شنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۹۰

مرجع محترم تقلید ، خبر مرگت، آیا سرطان و سقط جنین و...؛ از نظر جنابعالی زیان قابل توجه نیست که دستور به استفاده از پارازیت می دهی؟



تصویر این فتوا در انتهای این مطلب آورده شده است.

به گزارش خبرنگار «آینده» از قم؛ اخیرا این مرجع تقلید در پاسخ به استفتایی كه با اشاره به استفاده از پارازیت برای قطع شبكه های بی بی سی و صدای آمریكا توسط دولت ایران، نظر ایشان را درباره قطع یكصد شبكه جنسی و نیز شبكه های تبلیغی ادیان انحرافی توسط دولت جویا شده، اظهار كرده اند:

«اگر بتواند، لازم است این كار را كند، مگر این كه زیانهای قابل توجهی برای سلامتی مردم داشته باشد.»

مرجع محترم تقلید شیعه که مجوز دینی استفاده از پارازیت برای مقابله با شبکه های تلوزیونی بی بی سی و صدای آمریا و یا تبلیغ دیگر ادیان می دهی ، آیا از نظر تو ، سرطان، سقط جنین، میگرن، عقیم شدن و ...، زیان قابل توجه محسوب می شود یا نه ؟!

لطفا به من نگویید که او این مجوز را به شرطی داده که زیان قابل توجه نباشد، براستی چه کسی می خواهد تعیین کند که آیا سقط جنین و مرگ یک کودک قبل از تولد ، آیا از نظر آن مرجع تقلید ، قابل توجه هست یا نیست؟!

مانند این است که از من بپرسند ایا کشتن کودکان ، کار درستی است،و من پاسخ دهم اگر کشتن کودکان ضرر قابل توجهی نداشته باشد، مجاز است !!

آقای مرجع تقلید محترم که اندازه یک گوساله هم از دانش اطلاع نداری و فقط فکر جیب مبارکت هستی، اینجا را بخوان :

به گزارش کارشناسان: 

"فرکانس‌ پارازیت‌های ماهواره‌ای دارای طول موجی بیش از یک گیگاهرتز هستند. گیجی و خستگی، ناشنوایی مزمن، التهابات و سرطان‌های پوستی، خونی، نخاع و اختلالات هورمونی و مشکلات باروری از جمله مواردی هستند که کارشناسان از احتمال بروز آنها در انسان بر اثر این پارازیت‌ها خبر می‌دهند."


براستی ، بی شرمی و جنایت را ملایان شیعه به جایی رسانیده اند که انسان را به تعجب وا می دارد. از ترس اینکه مبادا دین دیگری تبلیغ شود و دکان و بازار آنها کساد شود، و یا اینکه مبادا شبکه بی بی سی یا صدای آمریکا، حکایت جنایات رژیم را به گوش مردم ایران برساند ، دستور به استفاده نظام یافته از یک سلاح مرگبار، به اسم ارسال امواج پارازیت می دهند.
براستی ، آیا این جنایت سازمان یافته علیه بشریت نیست ؟!

چه فرقی بین استفاده صدام از بمب شیمیایی علیه کردها و دستور مرجع تقلید شیعه برای استفاده از پارازیت ماهواره ای وجود دارد ؟! آیا مکارم شیرازی و صدام از یک جنس نیستند ؟!

لینک این مطلب در بالاترین ----------آزادگی

لینک به مطالب مشابه :








خامنه ای همکار دکتر حسین فاطمی را کشت و یکی دیگر از قله های جنایت را فتح کرد./ البته برای آزادی باید هزینه داد، به مانند سیامک پورزند

بی شک نام مهرانگیز کار و سیامک پورزند، برای همیشه در تاریخ مبارزات آزادی خواهان ایرانی ، ثبت می شود. 

مهرانگیز کار، مدافع حقوق زنان است ، وکیلی که برای آزادی و حقوق زنان قد علم کرده و سالهاست که در غربت به تبعید است. دادگاه انقلاب او را به زندان طولانی مدت محکوم کرده است.


اما داستان سیامک پورزند، داستان متفاوتی است، او نیز هم وکیل بوده است، کارش روزنامه نگاری را از نشریه باختر دکتر حسین فاطمی ، آغاز کرد و سپس فعالیت خود را ادامه داد. او در سال 1379 و پس از  ماجرای کنفرانس برلین دستگیر و به یازده سال زندان محکوم شد، وزارت اطلاعات رژیم ، پیرمرد را زیر شکنجه مجبور کردند که در تلوزیون علیه خود اعتراف کند. علی رغم وضع جسمی خیلی وخیم سیامک پورزند،  رژیم خامنه ای ، از آزاد کردن او ابا داشتند، چون از بازگویی شکنجه های او در زندان ، وحشت داشتند.

اکنون ، او در اثر آزار طولانی مدت رژیم ، درگذشته است، اما یاد و نام او برای همیشه با آزادی خواهان ایرانی خواهد بود و اسم او افتخاری همیشگی برای کانون وکلا دادگستری ایران است.
نکته جالب اینجاست که پدر سیامک پورزند نیز از مبارزین مشروطه خواه ایران بوده است ، البته که پسر چه خوب نشان از پدر داشته است.


به مهرانگیز کار ، لیلی و آزاده پورزند ، غم از دست دادن پدر و همسر را تسلیت می گوییم و به یاد آنها می آوریم که نسل های آینده ایران ، همیشه اسم سیامک پورزند را به احترام بر زبان خواهند آورد.

لینک این مطلب در بالاترین-------آزادگی -----ریشه ها -----فرندفید


وی همچنین از اقدام پدرش با عنوان حرکتی تازه و اعتراضی برای نشان دادن «لایه‌های دیگری از ظلم و جوری که مردم ایران در این ۳۲ سال متحمل می‌شوند» یاد کرده است.
«لحظه‌ای رسید در زندگی ایشان که آن را با ما هم قسمت نکردند و فکر کردند که این همه التماس برای گناه ناکرده بس است و زندگی خودشان را اینطور پایان دادند تا اعتراض کنند به این همه سال‌های رنج و ناعدالتی.»



  

ویدیو با زیرنویس انگلیسی / آزادی بیان ، با ارزش تر و مهمتر از اعتقاد شما به دینتان است. !

گروه حقوق بشر عربستان سعود (!) ؛ نقض حقوق بشر را در اروپا محکوم کرده و می گوید پیروان اسلام، اجازه عبادت آزادانه ندارند.
هیچ مذاکره و منطقی در بحث با اسلام رادیکال وجود ندارد، آنها به دنبال توافق نیستند و از شما توافق نمی خواهند، آنها فقط به دنبال فرمانبرداری شما از اسلام و قوانین آن هستند. 
مسلمانان تصور می کنند که از طرف الله به آنها این اختیار داده شده است که نه تنها برای مسلمین، بلکه برای همه انسان ها، خواستار اجرای قوانین اسلام شوند. 
مرا متهم به بی احترامی به اسلام نکنید، من نیازی به این کار ندارم، خود مسلمانان ، با سنگسار و بمب گذاری انتحاری ، چهره واقعی اسلام را نشان می دهند و به اندازه کافی به آن بی احترامی می کنند!!
البته اسلام رادیکال ، هر انتقادی را به شکل توهین می بیند. باید به آنها گفت که تحسین اسلام کار سختی است، از چه چیزش باید تعریف کرد ؟! آدم کشی؟ سنگسار ؟ جهاد ؟ ترور ؟

لینک این مطلب در بالاترین-------آزادگی -----ریشه ها-------فرندفید


جمعه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۹۰

گاهی اوقات ، از انسان بودن باید خجالت کشید / عکس زنی که بعد از تجاوز، چشمهایش را از حدقه بیرون آوردند، چون متجاوز را شناخته بود.

می گویند که بعضی وقتها، یک عکس ، کار صد نوشته را می کند.
گاهی اوقات نیز اتفاقاتی می افتد که قلب انسان را به درد می آورد، آنگاه عکسی که از آن جنایت روایت می کند، برای همیشه در ذهن بیننده باقی می ماند. 

در جمهوری دموکراتیک کنگو و جنگ داخلی که از سال 1996 تا 2006 جریان داشت،  بیش از پنج میلیون انسان کشته شده اند و میلیونها انسان بی خانمان گردیدند، و البته که طبق معمول همه جنگ ها، زنان و کودکان قربانیان اصلی خشونت بودند و در آفریقا نیز به مانند بسیاری از فرهنگ ها، تجاوز به زنان طرف های دیگر درگیری ، یک اتفاق طبیعی قلمداد می شود. 
در طی جنگ داخلی جمهوری دموکراتیک کنگو ، بیش از پانصد هزار زن و کودک ، قربانی تجاوز جنسی شدند.

و این داستان باسموی موامبی است ،این زن ، آخرین چیزی که دید ، تصویر مردی بود که به او تجاوز می کرد. 
در طی تجاوز، او مرد را شناخت ، به امید اینکه آن مرد ، شرم کند و تجاوز به او را متوقف کند، اسم او را صدا کرد، اما صدا کردن اسم این مرد متجاوز، تنها شرایط را بدتر کرد، آن مرد چاقویش را در آورد و چشمان زن بی دفاع را از حدقه خارج کرد. 
این عکس  عجیب و خیره کننده را رابین هومند گرفته است.


و داستان تجاوز و آزار زنان و کودکان ، هنوز ادامه دارد. این زن خورشید  و نور خورشید را حس می کند، اما هرگز دیگر آنرا نمی تواند ببیند. 


این عکس بر اساس همین توضیحات برنده جایزه جهانی عکاسی شده است، طرف نگران شناخته شدنش نبوده است، چه آنکه اگر غیر از این بود، او را می کشت که جایی شهادت ندهد، بلکه فقط از گفته شدن اسمش ، ناراحت شده است (لینک منبع از روزنامه تلگراف)

لینک این مطلب در بالاترین --------آزادگی ------ریشه ها ---فرندفید

پی نوشت: 
ویدیوهایی با زیرنویس فارسی درباره حقوق زنان: 

چهارشنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۹۰

ممکن است گذشته اصلاح طلبان مذهبی را ببخشیم، اما اشتباهات آنها را فراموش نمی کنیم، مبادا کورکورانه به دنبال خطاکاران راه بیافتیم

هنگاهی که قصد نقد گروه قبلی حاکم بر جمهوری اسلامی را داریم، فوری گروهی فریاد برمی آورند که ملاک عملکرد حال افراد است و گذشته آنها مهم نیست. چرا در جنبش سبز تفرقه ایجاد می کنید ؟!

این جمله احمقانه ((ملاک حال افراد است))، جمله ای احمقانه بود که خمینی ، جلاد قرن هنگامی که هنوز قدرت را قبضه نکرده بود ، برای ایجاد اعتماد و ریزش در مخالفان خود ، مطرح کرد.
سوال اینجاست که آیا ما باید پیرو سیاست خمینی باشیم و یا اینکه عقل خود را به کار بیاندازیم و عاقلانه عمل کنیم.

اگر قرار باشد ملاک فقط زمان حال افراد باشد و کسی مسول اعمال گذشته خودش نباشد، باید منتظر باشیم که مجتبی خامنه ای نیز فردای پیروزی جنبش سبز بیاید و ادعا کند که ملاک گذشته افراد نیست،ادعای مالکیت جنبش سبز داشته باشد و از همه مهمتر، اجازه بررسی جنایات گذشته خودش را و همینطور اموالی که به سرقت برده است را ندهد.
اگر فقط ملاک زمان حال افراد است، باید منتظر باشیم که پسر احمدی نژاد نیز مدعی رهبری در جنبش سبز شود.
بله، به دنبال انتقام گرفتن نباید باشیم، اما دلیل ندارد خیانت های افرادی که سالها در رژیم ایران قدرت داشته اند را نیز نادیده بگیریم و از آن بدتر، کورکورانه به دنبال آنها راه بیافتیم.

متنی دیروز نوشته بودم  و در آن با اشاره به انتشار کتاب مجموعه تلوزیونی هویت ، توسط انتشاراتی حیان(متعلق به خزعلی و با تخصص کتب پزشکی !) ؛ گفته بودم آقای خزعلی ، قهرمان نسرین ستوده است، نه شما که نهایت آزاری که دیده ای ، کاهش فروش کتاب های انتشارتی حیان است.

خصوص در بالاترین بسیاری بر من تاخته اند که چرا چنین نوشته ای و دکتر خزعلی قهرمان ما است !

نلسون ماندلای بزرگ ، در پاسخ به خبرنگاران درباره انتقام گیری از کسانی که 28 سال به صورت دایم به شکنجه این مرد بزرگ پرداخته بودند، گفت : من اعمال آنها را فراموش نمی توانم بکنم، اما می توانم ببخشم.
بخشیدن اشتباهات افرادی چون اصلاح طلبان مذهبی ، در صورتی که به اشتباه خویش اعتراف کنند و پوزش بخواهند ، البته که ممکن است اما معذرت خواهی آنان دلیل نمی شود که ما اعمال بسیار زشت آنها را فراموش کنیم و با چشمانی بسته ، آنها را رهبر جنبش سبز بدانیم.

اگر قرار باشد افراد حاضر و مدعی را در جنبش سبز نقد نکنیم ، سرنوشت سال 1358 مجددا تکرار می شود ، چه آنکه اگر آن موقع روشنفکران جامعه، به وظیفه خود عمل کرده و خمینی را نقد کرده بودند، مردم ایران بارکش غول بیابان نمی شدند و اجازه نمی دادند که آخوند جماعت به مدت سی سال کشور را غارت کند و خون جوانان را بریزد. 



آقای دکتر خزعلی، قهرمان نسرین ستوده است، نه شما ! / آشفته بازاری است که همه مدعی قهرمانی شده اند!


آقای دکتر خزعلی ، در وبسایت خودش مطلبی نوشته و سخن از فشار اقتصادی که وزارت اطلاعات بر او آورده است، زده است. 

 او نوشته که : 

این بازی سال هاست که جریان دارد، قبل از اولین بازداشت، لا اقل چهار بار با نیروهای امنیتی جلسه داشتم، یکبارش را من در حیان میزبان بودم، بنا داشتند با نصیحت و تطمیع و اگر نشد با تهدید نرم مرا سر جایم بنشانند، من هم که از اول با کسی دعوا نداشتم، فقط از نظام ارزشی اسلام دفاع می کردم و بس! طنز و طنازی را در جلسات بازجویی هم حفظ کرده ام، یادش بخیر، آن روزها می گفتند: تو می خواهی دستگیرت کنیم تا قهرمان شوی و ما این کار را نخواهیم کرد! ..... آن روز بازجویم می گفت: تو را آزاد می کنیم تا قهرمان نشوی، با تو برخورد اقتصادی خواهیم کرد، می دانی اگر شش ماه در فشار اقتصادی باشی چه بلایی سرت می آید، چکهایت برگشت می خورد، به کسب و کارت برس و دور سیاست نگرد!  وقتی آزاد شدم شنیدم که پسر عموی اطلاعاتی من به برادرم گفته است: " او می خواهد قهرمان ملی شود و ما از او مفسد اقتصادی می سازیم! " 

ایشان سپس به فشارهای اقتصادیی که وزارت اطلاعات بر ایشان وارد کرده است، پرداخته اند که گویا اجازه فروش کتاب به ایشان نمی دهند. 

عجیب دوره و زمانه ای شده است، در عجبم، کسانی که خود متهم اصلی وضع کنونی هستند، بیش از همه مدعی هستند. 

در جواب دکتر خزعلی ، فقط دو جمله را می نویسم ، که البته بیش از این نیز بی حرمتی به قلم است. 


یک- آقای دکتر خزعلی، قبول که وزارت اطلاعات شما را زیر فشار اقتصادی گذاشته است، اما فکر کنم هنوز سود انتشار ((مجموعه برنامه تلوزیونی هویت))، برای شما باقی مانده است و از نظر مالی آنچنان تحت فشار نیستید !

ننگ انتشار این کتاب و توهین به فرهنگ مردم ایران و فرهیختگان ایرانی، تا ابد با شما است. 


دو- آقای دکتر خزعلی، علت عدم دستگیری شما توسط وزارت اطلاعات، ترس آنها از قهرمان شدن شما نیست. بلکه قدرت و اعتبار و نفوذ پدر شما است که رضایت به زندانی شدن طولانی مدت شما ندارد.


وگرنه هزاران هزار نفر انسان آزاده در زندان هستند و وزارت اطلاعات ، ابایی از قهرمان شدن آنها نداشته است. لطفا از اسم  عنوان قهرمانی سو استفاده نفرمایید.

آقای دکتر خزعلی ، اگر قرار به قهرمانی باشد، قهرمان نسرین ستوده است که در زندان شرافت و انسانیت را معنا کرده است، نه شمایی که اعتبارت را از فرزندی ییک از خونخوار ترین آخوندهای ایرانی گرفته ای.  

ختم کلام اینکه:
نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست - کلاه داری و آیین سروری داند

لینک این مطلب در بالاترین----آزادگی---ریشه ها-----فرندفید

پی نوشت: او در بخش کامنت های این لینک ، اگر پاک نکند ، در جواب پرسشی نوشته است: 
سوال : "ولی نثر کیهان وار پیشگفتار ناشر کتاب ( یعنی شما) چیزی بیشتر از "ثبت در تاریخ" را نشان می دهد.
من نمی دانم چرا برای ما ایرانی ها اعتراف به تغییر اینقدر سخت است؟ چرا شما نمی توانید اذعان کنید که 10-15 سال پیش طرز فکرتان به حسین شریعتمداری نزدیک بود و امروز دور است؟!
................................
ج:(دکتر  خزعلی)
با سلام، من که هزار بار گفته ام، غلط کردیم، این غلط کردیم راجع به حمایت از کسانی بود که نمی شناختیم و بعدها شناختیم، اما هنوز به متن مقدمه معتقدم و خطر دین فروشی و تساهل و تسامح را یکسان می دانم، اینها دو تیغه یک قیچی هستند و ایمان مردم را نشانه گرفته اند، شبیخون فرهنگی که آنروز گفتیم، امروز دامنگیر ماست، یگی با ارائه دین افراطی و تحجر و خرافه، یکی با دین گریزی و دین ستیزی! من هنوز هم از دین دفاع می کنم و خواهم کرد و برایم اقبال و ادبار مردم مهم نیست، حق را باید گفت، اما چون اصرار دارید زوایای ناشناخته دیگری را باز خواهم کرد و قصه دیگری از هویت را منتشر خواهم کرد( بر خلاف میلم)"


سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۹۰

پایان ماه عسل خامنه ای و احمدی نژاد / این خوی دیکتاتورها است، به مانند درویش ها، در یک ملک نمی گنجند/درس ما؟

هنوز یادمان نرفته که چگونه احمدی نژاد به عنوان اولین رییس جمهوری که بر دست خامنه ای بوسه می زند، دست ضحاک زمانه را بوسید ، یادمان نمی رود که چگونه خامنه ای در سخنرانی خود در نماز جمعه وقاحت را به انتها رسانید و گفت نظرش به احمدی نژاد نزدیک تر است و بعد هم گفت مسول خون هایی که بر زمین ریخته خواهد شد، خود معترضین هستند. 

اما اکنون شاهد هستیم که ماه عسل خامنه ای و احمدی نژاد ، به پایان رسیده است، البته شاید بهترین دلیل برای این دعوا، خوی دیکتاتوری هر دو باشد. افرادی که به رای مردم احترام نمی گذارند، طبیعی است که خود را بهترین و شایسته ترین می دانند و صد البته که تحمل دیگر دیکتاتورها را نخواهند کرد و خود را برتر از آنها نیز می دانند. 

هرچه جلوتر برویم، بر عمق این دعوا افزوده خواهد شد و البته به ما ثابت می کند که چقدر ساختار این نظام، لرزان است . 

درسی که ما از این اختلاف باید بگیریم ، تنها همین نکته است، رژیم لرزان تر و بی بنیه تر از تصور ماست، در صورتی که عزم خود را جزم کنیم ، می توانیم آینده ای روشن بدون وجود دیکتاتورانی چون خامنه ای را رقم بزنیم. 

لینک این مطلب در بالاترین----آزادگی-----ریشه ها----فرندفید


کاری زیبا از نیک آهنگ

دوشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۹۰

هموطنم، هر ساعت سه نفر در اثر تصادف و سو مدیریت در ایران می میرند، سه نفر چون ندا و سهراب/ تا کی تحمل رژیم آخوندی ؟

آمار تصادفات منجر به مرگ جاده ای نشان می دهد که ایران بیشترین تعداد کشته ها را در دنیا دارد، به طور متوسط هر سال بیش از سی هزار نفر در جاده های ایران می میرند +، این به معنای 280 کشته در سال به ازا هر میلیون جمعیت است، این رقم، در بریتانیا اکنون سی  و پنج نفر است و سالیانه فقط 2200 نفر در اثر تصادف می میرند. به دیگر عبارت، اگر آمار تصادفات ایران، شبیه بریتانیا می بود، سالیانه فقط بیست و هشت هزار نفر کمتر می مردند. 

به دیگر عبارت ، رقم بیست و هشت هزار کشته اضافه تر از آمار جهانی  در سال ، مساوی است با سه کشته در هر ساعت. 

هموطنم، در هر ساعت  ، سه نفر ، یعنی هر بیست دقیقه یک انسان در اثر مدیریت غلط آخوندی ، در جاده های ایران بیشتر از آمار جهانی کشته می شوند.
یعنی سه نفر، قربانی مستقیم مدیریت احمقانه آخوندی می باشند. 


 کمتر خانواده ای را در ایران سراغ داریم که در خویشاوندان  درجه دو یک کشته یا معلول حاصل از تصادف نداشته باشد.
تصادفات جاده ای ، فقط یکی از ابعاد جنایات آخوند های حاکم بر ایران است، اگر نگاه کنیم ، در تمام ابعاد  ، می توانیم جنایت آخوندهای حاکم بر ایران را ببینم. 
براستی ، تا کی باید این ننگ را تحمل کنیم ؟
تا کی ؟! 


در یک کشور متمدن و بنا شده بر اساس دموکراسی، با متخلفین به شدت برخورد می شود.مثلا ،در انگلیس اگر چراغ قرمز را رد کنی ، سه پوینت منفی به گواهینامه ات اضافه می شود و  تا هزار پوند (یعنی حدود یک میلیون و هشتصد هزار تومان) جریمه می شوی و اگر هنگام رد کردن چراغ قرمز سرعت داشته باشی، ممکن است برای چند سال حق داشتن گواهینامه را از دست بدهی !

یا مثلا فقط رانندگی خطرناک کاری که خیلی در ایران عادی است،  ، می تواند دو سال آدم را به زندان بیاندازد!

چرا این قوانین به این شکل است !؟ چون در سال 1979 تعداد کشته های حوادث رانندگی 12هزار نفر بود و آنها سعی کرده اند ، آنرا با قوانین محکم کاهش بدهند و الان علی رغم افزایش جمعیت و تعداد ماشین ها، 85 درصد کاهش یافته است !!
به این می گویند دموکراسی !!

غیر از اینکه به دقت به افراد، هنگام صدور گواهینامه آموزش لازم را می دهند.

مطالب مشابه :

لینک این مطلب در بالاترین-------آزادگی-----ریشه ها------فرندفید


تصاویری اختصاصی از درگیری مقام معظم رهبری و ریاست محترم جمهوری

پرتره ای این دو بزرگوار ، بعد از تغییر ریاست مجلس خبرگان و در دست گرفتن کامل قدرت 
همانطوری که ملاحظه می فرمایید حضرت آیت الله از شدت خوشحالی ریاست محترم جمهور را بر شانه خود سوار کرده اند 
 ________________________


 بعد از نامه مقام معظم رهبری به مصلحی وزیر اطلاعات ، کمی رابطه این دو شکر آب شده است
_________________________


آقای دکتر محمود احمدی نژاد افسار آقا مجتبی، پسر حضرت آیت الله خامنه ای را در دست داراند
____________________________
 پرتره ای از گذشته / دکتر محمود احمدی نژآد و دیگر فرماندهان سپاه مشغول شاد کردن مقام معظم رهبری هستند
__________________________
عاقبت کار مقام معظم رهبری / همانطوری ملاحظه می فرمایید دکتر محمود احمدی 
نژاد ایشان را کله پا خواهند کرد
___________________
مطالب قبلی:


یکشنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۹۰

حضرت آیت الله احمد خاتمی؛ متشکرم!/ وه که چه بی ارزش است جان و خون انسان ها در اسلام و آیین وحشی گری شما

با اسلام بزرگ شده ایم و دیدن جنایات اسلام برای ما عادی شده است، اگر فردی که در یک جامعه متمدن بزرگ شده است، صحنه شلاق خوردن یک انسان را ببیند، شوکه می شود و شاید برای سالها نیاز به روان درمانی پیدا کند. اما من و شمایی که در جامعه ای مسلمان بزرگ شده ایم، برایمان شلاق زدن به یک انسان به جرم نوشیدن مشروب ، کاملا عادی شده است !
اما علی رغم اینکه برای ما دیدن واقعیت های وحشی گری اسلام ، عادی است، اما گاهی شنیدن یکی از این جملات ، ما را نیز شوکه می کند. 

امام جمعه تهران و عضو هییت ریسه مجلس خبرگان ، آیت الله احمد خاتمی گفته است برای حل مساله حجاب باید خون ریخته شود. 

لختی فکر بر روی این جمله که بی هیچ پروایی گفته شده است، خشونت و وحشی گری موجود در اسلام را به معرض نمایش می گذارد. در مکتب اسلام، خون یک انسان باید ریخته شود ، چرا که موی یک زن در معرض نمایش گذاشته شده است !

براستی ، آیا جز وحشی گری و بدویت ، عنوان دیگری را می توان بر اسلام گذاشت ؟!
طنز ماجرا ایجاست که اصولا حجاب اسلامی از جایی به وجود آمد که یک فرد زنباره ، به نام محمد بن عبدالله بنا بر توصیه عمر و برای جلوگیری از چشم چرانی مسلمانان به زنان خوشگل او ، این قانون را هزار و چهارصد سال پیش به وجود آورده است، حال ما باید در سال 2011 شاهد ریخته شدن خون بر زمین باشیم به دلیل این قانون احمقانه! (در ویدیویی که در انتها آورده شده است، استاد مشیری به صورت مستند به این مساله می پردازند.)

گاهی اوقات، گفته های بی پروای مدافعین اسلام، بسیار موثر تر از صد نوشته امثال من است، از آقای احمد  خاتمی متشکرم که بی پروا یکی از وجه های این دین وحشی را به معرض نمایش گذاشته است. 

لینک این مطلب در بالاترین----آزادگی ----ریشه ها---فرندفید

شنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۹۰

؟ویدیو با زیرنویس فارسی / کریستوفر هینچز/ مگر فضولی که دیگران چه عقیده ای دارند، بگذار طرف به اسلام خود پایبند بماند.


این ویدیو را من ترجمه کرده ام و فکر می کنم جوابی محکم به سوال مطرح شده در تیتر باشد.

در بحث وجود و یا عدم وجود خدا، بسیار پیش می آید  از آتیئست های می پرسند چرا شما می خواهید عقیده خود را به دیگران بقبولانید ؟ اصلا به شما چه که بقیه چه دینی دارند.

مساله اینجاست که مثلا من به عقیده دیگران کاری ندارم، اما وقتی آن عقیده، چوب در آستین همه می کند و مثلا اسلام ، کشور مرا به ویرانی کشیده و زندگی همه را نابود کرده است، طبیعی است که من نمی توانم دیگر سکوت کنم. 
خصوصا وقتی که آن اسلام ابلهانه، دستور می دهد که جامعه چطور باید اداره شود و قوانین جامعه بر اساس آن تبیین می شود.. 

در یک کلام ، وقتی بر اساس دستورات اسلام، دست هموطن من قطع  می شود، زنی به جرم دوست داشتن، شکنجه کش و سنگسار می شود، مردی به دلیل نوشیدن مشروب ، شلاق می خورد، آنگاه من چگونه باید سکوت کنم ؟

در این ویدیوی زیبا ، دانشجویی از کریستوفر هینچز می پرسد آیا این عادلانه است که او به عنوان یک آتئیست سعی می کند عقیده اکثریت جامعه مثلا مذهبی  آمریکا را با   عقیده اقلیت بی دین ، عوض کند ؟
کریستوفر می گوید: دین شما اسباب بازی محبوب شما است، تا زمانی که آنرا در خانه خود نگه داشته اید، کسی با شما کاری ندارد، اما وقتی دیگران را مجبور می کنید که به اسباب  باازی شما ایمان بیاورند، با آن بازی کنند و از آن بدتر، جامعه را بر اساس آن اداره کنند، ما مجبور می شویم که بگوییم این اسباب بازی شما ، این عیب های احمقانه را دارد و به نقد آن بپردازیم. 

لطفا به من نگویید که آخوندها اسلام را بد پیاده کرده اند و یا خامنه ای مشغول سواستفاده از اسلام است. باور کنید اصل اسلام همین چیزی است که می بیند، دینی که قرآنش به صراحت ، کشتن مخالفین (29 توبه) ، برده داری، کتک زدن زنان، قطع دست و .... آمده است، همین آشغالی می شود که خامنه ای اجرایش می کند. 
اگر ورژن سنی آن را بخواهید پیاده کنید، می شود طالبان. 

مطلب مشابه قبلی : 

لینک این مطلب در سایت بالاترین ---- آزادگی ----ریشه ها -----فرندفید



مطلب قبلی که به نوعی مرتبط هستند: