پنجشنبه، دی ۱۵، ۱۳۹۰

خلاصه ای ساده از مقاله (دو گفتمان ضد‌دمکراتیک در عرصه رسانه‌ای ایران معاصر/شباهت غیر قابل باور سلطنت طلبان، مجاهدین خلق، جمهوری اسلامی و بنی صدریون...!

خلاصه:
سلطنت خود یک شیوه حکومت ارتجاعی است/سلطنت بر اساس منطق و دمکراسی بنا نمی شد، بلکه بنا شده بر اساس اسطوره و پوپولیسم است./شباهت غیر قابل باور مجاهدین خلق، جمهوری اسلامی و بنی صدریون...!/ گروه اول، جناج سنتی است که شامل  سلطنت طلبی، مشروطه خواهی، و تمام گروه های سیاسی است که معتقد به حکومت شاهی هستند. /گروه دوم، جناح های ایدئولوژیک که شامل جمهوری اسلامی – اعم از جناح راست (محافظه کار) و چپ (اصلاح طلب) آن، مجاهدین خلق، و هواداران بنی صدر است.
در  این نوشته خواندنی، دوست عزیز و فرهیخته ام، رضا پرچی زاده، به بررسی جناح های سیاسی ایران می پردازد. در اینجا این مقاله تفضیلی را خلاصه کرده و تقدیم می کنم:

نگارنده در ابتدا فعالین سیاسی ایران را به صورت کلی به دو بخش اساسی تقسیم می کند:

-         گروه اول، جناج سنتی است که شامل  سلطنت طلبی، مشروطه خواهی، و تمام گروه های سیاسی است که معتقد به حکومت شاهی هستند.
-         گروه دوم، جناح های ایدئولوژیک که شامل جمهوری اسلامی – اعم از جناح راست (محافظه کار) و چپ (اصلاح طلب) آن، مجاهدین خلق، و هواداران بنی صدر است. تمامی این اشخاص، قبل از آنکه به مانند سلطنت طلب ها در پی قدرت بخشی به شاه باشند، در پی قدرت بخشیدن به یک ایده و ایدئولوژی خاص هستند.
نگارنده، احزاب مارکسیست و یا کمونیست و یا سوسیالیست را به دلیل بنا شدن فعالیت سیاسی آنها بر اساس ایدولوژی، در جناح ایدئولوژیک جا می دهد.
-         بعد از اینکه در سال 1388، فعالین سیاسی جناح های مختلف با عدم مشروعیت رژیم اسلامی روبرو شدند، فعالیت خود را دوباره از سر گرفتند. در این میان، سلطنت طلبان تجدید قوا کرده، حرکتی چشمگیر در عالم رسانه از سر گرفته اند.
-         تمام مشروعیت نظام سلطنت طلبی از شخص شاه گرفته می شود و دلیل آن نیز «فره ایزدی» است که توسط خداوند در او به ودیعه گذاشته شده، و لذا حکومت، حق و وظیفه «الهی» اوست، و بدین ترتیب باید در خاندان او باقی بماند.
-         نگارانده به زیبایی به یکی از واقعیت های تاریخی ایران می پردازد که در آن محمود غزنوی – که از یک طرف شکننده سامانیان ایرانی الاصل بود و از طرفی دیگری با خلیفه بغداد بر سر هژمونی در رقابت بود، و در ملکش هم اختلافات مذهبی به طور عمده بین سنی و غیر سنی بیداد می کرد – به حمایت از فردوسی در نگارش شاهنامه، احیاء اصل حلول فره ایزدی در شخص پادشاه در نزد ایرانیان – که پس از گسترش اسلام تا حدود زیادی تضعیف شده بود – و بدین وسیله اتصال خود به آن اصل بود تا برای خود مشروعیت بخرد.
-          مشروعیت سلطنت طلبان، سوای اصل مذهبی آن، «عرفی» هم هست، چرا که عموم معتقدین به آن به سادگی معترف اند که بالاخره باید شاهی باشد تا مملکت را اداره کند، و بدون شاه که نمی شود؛ و همین اعتقاد عموم به اصل «شاه باید باشد».
-          حکومت سلطنتی، بر خلاف آنچه امروز هوادارانش در رسانه های شان مدعی هستند، در حقیقت نه سکولار است و نه علمی، بلکه مذهبی و پوپولیستی است؛ گرچه مذهبی که امروز به اسطوره و به تاریخ پیوسته است.
-         یادآوری این نکته خالی از لطف نیست که پهلوی دوم، روحانیون و یا مجاهدین خلق را «ارتجاع سیاه» و «ارتجاع سرخ» می نامیده است! در حالی که استناد به افسانه های تاریخی (چون فره ایزدی) برای تشکیل حکومت سلطنتی ، خود یک حکومت ارتجاعی را به ارمغان می آورد.


-         کمپ ایدئولوژیک (مجاهدین خلق، طرفداران بنی صدر و جمهوری اسلامی) خود را بر مجموعه ای از ایده ها و اندیشه های مدون استوار می کند.
-         ایدئولوژی چیست؟
"مفهوم ایدئولوژی مجموعه ای از ایده هاست که اهداف، انتظارات، و اعمال فرد یا گروهی از افراد را شکل می دهد. یکی از مشخصه های اصلی ایدئولوژی، «برساختگی» آن است، یعنی سر آن، بر خلاف آنچه بنیانگذاران و مبلغان آن معمولا می خواهند بنمایند، در تاریخ گم نیست، ازلی نیست، و معلوم است که از کجا آغاز شده است."
-         چون هیچگاه در ایران حکومت مذهبی مطلق نداشته اید، اصحاب این کمپ را وادار کرده است که برای ایجاد بستر نظری مناسب برای حکومت مورد علاقه خود تلاش گسترده ای را آغاز کنند؛ که دستاوردش انبوهی از کتابها، مقالات و سخنرانی های بی شمار است که در طول حدود نیم قرن، توسط خمینی و بازرگان و آل احمد و شریعتی و مطهری و رجوی و بنی صدر و سروش و مصباح یزدی و خامنه ای و بسیاری ایدئولوگهای دیگر، به نگارش درآمده و اجرا شده و هنوز هم می آید و می شود.
-         اصحاب کمپ ایدئولوژیک (شامل رجوی و بنی صدر و جمهوری اسلامی)  در گذار زمان از اسلام سنتی، ایدئولوژی دیکتاتوری جدیدی ساخنتند که ترکیبی از اسلام و اسطوره های ایران باستان و همچنین ایده های دنیای جدید استوار است.
-         کمپ سنتی ذاتا گرفتار فقر نظری است. این کمپ که اصولا ایدئولوژیک نیست، بر نظریه پردازی ارج نمی گذارد، و لذا نظریه پردازهای چندانی هم ندارد؛ و چون بر اساس سنت چند هزارساله شکل گرفته، احساس نیاز به نوآوری نظری نمی کند، و تنها با عطف به ماسبق خود را مشروع می داند.
-         کمپ ایدئولوژیک بسیاری از زیر ساخت های خود را از مارکسیسم و دیگر زیرشاخه های آن گرفته است که مخالف (فردگرای و پرستش یک نفر خاص) است. اما نکته بامزه اینجاست که  این کمپ هم به هر ترتیب «ایرانی» است، و بر بسیاری از جنبه های سنت سیاسی ایران تاکید دارد، و پر از عناصر کهن ایرانی است که لباس جدیدی به آنها پوشانده شده.بنابراین، کمپ ایدئولوژیک که ظاهرا باید برابری-طلب باشد، به طرزی شگفت انگیز، با شدت و ضعف بیشتر یا کمتر در جبهه های مختلف آن، شخصیتهای «شاه-مآب» هم دارد: جمهوری اسلامی «ولی مطلق فقیه» دارد، مجاهدین خلق رهبری کاریزماتیک، و بنی صدریون رئیس جمهوری که از لحاظ ادعای معنوی و سیاسی بسیار فراتر از یک رئیس جمهور صرف است. از این جهت، و با در نظر گرفتن گرایش های «چپی» کمپ ایدئولوژیک، می توان گفت که رفتار این کمپ در این مورد به خصوص بیش از آنکه به مارکسیسم و سوسیالیسم شباهت داشته باشد، به استالینیسم نزدیکی دارد. با این وجود، نباید از این حقیقت غافل شد که بین «رهبر» کمپ سنتی با «شاه» کمپ ایدئولوژیک از لحاظ نظری تفاوت معرفت شناسانه بسیار مهمی هست که به ایجاد تفاوتهای عمده عملی در رفتار این دو نیز می انجامد.

-         در جایی که در کمپ سنتی، فردِ الوهیِ شاه به نفسه منشاء قانون است و هرچه کند مشروعیت دارد و عین قانون است، و لذا وی در حوزه فعالیت خود، تا زمانی که  دارای قدرت فردی می باشد، نیازی به ایجاد تغییرات عریض و طویل در جامعه ندارد تا بدان وسیله در حالی که کاملا به میل خویش رفتار می کند بتواند مشروعیت اش را نیز حفظ کند؛ در کمپ ایدئولوژیک، فردِ رهبر، سمبل و خالص شده ایدئولوژی ای است که او را بر سر کار نصب کرده است، و تنها تا زمانی مشروعیت دارد که که بتواند خود را سمبل آن ایدئولوژی بنماید.

-         هر دو کمپ سنتی و ایدئولوژیک، گرچه به دو شیوه متفاوت، «ماوراء-محور» هستند، یعنی حول محوری ماورائی و متافیزیکی که «فراقانونی» و نقد-ناپذیر است شکل می گیرند.

-          در عرصه سیاسی تاریخی ایران، به دلیل عدم وجود یک فئودالیسم شسته رفته، عملا سابقه (حکومت خُرد)وجود ندارد؛ لذا، اینکه امروز برخی از جناح های کمپ سنتی، با اتکا بر مدل های انگلستان و سوئد و اسپانیا و ژاپن، در رسانه های شان بر «مشروطه خواهی» خود تاکید می کنند، در حقیقت امری غیرمنطقی و بدون بنیان تاریخی در ایران است؛ چرا که همه این کشورهای یاد شده سنت فئودالیسم تاریخی تعریف شده و قدرتمندی داشتند که خواه ناخواه از طریق موازنه منفی قدرت شاه را محدود می کرد، نه ایران که چنانکه کاتوزیان بارها بیان کرده با یک اشاره شاه هر امیر محلی از هست و نیست ساقط می شد


-         تفاوت حکومت-گرایی این دو کمپ در این است که در جایی که کمپ سنتی به سرمایه داری و اشرافیت گرایی و نژادپرستی حکومتی تمایل دارد، کمپ ایدئولوژیک عمدتا طبقه سالارِ ایدئولوژی-محور است که در بعضی موارد – لزوما نه همیشه – به اشرافیت گرایی تنه می زند؛ و تکیه بر این موارد در رسانه های هر دو کمپ به وضوح مشاهده می شود. از تناقضهای کمپ سنتی در حوزه موارد ذکر شده یکی این است که در جایی که می خواهد نظام سرمایه داری را علم کند، با این وجود نمی خواهد لیبرالیسم را که سرمایه داری بر آن محمول است در ایران رواج دهد.

-         نتیجه گیری:

از آنچه درباره دو کمپ سنتی و ایدئولوژیک بیان شد، می توان چنین نتیجه گرفت که این دو با وجود تفاوتهای آشکارشان شباهتهای عمده ای نیز به یکدیگر دارند: هر دو ماوراء-محور هستند، هر دو دولت-گرا هستند، و هر دو در مجموع گرایش شدیدی به استبداد دارند. امروزه این دو کمپ، از طریق رسانه، با تلاش بر حذف صداهای دیگر «به هر طریق»، بی مهابا مشغول انتشار روایات مخدوش از تاریخ و تحلیل های عاری از حقیقت و ایجاد دیدی محدود برای مخاطبان شان و در نتیجه ترویج رفتار جدلی بی منطق و بدون بستر تاریخی حقیقی در میان آنها هستند؛ امری که گرچه در این روزگار گسترش ارتباطات لزوما در بلندمدت به استقرار خود آنها در قدرت کمک چندانی نخواهد کرد، اما با پای مال کردن آداب تعامل دمکراتیک، بی منطقی و بی حقیقتی را در جامعه ای که خود از لحاظ تاریخی مستعد رفتارهای غیردمکراتیک است شدت می بخشد.
-         در چنین شرایطی، «حداقل-خواهی» و همسو شدن با هر گونه «استبدادِ بی تخت» برای غلبه بر «استبدادِ بر تخت» خطایی است عظیم، و بیشتر حکم مُسکن را دارد تا درمان؛ و به مثابه این است که بگوییم حالا امروز را بگذرانیم، تا فردا خدا بزرگ است. چنانکه حداقل-خواهی در برابر استبداد جمهوری اسلامی اشتباه گزافی بود که امروز جنبش مدنی نوپای ایران را نصفه جان کرده، اگر نگوییم آن را کاملا از پای انداخته؛ دمکراسی در ایران از تنگراه میان دو کمپ سنتی و ایدئولوژیک می گذرد. در نیل به دمکراسی، نهادهای مدنی آگاه و قدرتمند همچون زیرساخت عمل می کنند. برای ایجاد یا احیاء این نهادها، حضور فعال مداوم و آگاهانه مردم، به خصوص اکثریت خاموش، در صحنه از همه چیز واجب تر است. مسوولیت گشودن سپهر عمومی ایران، امروز نیز همچون گذشته، بر دوش نویسندگان و رسانه های مستقل قرار گرفته است. باید کمر همت بست، «شمع مرده» را به یاد آورد، و این سپهر عمومی ابر-آلود-شده را از ابرهای تیره زدود تا آفتاب آگاهی دیگر بار بر تنِ تیره شده ایران تابیدن گیرد.
-         رضا پرچی زاده نویسنده و فعال سیاسی است. او کارشناسی و کارشناسی ارشد خود در رشته زبان و ادبیات انگلیسی را از دانشگاه تهران دریافت کرده و کارشناس ارشد مطالعات رسانه ها و ارتباطات در دانشگاه اوربروی سوئد می باشد.




۱ نظر:

نکاتی که هنگام استفاده از بخش کامنتها بهتر است به آن دقت فرمایید:
**١_ بنا به اعتقاد راسخ و بی چون و چرای من به آزادی بیان ، کامنت های شما مستقیما منتشر می شود. ** ٢_لطفا هنگام گذاشتن کامنت، یک اسم برای خودتان در نظر بگیرید تا دیگران و نویسنده وبلاگ راحتر بتوانند به شما پاسخ دهند. ** ٣_تمام کامنت ها را بدقت می خوانم و تنها در جایی که واقعا لازم باشد ، در بحث ها دخالت می کنم، چون من تریبون خودم را داشته ام و حرفم را زده ام ، باید اجازه دهم بقیه حرفشان را بزنند. ** ٤_تنها کامنت های ترولرها و کامنت هایی که شامل لینک های غیر معتبر ، مانند سایت های آلوده به بد افزار هستند،برای امنیت خواننده های وبلاگ ، حذف می شوند. ** ٥_در سمت چپ جعبه ای که در آن نظر خود را می نویسید، شما عبارت (اشتراک ایمیل) را می بینید، درصورتی که ایمیل خود را در آنجا وارد کنید، کامنت های جدید را با ایمیل، دریافت خواهید نمود. ** ٦_شما حتی در فحش دادن به نویسنده وبلاگ هم آزاد هستید! حتی به بهانه توهین به خودم نیز کامنتی را حذف نمی کنم، من جانم را می دهم که تو حرفت را بزنی، اما خواهش میکنم به جای فحش دادن، به موضوع نوشته بپردازید.