جمعه، آذر ۱۸، ۱۳۹۰

نامه رضا پرچی زاده، فعال دانشجویی به توجیه گر جنایت رژیم،دکتر محمد مرندی که برای اعتبار بخشیدن به خود، می گوید از دانشجویان درباره من بپرسید...!

گاهگاه جنایتکاری از جنس رژیم آخوندی، به نام سید محمد مرندی، در شبکه های خارجی حاضر می شود و به حمایت از رژیم جنایتکار اسلامی می پردازد. شاید شما نیز مصاحبه های او را با سی ان ان دیده باشید که چطور آدم کشی رژیم (بعد از انتخابات ریاست جمهوری) توجیه می کند.
رضا پرچی زاده، نامه سرگشاده ای به او نوشته که خواندنش خالی از لطف نیست.

نمی دانم رضا پرچی زاده را چقدر می شناسید، او یکی از فعالین دانشجوی از زمان جنایت کوی دانشگاه است، البته یک فعال دانشجوی واقعی است ، و نه از جنس کلاشانی چون فخرآور!

رضا پرچی زاده که رتبه سه کنکور بوده است، توسط همین شخص از ادامه تحصیل در رشته دکترا محروم شده است، او در نامه اش نوشته که حتی آن زمان نامه سرگشاده علیه سید محمد مرندی ننوشته است، اما اکنون که سعی این آدم پلید در توجیه جنایات رژیم را می بیند، دست به قلم برده و نامه ای سرگشاده خطاب به او نوشته است.


نکته بامزه اینجاست که وقتی خبرنگار سی ان ان خطاب به دکتر مرندی می گوید هیچ کسی در ایران جرات مصاحبه با مرا ندارد و تنها کسی که حاضر است مصاحبه کند، شما هستید، و ما نمی دانیم شما راست می گویید یا دروغ، در جواب خبرنگار فوق می گوید شما می توانید از همکاران و دانشجویان من در دانشگاه تهران پیگیری کنید، من آدم مغتبری هستم. حل نکته بامزه اینجاست که یکی از همکاران و دانشجویان این آقای دکتر مرندی، لب به سخن گشوده و چهره واقعی او را به نمایش می گذارد. 

در اینجا خلاصه ای از آن را برای شما نقل می کنم و آدرس اصل نامه ((اینجا)) است:




جناب آقای سید محمد مرندی
در یکی دو سال اخیر و پس از آغاز اعتراضات گسترده مردمی به چگونگی و به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم در خرداد ماه سال 1388 و سپس به کل نظام جمهوری اسلامی، شما، به علت تسلط بر زبان انگلیسی و همچنین قدرت مانور گفتاری، عملا نقش محوری در توجیه سیاست های جمهوری اسلامی و وقایع پی آمد آن سیاست ها در قبال سرکوب و کشتار ملت ایران را در صحنه جهانی و در مصاحبه با شبکه های خبری بین المللی همچون سی ان ان، الجزیره، و پرس تی وی بر عهده گرفته اید؛ و به شیوه ای ناصواب و با رندی منحصر به فرد به وارونه سازی حقایق و وقایع درون ایران پرداخته اید. هنگامی که فرید زکریا در واکنش به مغشوش کردن حقایق توسط شما اظهار نمود با شما مصاحبه کرده تنها به این علت که شما تنها فردی هستید که وی با نظر مثبت جمهوری اسلامی اجازه یافته با او آزادانه و روی شبکه خبری بین المللی صحبت کند، و بنابراین نمی تواند قضاوت کند که شما راست می گویید یا نه، شما با رندی خاص خود پاسخ دادید که می توانید با همکاران و دانشجویانم در دانشگاه تهران صحبت کنید و سوابق بنده را از ایشان جویا شوید.

شما خود نیک می دانید که با توجه به نفوذ سیاسی تان و جایگاه تان در دستگاه حکومتی، کمتر کسی از همکاران و دانشجویان فعلی تان در دانشگاه تهران – حتی در صورت امکان مصاحبه – حاضر خواهد شد این خطر را به جان بخرد و در نقض افاضات شما اظهار نظری بکند. بنده اما به عنوان دانشجو و همکار سابق شما هم آب از سرم گذشته و هم از ابتدا آسودگی وجدانم را بر موقعیت و جایگاه ام ترجیح دادم، و عطای دانشگاه را از همان ابتدای انقلاب مردمی به لقایش بخشیدم تا به امثال شمایی تبدیل نشوم. در این مدت، وقتی چهره تکیده و زخم خورده شما که جانباز وطن بودید را به خاطر می آوردم، شفقت بر من چیره می گشت، و هنگامی که به رفتار کنونی شما فکر می کردم، محبت از من زایل می شد. هرچقدر با خودم کلنجار رفتم تا دست به قلم انتقاد نبرم و حرمت همکاری قدیم را نشکنم، نگذاشتید و نشد.

هنگامی که شما و همفکران تان در سال 1388 بنده را که رتبه سوم کنکور ارشد سراسری و دانشجوی ممتاز دانشگاه تهران و همکار شما در برگزاری بسیاری از فعالیتها و همایش های علمی-فرهنگی دانشکده زبانها و ادبیات خارجی این دانشگاه بودم به جرم دگراندیشی و دگرباشی و انتقاد از سیاستهای ضدفرهنگی و ضدانسانی حکومت بدون لحظه ای درنگ از حضور در دوره دکترا محروم کردید – چنانکه شما و امثال شما پیشتر بارها با من و امثال من کرده بودند – کلمه ای نگفتم و ورقی ننوشتم، مبادا که به عقده گشایی شخصی تعبیر شود. اما امروز که شما با بی شرمی پای امثال بنده را به قصد توجیه خود و تبرئه جنایتهای حکومت متبوع تان به میان می کشید، راهی برایم نمی گذارید جز اینکه فاش بگویم....اینکه دائم در مصاحبه های تان اظهار می کنید که در خط احمدی نژاد نیستید و بلکه بعضا منتقد وی هستید، چندان بی راه نیست؛ چون شما در اصل در خط ((ولایت)) سید علی خامنه ای هستید، و اتحاد استراتژیک با راست افراطی به قصد سرکوب مخالفان تان بوده که شما را به موافقت موقتی و ضمنی با احمدی نژاد و اعوان و انصارش کشانده. پدر شما سالها در کابینه های موسوی و هاشمی رفسنجانی وزیر بوده و نان و نمک آنها را خورده، ولی حالا که آنها به فرموده رهبری به ((طلحه و زبیر)) تبدیل شده اند و از اریکه قدرت به زیر افتاده اند، شما در صورت لزوم به نواختن ایشان نیز خواهید پرداخت. وه که پروزگار جمهوری اسلامی چه ناپایدار است و هوایش چه بس ناجوانمردانه سرد است! ....شما که در مصاحبه با الجزیره فرزندان ایران را که بی گناه به خاطر اعتراض شان به استبدادی که شما حامی و سخنگوی آن اید بر دار شدند تروریست و خرابکار می خوانید، چگونه برای فرزندان ایران ((استادی)) می کنید؟! اینکه شما دائما اظهار می کنید فقط یک استاد دانشگاه هستید و با سیاست کاری ندارید البته از همان نقض غرض های متعارف ایدئولوگ های جمهوری اسلامی در سی و دو سال اخیر است، که در حالی که دست در خون مردم دارند و محاسن در خون مردم خضاب می کنند، دم از محبت می زنند و خود را تالیان طریقت و زاویه نشینان حقیقت می نمایانند.

..... من اما می پرسم آیا چهار ستون بدن تان به لرزه نمی افتد که تا ابد همچون گوبلز و ژدانف و مک کارتی، جنایتکار فرهنگی نامیده شوید و لعن و نفرین آیندگان را بر خود بخرید؟ و اینکه به سرنوشت سروش و امثال سروش دچار شوید که حالا بعد از سی سال – که بی تردید و به شهادت ادله و مدارک مستدل، در جنایت ((انقلاب فرهنگی)) نقش داشته – که به جمهوری اسلامی ناسزا می گوید، کسی او را وقعی نمی نهد، تا وی به کینه آن بر پیر داستانسرایی ایران هزل بنویسد و خود را بیش از پیش از چشم همه بیاندازد؟

جناب مرندی! گذشتگان به راستی که بر ما همه اینها را گشوده اند، و ما چون ندیدیم و نشنیدیم خود را تکرار می کنیم. جرج سانتایانای بزرگ زمانی گفت: ((مردمی که تاریخ را فراموش می کنند محکوم به تکرار آن اند)). ما ایرانیان اما حتی از آن دلنشین تر هم داریم، که سعدی فرمود:
برفتیم و هرکس درود آنچه کشت/نماند به جز نام نیکو و زشت
زیاده عرضی نیست.
رضا پرچی زاده
سیزدهم اسفند ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و نه
  ________________________
*این نامه سرگشاده را، چنانکه از تاریخ آن معلوم است، در سیزده اسفند 1389 نوشتم. با این وجود، از آنجا که جناب مرندی به تازگی در مصاحبه با شبکه ((آر تی)) روسیه تهاجم نیروهای تندروی جمهوری اسلامی به سفارت بریتانیا در تهران را حرکتی مردمی خوانده و خواری و شرمساری حاصل از این بی فرهنگی را متوجه ملت ایران نموده، لازم دیدم این نامه را دیگر بار منتشر کنم تا حقیقت مواضع ایشان بار دیگر از پرده برون افتد. گفتنی است که بسیاری از پیش بینی های مندرج در این نامه اکنون به حقیقت پیوسته است.

۳ نظر:

  1. این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.

    پاسخحذف
  2. من هم سالها پیش در امتحان گزینش دکترای خارج کشور رد شدم و نام کسی که برای من در دانشگاه زد را میدانم. شاید باور نکنید که آنموقع به ولایت فقیه باور داشتم و سابقه جبهه هم موجود (خودمان کردیم که اعنت بر خودمان باد). فقط به رفسنجانی باوری نداشتم و بر علیه او بین دوستان حرف میزدم. صدمه زیادی جز محرومیت از دکتر شدن نکشیدم و نه مثل آقای پرچی زاده به این بدبختیها دچار نگشتم. ولی گفتم بدانید که مثل ما در کشور کم نیستند که میدانید.

    پاسخحذف
  3. kash injur adamha ro az nazdik ham mishnakhtim, in parchizade kasiftarin o rvanitarin ensanie ke be omram didam, faregh az gondeguyihayi ke bekhatere shakhsiate khodshiftesh mikone,

    پاسخحذف

نکاتی که هنگام استفاده از بخش کامنتها بهتر است به آن دقت فرمایید:
**١_ بنا به اعتقاد راسخ و بی چون و چرای من به آزادی بیان ، کامنت های شما مستقیما منتشر می شود. ** ٢_لطفا هنگام گذاشتن کامنت، یک اسم برای خودتان در نظر بگیرید تا دیگران و نویسنده وبلاگ راحتر بتوانند به شما پاسخ دهند. ** ٣_تمام کامنت ها را بدقت می خوانم و تنها در جایی که واقعا لازم باشد ، در بحث ها دخالت می کنم، چون من تریبون خودم را داشته ام و حرفم را زده ام ، باید اجازه دهم بقیه حرفشان را بزنند. ** ٤_تنها کامنت های ترولرها و کامنت هایی که شامل لینک های غیر معتبر ، مانند سایت های آلوده به بد افزار هستند،برای امنیت خواننده های وبلاگ ، حذف می شوند. ** ٥_در سمت چپ جعبه ای که در آن نظر خود را می نویسید، شما عبارت (اشتراک ایمیل) را می بینید، درصورتی که ایمیل خود را در آنجا وارد کنید، کامنت های جدید را با ایمیل، دریافت خواهید نمود. ** ٦_شما حتی در فحش دادن به نویسنده وبلاگ هم آزاد هستید! حتی به بهانه توهین به خودم نیز کامنتی را حذف نمی کنم، من جانم را می دهم که تو حرفت را بزنی، اما خواهش میکنم به جای فحش دادن، به موضوع نوشته بپردازید.