چهارشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۹۰

داستان کوتاه، بخش اول / چطور مسعود رجوی از طریق لوله فاضلاب اشرف فرار کرد؟!

ابتدا در اینجا، گزارش سازمان دیده بان حقوق بشر را بخوانید تا ببیند چطور فرقه مجاهدین خلق، به بد رفتاری و شکنجه اعضا ناراضی در کمپ اشرف می پردازند و چطور یک انسان را به جرم انتقاد از مسعود رجوی سالها در زندان انفرادی نگه داشته اند. 

حال به داستان فرار مسعود رجوی می پردازیم که چگونه موفق شد از چنگ نیروهای آمریکایی بگریزد. 

وقتی حمله نیروهای آمریکایی  به اشرف آغاز شد، مسعود رجوی فقط موفق شد که کیف جیبی خودش را بردارد و از طریق خروجی فاضلاب اشرف، به بیرون فرار کند. آنقدری ترسیده بود که حتی بوی گند و کثافت لوله فاضلاب را حس نمی کرد، تمام تنش می لرزید، در حالی که در لجن دست و پا می زد، خودش را از انتهای لوله به داخل یک گودال بزرگ انداخت، بعد از چند لحظه سرش را بلند کرد، تا صدها متر فقط گه بود، آنجا در حقیقت خروجی فاضلاب کمپ اشرف بود.

به خودش صد بار لعنت فرستاد، شهردار بغداد ده بار نامه فرستاده بود و از مجاهدین خواسته بود فکری برای فاضلاب خروجی اشرف بکنند، اما مسعود هر بار با قلدری نامه را پاره کرده بود و گفته بود ما وقت و پول برای این قرتی بازی ها نداریم، با خودش گفت اگر یک فکری برای این فاضلاب کرده بودم، الان توی این گه غوطه ور نبودم، اما بعد از چند لحظه با خودش گفت اگر این فاضلاب اینجا نبود، شاید من نمی توانستم فرار کنم.

مسعود رجوی در حالی که سعی می کرد خودش را به شدت تکان بدهد تا بلکه فضولات کمتری به او بچسبد، بدون هیچ هدفی به راه افتاد. با خودش اندیشید اگر بدست آمریکایی ها می افتاد، تا آخر عمر را باید به جرم ترور آمریکایی ها در قبل از انقلاب، در زندان بسر ببرد.

تازه این اول کار بود، می دانست اگر آمریکایی ها دستشان به مسعود برسد، بالاخره از زیر زبانش بیرون می کشند که پول های اهدایی صدام را کجا قایم کرده اسـت، پول هایی که از طریق پولشویی به جیب زده کجاست و هزار تا چیز دیگر.

با خودش گفت من باید مدتی را به صورت ناشناس در جایی زندگی کنم، بلکه آب ها از آسیاب بیافتد، بعدش راه می افتم می روم اروپا، با این همه پول هایی که اینجا و آنجا دارم، مثل پادشاه ها زندگی می کنم.

هنوز چند ده متری از گودال فاضلاب فاصله نگرفته بود  و غرق رویاهای خودش بود که صدای یک چرخبال آمریکایی را شنید، وحشت تمام وجودش را فرا گرفت، حدس زد که این چرخبال به تعقیب او آمده است و می خواهد او را دستگیر کند. بی اختیار در همان حالی که ایستاده بود در شلوار خودش ادرار کرد، لحظه ای از خودش بدش آمد، اما با خودش گفت، من که تا الان غرق گه دیگران بوده ام، حالا چه ادرار خودم هم رویش...!

صدای شلیک آن چرخبال، مسعود را به خود آورد، برای لحظه ای تمام خون او پر از هورمون آدرنالین شد و به سمت همان فاضلاب فرار کرد و با سر به درون آن فاضلاب شیرجه زد.

با خودش گفت این بهترین محل استتار است.

مسعود درست اندیشیده بود، خلبان چرخبال آمریکایی به بالای گودال فاضلاب که رسید، از بوی بد و صحنه زشت آنجا منزجر شد و راهش را کشید و رفت.

مسعود برای ساعتی در همان گودال ماند و وقتی مطمین شد دیگر صدای چرخبالی نمی آید، به راه افتاد، بعد از لختی، با خودش گفت بگذار ببینم چه چیزهایی به همراه دارم.

اول به دستش نگاه کرد، دید  هنوز ساعت گرانقیمتی که قطب نما نیز دارد، به دستش است، کلت همیشگی نیز به کمر داشت، بعد جیب پیراهنش را وارسی کرد، یک شورت قرمز رنگ زنانه در آن بود.

شورت را بو کرد و به صورتش مالید، برایش هزاران خاطره زنده شد، این شورتی بود که مسعود همیشه دستور می داد سوگلیش بپوشد. شاید تا کنون صدها زن آن را به پا کرده بودند. برای مسعود آن شورت، سرشار از خاطره بود. به خودش گفت خدا را شکر که این شورت به فاضلاب آلوده نشده است. شورت را در جیب پیراهنش گذاشت و در جیب پشتی شلوارش، کیف جیبیش را یافت، در کیف چند هزار دلار آمریکایی و مقداری پول عراقی و یک کیسه کوچک الماس وجود داشت که مسعود هنگام سر زدن به فاحشه خانه های بغداد از آن استفاده می کرد.

مسعود بی هیچ هدفی مسیر جنوب غرب را گرفت و به راه افتاد، دو ساعتی راه رفت که از دور یک رودخانه کوچک را دید...

ادامه این داستان در شب های آینده

----------------لینک این نوشته در بالاترین------------آزادگی -------------------------------


۱۳ نظر:

  1. چقدر از رژیم مزد میگیری برای اینکه این چرندیات را بنویسی، آنقدر این چرندیات از واقعیات بدور است که حتی مرغ پخته هم در قابلمه هم خنده اش میگیرد.

    پاسخحذف
  2. شعور ذوب شدگان در ولایت شورت مریم رجوی همینقدر است...!
    هر کسی از مسعود رجوی انتقاد کند و او را نپرستد، مزدور رژیم است!!!
    لابد سازمان دیده بان حقوق بشر هم مزدور رژیم ایران است با این حساب دیگر...!!

    پاسخحذف
  3. درود بر شما گمنامیان عزیز و خوب جواب موزدور منافق را دادی...اینها همان کسانی هستند که به خمینی گور بگور شده رای دادند..آقای مدافع امام رجوی...شما بگوئید ایشان کجا تشریف دارند و چرا ویدئوهای قدیمیشان را دائم پخش میکنند زالوی کثیف را

    پاسخحذف
  4. اولا اگه قرار بودگمنامیان مزد بگیر باشه میرفت سراغ مجاهدین که هم بیشتر پول خرج میکنن و هم دنبال استخدام مزدور هستند ؛
    دوما مرغ پخته جان ! گمنامیان نگفته که اینها واقعی است , اینها برای اینه که تو بخندی وگرنه واقعیت از این چیزها تلخ تره و اصلا خنده دار نیست

    پاسخحذف
  5. با سلام
    این داستان که نوشته اید چه حقیقت باشد وچه نباشد یعنی فقط جنبه طنز هم که داشته باشد اصلا به دور از واقعیت نیست که برای کثافت وبی وجدانی مثل مسعود رجوی کم است وباید رجوی را به گه اغشته کرد لیاقت این پست فطرت بیش از این است مثل جمهوری اسلامی باید این دو را به هم گه مالی کرد همین وبس

    پاسخحذف
  6. Man namedanam chara shoma angadr az mojahadin metarsid? nik

    پاسخحذف
  7. جالب بود مرسی... اینا فکر میکنن که در قلب ملت هنوز جایی دارن و اگه کسی چیزی خلافشون بگه از عیادی رژیمه... خدا رو شکر که نوبت حکومت شما کثافتها هرگز نمیرسه... بامید روزی شر اینا و آخوندهاا از سر ملت ایران کنده بشه

    پاسخحذف
  8. چرا جوانان ایرانی که از سازمان جدا میخواهند بشوند مورد ضرب و شتم قرار میگیرند با این حال که رهبرشان امام رجوی ولی فقیه سازمان خبری ازش نیست و خودش را قایم کرده است...من با جوانان در سازمان مشکلی ندارم و همه آنان هم وطنانم هستند..فقط با سران سازمان که بدنبال دیکتاتوری جدیدی میباشند مشکل دارم.
    درود بر شما گمنامیان عزیز

    پاسخحذف
  9. این الان چی بود مثلا؟ آخه باهوش فکر نکردی وقتی چرخبال! بالای فاضلاب باشه بوش نمیتونه بالا بیاد! مجاهدین هر صفت بدی داشته باشن که از نظر من دارن ولی ترسو نیستن. کله خرن! رو فانتزیات بیشتر فکر کن

    پاسخحذف
  10. ((ناشناس گفت...
    Man namedanam chara shoma angadr az mojahadin metarsid? nik))))))))
    =============================================
    به لینکی که در بالا گذاشتم و گزارش سازمان دیده بان حقوق بشر است، مراجعه کنید.
    دلیل وحشت ما از این گروه تروریستی را در خواهید یافت.

    پاسخحذف
  11. رژیم آخوندی و سازمان مجاهدین هر دو منفور هستند دشمنی با یکی دلیل بر تایید آن دیگری نیست. من میخواهم سر به تن خامنه ای کثافت نباشد ولی آرزو هم دارم که روزی مسعود رجوی به سزای اعمالش برسد

    پاسخحذف
  12. فکر کنم رفته بودی توی فاضلاب زندگی‌ میکردی تا جو آنجا را حس کنی‌ بتوانی‌ داستانت را واقعی‌ بنویسی‌، توهّم ورت داشته جانم هذیان میگی‌.

    پاسخحذف
  13. تو یک آدم مزاحم هستی‌ که فقط کارت اختلاف انداختن است.جای اینکارها چند کامنت یا یک نظریه خوب سیاسی بنویس ببینیم چند مرده حللاجی البته غیر از گیر دادن به مجاهدین.از آنجایی که نوشته بودی در فحش دادن به تو آزادیم.خواستم بگم که خیلی‌ عنی‌ انگار که توی فاضلاب زندگی‌ میکنی‌. خسته نباشی

    پاسخحذف

نکاتی که هنگام استفاده از بخش کامنتها بهتر است به آن دقت فرمایید:
**١_ بنا به اعتقاد راسخ و بی چون و چرای من به آزادی بیان ، کامنت های شما مستقیما منتشر می شود. ** ٢_لطفا هنگام گذاشتن کامنت، یک اسم برای خودتان در نظر بگیرید تا دیگران و نویسنده وبلاگ راحتر بتوانند به شما پاسخ دهند. ** ٣_تمام کامنت ها را بدقت می خوانم و تنها در جایی که واقعا لازم باشد ، در بحث ها دخالت می کنم، چون من تریبون خودم را داشته ام و حرفم را زده ام ، باید اجازه دهم بقیه حرفشان را بزنند. ** ٤_تنها کامنت های ترولرها و کامنت هایی که شامل لینک های غیر معتبر ، مانند سایت های آلوده به بد افزار هستند،برای امنیت خواننده های وبلاگ ، حذف می شوند. ** ٥_در سمت چپ جعبه ای که در آن نظر خود را می نویسید، شما عبارت (اشتراک ایمیل) را می بینید، درصورتی که ایمیل خود را در آنجا وارد کنید، کامنت های جدید را با ایمیل، دریافت خواهید نمود. ** ٦_شما حتی در فحش دادن به نویسنده وبلاگ هم آزاد هستید! حتی به بهانه توهین به خودم نیز کامنتی را حذف نمی کنم، من جانم را می دهم که تو حرفت را بزنی، اما خواهش میکنم به جای فحش دادن، به موضوع نوشته بپردازید.