینیسم برای زیست‌شناسی باشد، برای فیزیک نیز قابل حصول است. اما حتی در غیاب جرثقیل فیزیکی مجاب کننده‌ای قابل قیاس با جرثقیل زیست شناسی، جرثقیل‌های نسبتاً ضعیفی که اکنون داریم، با معاونت اصل آنتروپیک، مسلماً بهتر از فرضیهٔ متزلزل آفریدگار هوشمند هستند.[۴]
      پیش از کشف انتخاب طبیعی، فیلسوفانی مانند هیوم فهمیده بودند که نامحتملی حیات، ضرورتاً به معنای آفریده بودن آن نیست، اما آنان آلترناتیوی برای آفرینش نمی‌شناختند. پس از داروین، همگی ما باید عمیقاً در برابر هر ایدهٔ آفرینش شکاک باشیم. توهم آفرینش، دامی است که پیش تر در آن افتاده‌ایم.
      داوکینز استدلال می‌کند که «خدا به احتمال قریب به یقین وجود ندارد»، زیرا «هر قدر ایجاد [چنین] موجودی از نظر احتمالات بعید باشد، وجود سازندهٔ این موجود نیز دست کم همان قدر بعید است. خدا سازندهٔ بوئینگ ۷۴۷ غائی است.» او در پایان نتیجه می‌گیرد که گشایش «۷۴۷ غائی» برهانی کاملاً قوی علیه وجود خداست، و هنوز چشم انتظار است تا «پس از دعوت‌ها و فرصت‌های فراوان، بالأخره الهی‌دانی یافت شود که پاسخی قانع کننده به این برهان بدهد.» و سپس از دنیل دنت فیلسوف نقل قول می‌کند که این برهان را «ردّی ردناپذیر» بر وجود خدا می‌خواند که از دو قرن پیش مطرح است.

      حذف
  9. این کتاب"تقد برهان های وجود خدا " نوشته ی کیه؟ و از کجا میتونم تهیه کنم؟

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. هر سوالی که براتون پیش اومد، اول اونو گوگل کنید، معمولاً به نتایج جالبی‌ می‌رسید، مثل نسخه پی‌دی‌اف همین کتاب!

      در تحقیقات خود موفق باشید!

      حذف
  10. من یه سوال دارم آیا زنت از کون هم بر میداره یا نه؟

    پاسخحذف
  11. دانلود کتاب نقد برهان‌های وجود خدا

    http://azadieiran2.wordpress.com/2011/05/09/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AE%D8%AF%D8%A7/

    پاسخحذف
  12. کسانی که بقول خودشان اعتقادی به خدا ندارند.میشه بگن چرا از قول خدا نظر میدهند اصلا چرا راجع به خدا حرف میزنند کجای شان میسوزه؟

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. چون این خدای خیالی شما، دنیا را به گند کشیده است،
      فقط نگاه کن با کشور ایران چه کرده است!!

      حذف
  13. ulysses

    از زمان ارائه نظریه"تکامل داروین"، تاا کنون هیچ نقیضی بر اون پیدا نشده

    ────────────
    چهار اصل نظريه داروين از اين قرار است: سازش با محيط (شرايط و عوامل تازه- نياز جديد -سازش با محيط)، وراثت( انتقال صفات از نسلى به نسلى كه منجر به تحول نوع ميشود)، تنازع بقا(جانوران مدام در حال تكثير مثل هستند - براى مسكن و غذا تكاپو ميكنند -كثرت افراد=كمبود مواد غذايى -تنازع) وانتخاب طبيعى (جاندارى كه سازش بيشترى با محيط دارد و ساختمان بدنى و اعضايش بيشتر با محيط سازش دارند بر ضعيف ها پيروز ميشوند)

    پاسخحذف
  14. عواملى مانند بيمارى هاى واگيردار و حوادث طبيعى و غير طبيعى دائما جانداران زيادى را از بين برده و تعداد آنان را تعديل ميكند - بدين ترتيب نوبت به تنازع بقا نميرسد تا اينكه بعد از آن انتخاب طبيعى مطرح شود.

    وراثت: تغييرات حاصله از وضع محيط ارثى نيست. اگر دست راست موشى را در چند نسل پياپى ببريد طبق نظريه داروين نسل هاى بعدى نبايد دست راست داشته باشند در حاليكه اينطور نيست.

    انتخاب طبيعى: هيچ كس نمى پذيرد شاخى درازتر ميتواند صاحب خود را از گزند حوادث برهاند.
    يا مثلا اگر كسى بينى بزرگترى داشته باشد بر ساير انسانها برترى دارد!

    تنازع بقا: بيمارى ها و حوادث طبيعى( زلزله و سيل و سرما و طوفان) و غيرطبيعى(جنگ) خود موجب اعتدال جمعيت ميشود.

    نظريه دارين در مورد تمامى جانداران است چرا غرايزى مثل شكار ، دفاع از خود، غذا دادن به فرزندان، و درست كردن لانه (كه در حيوانات وجود دارد) چرا اين گونه غرايز در نوع انسان بطور وراثت ديده نميشود.

    از جمله مسائلى كه با اصل وراثت صفات اكتسابى سازگار نيست مسأله بكارت دختران است زيرا با اينكه در طول تاريخ بشريت بكارت دختران هنگام نزديكى از بين رفته موروثى نشده.

    يا اينكه ديده نشده انسان معلومات خود را به فرزندان خويش منتقل سازد.

    پايدار باشيد

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. دوست عزیز، از مثال‌های شما در کامنتتون کاملا مشخص هست که شما مطالعه سیستماتیک در زمینهٔ "دانش زیست شناسی‌" ندارید. نمیدونم، اینا که اینجا گفتید نظر خودتونه یا نه، ولی‌ آدمهایی مثل شیخ عبدالعلی (بزرگان) از این حرفا (و سفسطه فکنی‌ ها) زیاد می‌زنن! اینجا وبسیت آموزشی نیست، ولی‌ تنها جهت "تنویر افکار عمومی‌" به یکی‌ دو مورد از آنچه اشاره کردید پاسخی میدم تا بلکه دریچه‌ای برای هممون برای مطالعه بیشتر باز بشه:

      شما گفتید که:

      ۱- "عواملى مانند بيمارى هاى واگيردار و حوادث طبيعى و غير طبيعى دائما جانداران زيادى را از بين برده و تعداد آنان را تعديل ميكند - بدين ترتيب نوبت به تنازع بقا نميرسد تا اينكه بعد از آن انتخاب طبيعى مطرح شود."

      اون‌قدر این حرف... نمیدونم چی‌ بگم! شما در اینجا ادعای بزرگی مطرح کردید! باور کن اگه بتونی‌ این قسمت حرفتو : " بدين ترتيب نوبت به تنازع بقا نميرسد تا اينكه بعد از آن انتخاب طبيعى مطرح شود" "علمی‌"" ثابت کنی‌، در بهترین ژورنالها میتونی‌ چاپش کنی‌!

      ۲- "گر دست راست موشى را در چند نسل پياپى ببريد طبق نظريه داروين نسل هاى بعدى نبايد دست راست داشته باشند در حاليكه اينطور نيست."

      اگه موشها در شرایطی قرار داشتند که به هر دلیل، زندگی‌ با یک دست براشون سهل تر بود، مطمئن باشید تا حالا همهٔ موشها تک دست بودند! با یک مثال ساده براتون مطلبو روشن کنم: آیا تا حالا هیچ فکر کردید چرا بد از مدتی‌ که از یک بیماری عفونی‌ بخصوص ویروسی رنج می‌برید، مثل انواع آنفلانزا، پزشک شما آنتی بیوتیک شما رو عوض میکنه؟

      ۳- "داروين در مورد تمامى جانداران است چرا غرايزى مثل شكار ، دفاع از خود، غذا دادن به فرزندان، و درست كردن لانه (كه در حيوانات وجود دارد) چرا اين گونه غرايز در نوع انسان بطور وراثت ديده نميشود."

      ۳-۱- اولا فرآیندهای اکتسابی و نه غریزی در حیوانات هم وجود داره، مثلا بسیاری از حیوانات شکار رو به فرزندانشون یاد میدان. مستند‌های نشنال جغرافیایی کمک خوبی‌ در این زمینه هست...

      ۳-۲- موضوع بسیار زیبا و جالبی‌ که مطرح کردید که من هم بهش علاقه دارم! "تکامل در انسان". نکتهٔ کلیدی در بحث تکامل اینه که فرایند انتخاب طبیعی اثر مستقیم "فشار محیطی‌""""" هست. ولی‌ به نظر می‌رسه که در مورد انسان، به دلیل رشد مغزی و اینکه انسان تونسته در واقع محیط رو "رام" خودش بکنه، این فشار محیطی‌ عملا اگه نه کاملا، ولی‌ بسیار بسیار ضعیف شده. هر چند ما هنوز "مهندسی‌ ژنتیک" رو داریم، چیزی که هیچ موجود دیگه‌ای بهش نرسیده!

      شاد باشید!

      حذف
  15. ببينيد ما حرف ميزنيم تا به نتيجه برسيم پس تفاوت چندانى نميكند كه اينها نظرات من باشد يا نه اگر نظريه جناب داروين درست باشد به من برنمى خورد من خواهان حقيقتم حال اين گفته طبق نظر دين باشد يا نباشد مطمئن باشيد اگر به اين نتيجه برسم كه گفته اى درست و منطقى و عقلى باشد مى پذيرم.

    پاسخحذف
  16. اما در مورد مثال ها

    پين ٦٩ نسل متوالى مگس سركه را در جاى تاريكى قرار داد آخرين نسلها را به روشنى انتقال داد تغييرى در قدرت بينايى آنها مشاهده نكرد
    در حاليكه لامارك و داروين عقيده داشتند استعمال يا عدم استعمال عضوى يا دستگاهى از بدن در اثر سازش با محيط در نوع حيوان و گياه به تدريج تغييراتى حاصل ميكند.

    طبق نظريه داروين چنگال پرزور و چشم كور در موش كور در اثر سازش با محيط بوجود آمده در حاليكه موجودات غارنشينى وجود دارند كه مثل موش كور نيستند بلكه چشم دارند و چنگال پر زور ندارند.

    اما انتخاب طبيعى. همانطور كه گفته اميل گوينو را آوردم: هيچ كس نميتواند بپذيرد كه شاخى درازتر در حدود چند ميلى متر ميتواند صاحب خود را از گزند برهاند.
    صفتى در يك شرايط فرد را نجات ميدهد همان صفات در شرايط ديگرى موجب نابودى فرد ميشود.
    در حاليكه طبق نظريه داروين شاخ درازتر در طول گذر زمان در اثر سازگارى جاندار با محيط بوجود آمده و طبق همان نظريه شاخ دراز بايد نشان برترى و در اثر انتخاب اصلح باشد و موجب سازگارى بيشتر فرد با محيط شود در صورتيكه اينطور نيست.

    انتخاب اصلح با حذف افراد متغير دسته متوسط را از نيستى مى رهاند.

    در حاليكه طبق گفته داروين جاندارى كه سازگارى بيشترى با محيط دارد و از لحاظ صفات اكتسابى بر جاندار ديگر برترى دارد پيروز شده و به بقا خويش ادامه ميدهد پس تكليف دسته متوسط چه ميشود؟

    طبق داروينيسم براى تحول انواع نياز به مدت زمان طولانى است اما تبديل كرم پيله ابريشم طى فرآيندى و در مدت زمان كوتاهى به پروانه نظريه داروين را زير سؤال ميبرد.

    داروينيسم توجيهى براى بال پرندگان ندارد.

    طبق داروينيسم انسان طول ساليان دراز از يكنوع ميمون آدم نما هومو شامپيان آخرين اجداد انسان پا به اين مرحله از تكامل گذارده است.
    اينجاست كه داروين نظريه مضحك حلقه گمشده را پيش ميكشد جاندارى كه صفات مشترك انسان و ميمون را دارد اما مشخص نيست اين گونه منحصر به فرد كجاست طبق گفته داروين گمشده!

    پاسخحذف
  17. دوست عزیز ، در جامعه شناسی سه مرحله برای روش تفکر آدمی قائل می شوند. ۱- مرحله ابتدائی مبتنی بر مسائل خارق العاده . ۲-مرحله میانی مبتنی بر نظریات فلسفه اجتماعی و ۳-مرحله اثباتی که مبتنی برتعقل و تجربه است. امروز ما در مرحله سوم هستیم و گمان میکنم که نه به بصورت واکنشی نسبت به دو مرحله قبل که با تحقق بر اساس نشانه ها و جمع بندی آماری (اصولا روش های علوم انسانی و فلسفه مدرن ) و بدون پیش قضاوت به سراغ مطلب برویم .فعلا بد نیست نگاهی به این دو مورد بیاندازیم :
    http://www.youtube.com/watch?v=rlwyU0_M88o
    http://www.youtube.com/watch?v=JL1oDuvQR08

    پاسخحذف
  18. خوب من این نظرات رو دیدم نمیتونم حرفی نزنم من یک حرف میزنم که وجود خدا رو بدون انکار میکنه:خوب همونطور که میدونید برای ساخت یک ساختمان خوب باید یک بنا خوب داشته باشید. تا اینجارو گرفتید؟؟خوب حالا شما دنیارو یک ساختمان در نظر بگیرید حالا این سوال هارو از خودتون بپرسید:مگه میشه یک ساختمان به این بزرگی با این نظم با این ترتیب خود به خود به وجود بیاد؟مگه ن یک ساختمان بنا داره پس این دنیا بنا نداره؟واسه چی ساخته شده؟همینطوری؟واقعبین باش ایا به نظر شما این امکان وجود داره که این دنیا یدون دخالت هیچ چیزی(همون بنا )ب وجود بیاد؟؟ اگه جواب تو بله است باید بگم این دروغ محضه شما نمیتونید ثابت کنید که این دنیا خدا نداره، و بدون دلیل ساخته شده اره اقایون همین کامنت جواب سوال شماس.

    خوب این نکته رو یاداورشم:همونطور که در کامنت های دیگه گفتم نظرات این وبلاگ فقط بزرگ نمایی هستش و بیشتر نظرات توسط خود مدیراشغال این وبلاگ نوشته شده.

    پاسخحذف

نکاتی که هنگام استفاده از بخش کامنتها بهتر است به آن دقت فرمایید:
**١_ بنا به اعتقاد راسخ و بی چون و چرای من به آزادی بیان ، کامنت های شما مستقیما منتشر می شود. ** ٢_لطفا هنگام گذاشتن کامنت، یک اسم برای خودتان در نظر بگیرید تا دیگران و نویسنده وبلاگ راحتر بتوانند به شما پاسخ دهند. ** ٣_تمام کامنت ها را بدقت می خوانم و تنها در جایی که واقعا لازم باشد ، در بحث ها دخالت می کنم، چون من تریبون خودم را داشته ام و حرفم را زده ام ، باید اجازه دهم بقیه حرفشان را بزنند. ** ٤_تنها کامنت های ترولرها و کامنت هایی که شامل لینک های غیر معتبر ، مانند سایت های آلوده به بد افزار هستند،برای امنیت خواننده های وبلاگ ، حذف می شوند. ** ٥_در سمت چپ جعبه ای که در آن نظر خود را می نویسید، شما عبارت (اشتراک ایمیل) را می بینید، درصورتی که ایمیل خود را در آنجا وارد کنید، کامنت های جدید را با ایمیل، دریافت خواهید نمود. ** ٦_شما حتی در فحش دادن به نویسنده وبلاگ هم آزاد هستید! حتی به بهانه توهین به خودم نیز کامنتی را حذف نمی کنم، من جانم را می دهم که تو حرفت را بزنی، اما خواهش میکنم به جای فحش دادن، به موضوع نوشته بپردازید.