شنبه، مهر ۱۶، ۱۳۹۰

چرا بنی صدر به بختیار انگ می زند؟/آقای بنی صدر،انگ چون تو کسی،چیزی از اعتبار بختیار نمی کاهد،یادمان نرفته مجیزگوییت به احمد خمینی!

شاید مهمترین نقطه تاریک زندگی بنی صدر، زمانی باشد که او به مبارزه با بختیار برخاست و دیوی چون خمینی به حمایت و کمک او به کشور ایران وارد شد. هیچ بهانه ای نمی تواند خیانت این گونه اشخاص  را  توجیه کند که چرا در مقابل دولت قانونی و دمکراتیکی مانند بختیار، ایستادگی کردند و حکومت بختیار را سرنگون کردند و  دیوی چون خمینی را بر گرده مردم ایران سوار کردند.

از آقای بنی صدر باید پرسید، شما که همراه خمینی با آن پرواز کذایی ایرفرانس از پاریس به تهران آمدید، چرا در مقابل دولت ملی و قانونی بختیار، مقاومت کردید و آنرا سرنگون کردید؟

یادمان بیاید که دولت بختیار، دولتی دمکراتیک بود، شاه نیز از کشور رفته بود و بختیار حتی سانسور را نیز لغو کرده بود، اما متاسفانه خمینی و بنی صدر، به دنبال دمکراسی و آزادی بیان نبودند، آنها حکومت اسلامی را می خواستند که دیدیم چه بلایی بر سر این کشور و مردم آمد. 

برای اینکه بدانیم بختیار تا چه حد به آزادی بیان و دمکراسی پایبند بود، توصیه می کنم  ویدیو زیر و این منبع را ببنید که چگونه بختیار سانسور را در ایران از بین برد.


 بی هیچ شکی باید آن دوران کوتاه بختیار را، بهار بسیار کوتاهی دانست که با خزان بنی صدر، به اتمام رسید. (نمی دانم چرا بعد از دیدن این ویدیو برای بار صدم، باز اشک در چشمانم جمع شد)

حال آقای بنی صدر تصور می کند اگر به مانند دوران خمینی، به بختیار انگ بچسباند، می تواند اسم بختیار را لجن مال کند و به این روش دیگر کسی از او نمی پرسد چرا بختیار را سرنگون کردید و چرا یک جنایتکاری مانند خمینی به حمایت امثال تو، بر گرده مردم ایران سوار شد؟

آقای بنی صدر، انگ چسباندن تو به بختیار، چیزی از اعتبار بختیار نمی کاهد، مجاهدین خلق نیز به بسیاری از روشنفکران و آزادی خواهان ایرانی انگ می زنند، اما مردم ایران،قبل از اینکه بخواهند اتهامات مضحک مجاهدین خلق یا بنی صدر را بررسی کنند، به یاد می آوردند که یکی دست بوسی خمینی را می کرد و دیگری دست بوسی صدام!

نشریه بنی صدر و حواریون اطراف او، با استناد به یک سند آرشیو دولتی بریتانیا، مدعی هستند که بختیار مشوق صدام برای حمله به ایران بوده است، در حالی که هر بچه ای می داند اولا بریتانیا در آن زمان به عراق و صدام رابطه خوبی نداشته است؛ دوما نظر یک کارشناس درجه چندم که نظر شخصیش را به مقام بالاترش گفته، سند رسمی دولت بریتانیا و نظر دولت بریتانیا نیست! (مثلا اینجا را ببیند)

یکی دیگر از اسناد مضحک طرفداران بنی صدر، روزنامه لوموند آن دوران است که در آن لوموند، مدعی چنین سخنی شده است، اما این گروه با بی اخلاقی تمام، نمی گویند که لوموند قبول کرده که دروغ چاپ کرده است، و به خاطر این اتهام  دروغ در دادگاه محکوم شده است، و در نهایت مجبور شده خسارت سمبلیک به بختیار بدهد و جوابیه تند بختیار را نیز چاپ کند.

اگر دیده باشید، دولت عراق (به سبب رابطه بسیار نزدیک با رژیم ایران)، تمامی مدارک و اسناد همکاری مجاهدین خلق با صدام را در اختیار دولت ایران گذاشته است تا دولت ایران در جنگ تبلیغاتی علیه مجاهدین از آن استفاده کند، حال مگر می شود بختیار مشوق صدام بوده باشد و دولت کنونی عراق آنرا به رژیم ایران تحویل نداده باشد تا از آن استفاده کند؟!

یادمان باشد که مهمترین دشمن رژیم ایران بختیار بوده است، چه آنکه در بین آزادی خواهان و روشنفکران ایران، جایگاه ویژه ای دارد و اگر دولت ایران و  عراق چنین سندی می یافتند، بی شک منتشر می کردند.

در خاتمه برای اینکه یادمان بیاید آقای بنی صدر، چه خدماتی را به مردم ایران کرده است، این عکس و این بریده روزنامه را ببینید: 



و چه هادی خرسندی شیرین سخن، زیبا سروده است که: 

حرف قانون اساسی میزدیم
هم شعوری هم شعاری داشتیم

نهضت مشروطه مان گر مرده بود
لااقل بهرش مزاری داشتیم

در پی احیای آنچه رفته بود
وه چه عزم استواری داشتیم

حیف شد که عاقبت برعکس شد
هرچه بهرش انتظاری داشتیم

چاه را ناکنده بر سر میزدیم
ما که مسروقه مناری داشتیم

وارث صدجور بیماری شدیم
گرچه دکتر بختیاری داشتیم

او برای ما الفبا مینوشت
ما نظر بر نقش ماری داشتیم

او ز لائیسیته* اش میگفت و ما
با امام خود قراری داشتیم!

عاقلی حرفی زد و در معنیش
حیرت دیوانه واری داشتیم

  نوشته دیگر امروز من 

لینک این مطلب در بالاترین------------آزادگی

۶ نظر:

  1. جناب گمنامیان خواهشی داشتم از شما. نظر به اینکه مبارزه با طاعون جهل و خرافات تنها با گیر دادن به باورهای مردم درمان پذیر نیست نیاز به آلترناتیو و داروی مکمل هم در این بین به شدت احساس می شود. ارتش سبز در این راستا اقدام به انتشار مجموعه مطالب بسیار مقیدی برای ترویج مسافرت ارزان قیمت به کشورهای خارجی در بین ایرانیان کرده است. سیر و سیاحت در دنیای پیشرفته و مدرن کشورهای خارجی می تواند مسیر آبادی و آزادی ما را سریعتر بپیماید. لطف بفرمایید به این مطلب اگر صلاح می بینید در وبلاگ خود لینک بدهید. چون من مطلب را مدام به روز می کنم و اطلاعات جدید را به آن می افزایم. همچنین بخش راهنمای عبور از فیلترینگ ارتش سبز هم یکی از کاملترین بخش هاست لطفا از آن نیز اگر صلاح می دانید در بلاگ خود حمایت نمایید. با تشکر از شما. http://arteshesabz.blogspot.com/2011/08/blog-post.html
    و این
    http://arteshesabz.blogspot.com/2009/08/blog-post_4129.html

    پاسخحذف
  2. با سلام
    این روزها اسنادی منتشر میکنند که مثلا بختیار عراق بود و میخواست با صدام همکاری کند اولا حتی اگر بختیار میخواست با صدام همکاری کند عملا همکاری نکرد ولی اونی که عملا همکاری کرد بنی صدر و مجاهدین بودند دوما بختیار کارنامه اش معلوم است فقط همون دوره نخست وزیریش را که حساب کنیم کاملا سطح شعورش رو نشون میده این آقایان که به بختیار حالا که کشته شده گیر میدن واسه اینه که خودشون با همکاری با خمینی ریدن به این مملکت و حالا میخوان بگن که فقط ما نبودیم بلکه بختیار هم بوده تازه کی دارن اینها را میگن زمانی که آگاهی مردم به حدی رسیده که بفهمن نه یک نفر هم بود که جلوی خمینی وایستاد و اون بختیار بود که به دموکراسی و سکولاریسم اعتقاد داشت بختیار اگر تمام عیبهای عالم رو داشته باشه یک حسن داشت که باعث میشه این اراجیف بهش نچسبه و اون مدت نخست وزیرش بود که عملا در اون مدت یک ایران آزاد داشتیم پس به کسانی که میخوان اسناد رو کنن بگین گور بابا اسناد انگلیس از کی انگلیس دوست ایران شده؟ اگر بختیار ریگی به کفش داشت هیچوقت ترور نمیشد یاد این مرد بزرگ هیچوقت از خاطر ایرانیان پاک نخواهد شد اون به تمام معنی یک ملی بود

    پاسخحذف
  3. انگ زدن به مجاهدین یا بنی صدر آقای بختیار را که تا قبل از همکاری با دستگاه سلطنت از مبارزین برجسته میهنمان بود، از ننگ همکاری با دستگاه استبداد پهلوی مبرا و پاک نمیکند. شما بی محابا دولت بختیار را دولت ملی میدانید، کدام دولت ملی؟ ایشان توسط مجلس فرمایشی و نمایندگان دستبوس شاه به این مقام رسیده بودند. انگار شما از معنای کلماتی که از دهانتان در میاید آگاه نیستید. دولت وقتی ملی و برامده از مردم است که از سوی نمایندگان واقعی ملت به این مقام رسیده باشد.
    بختیار در آخرین روزهای شاه متاسفانه تصمیم گرفت که به اردوگاه یکی از دشمنان ملت ایران بپیوندد و سرمایه گرانمایه مبارزاتی خود را به پای دیکتاتوری تاج قربانی کند. توجیه ایشان هم این بود که داشتند بین بد دیکتاتوری شاه و بدتر دیکتاتوری آخوند، بد را انتخاب میکردند. لازم نیست که از بی معنا بودن چنین انتخابی زیاد سخن گفت. هر چه باشد ما در زمانه خود انتخاب خاتمی و روی کار آمدن اصلاح طلبان رژیم را که با همین منطق انجام شد دیده ایم و تا امروز هم اثرات مخرب آنرا بر سیاست میهنمان حس کرده ایم.
    در مقابل ان بنی صدر تا آنجا که توانست در مقابل تجاوزات خمینی به حقوق مردم ایستاد و برخلاف بختیار که با پیشنهاد نخست وزیری شاه پایش سست شد و بقولی به مشروطه اش رسید، بنی صدر در مقام رییس جمهور در مقابل زیاده خواهی های حزب چماق بدستان یعنی حزب جمهوری اسلامی ایستاد. قبل از انهم در مجلس در مقام وکالت با قانون ولایت فقیه مخالفت کرده بود، مخالفتی که رادیو تلویزیون ارتجاع در تمام طول انتخابات ریاست جمهوری و به عنوان نکته ای منفی لحظه ای از یاداوری ان به مردم و رای دهندگان کوتاهی نمیکرد.
    با ان مواضعی که خمینی در روزهای انقلاب میگرفت که تماما بیان خواستهای آزادیخواهانه ملت ایران بود، تنها حامیان دیکتاتوری سلطنتی بودند که در مقابل ان قرار گرفته بودند و بختیار هم که با قبول نخست وزیری شاه، خود را در بین کودتاچیان ۲۸ مردادی جای داده بود، خود بخود با شاه و دربار هم سرنوشت شده بود و طبیعی است که این هم سرنوشتی، مواضع را هم یکسان میکند. بنابر این حتی اگر اسناد سازمانهای بریتانیا هم دروغ باشند، خیانت بختیار علیه خواستهای ملت ایران در مخالفت با دیکتاتوری سلطنتی به اندازه کافی ننگین هست.
    بختیار آدم متوهمی بود که تصور میکرد میتواند در دستگاه تا بن دندان فاسد و بیگانه پرست پهلوی ذره ای مردم سالاری تزریق نماید. آقای بختیار ادعای انجام اصلاحاتی را در دستگاه سلطنت داشت که حتی دکتر مصدق از پس ان بر نیامدند و بخاطر ان اصلاحات، حکومتشان با کودتا سرنگون شد. بنابر این نهایتا حتی اگر مردم ساکت هم میشدند و به خانه هایشان برمیگشتند، خودش سرنوشتی بهتر از دکتر امینی ها پیدا نمیکرد.
    خوشبختانه در این مورد لزومی به آوردن شواهد وجود ندارد تا اثبات کند که بختیار کمترین اعتباری در رژیم و در بین سران ارتش نداشت و ارتش کاملا قادر بود که پس از خواباندن جنبش مردم،بختیار را سرنگون کند. شاید بهترین دلیل بر این مدعا توافق سران ارتش شاه با ژنرال هویزر مبنی بر بی طرفی ارتش بود که بدون اطلاع بختیار انجام شد و آقای بختیار خود در خاطراتش میگوید که خبر این توافق را از رادیو شنیده است. این خود تایید محکمتری بود بر شعار ان روزهای مردم که بختیار را نوکر بی اختیار میخواندند.

    در مورد دستبوسی صدام توسط مجاهدین هم که تا کنون تنها یک عکس از ملاقات مسعود رجوی با صدام حسین ارائه شده که ان عکس هم تنها چیزی را که نشان نمیدهد همان دستبوسی است. ضمن اینکه ورود مجاهدین به عراق و تاریخ ملاقات بین صدام و آقای رجوی مربوط به زمانی است که عراق از خاک میهن بیرون رفته و تقاضای صلح میکرد و این خمینی بود که بر خلاف میل و منافع مردم دو کشور ادامه جنگ را بر دو ملت تحمیل میکرد و جنگی را که از زمان آزادی خرمشهر و پیشنهاد پرداخت غرامت توسط عربستان لزوم دفاعی خود را از دست داده بود ادامه میداد و چاره ای جز دفاع از خاک خود، برای صدام باقی نمیگذاشت. بنابر این یک کاسه کردن دیدار آقای رجوی که در چنان زمانی و به هدف جلوگیری از ادامه جنگ فاشیستی انجام شد با دیدار بختیار با صدام، که هدفش حمله به ایران و آغاز جنگ بود، و آقای بختیار پیشرفت طرح ها و برنامه های خود را در گرو ان میدید، از زمین تا آسمان با هم فرق دارند. اگر آقای بختیار در این خیانت شریک نمیشد، شاید این رژیم تا این حد نمیتوانست دوام بیاورد. به جرات میتوان گفت که جنگ سبب ادامه حیات رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی شد و مافیای سپاه که امروز بر کشور حکم میراند، حاصل جنگی است که از جمله آقای بختیار از آغازگران ان بودند. این خیانتی است که طرفداران آقای بختیار با هیچ نوع توجیه و ماله کشی قادر به پاک کردن ان نیستند.

    پاسخحذف
  4. انگ زدن به مجاهدین یا بنی صدر آقای بختیار را که تا قبل از همکاری با دستگاه سلطنت از مبارزین برجسته میهنمان بود، از ننگ همکاری با دستگاه استبداد پهلوی مبرا و پاک نمیکند. شما بی محابا دولت بختیار را دولت ملی میدانید، کدام دولت ملی؟ ایشان توسط مجلس فرمایشی و نمایندگان دستبوس شاه به این مقام رسیده بودند. انگار شما از معنای کلماتی که از دهانتان در میاید آگاه نیستید. دولت وقتی ملی و برامده از مردم است که از سوی نمایندگان واقعی ملت به این مقام رسیده باشد.
    بختیار در آخرین روزهای شاه متاسفانه تصمیم گرفت که به اردوگاه یکی از دشمنان ملت ایران بپیوندد و سرمایه گرانمایه مبارزاتی خود را به پای دیکتاتوری تاج قربانی کند. توجیه ایشان هم این بود که داشتند بین بد دیکتاتوری شاه و بدتر دیکتاتوری آخوند، بد را انتخاب میکردند. لازم نیست که از بی معنا بودن چنین انتخابی زیاد سخن گفت. هر چه باشد ما در زمانه خود انتخاب خاتمی و روی کار آمدن اصلاح طلبان رژیم را که با همین منطق انجام شد دیده ایم و تا امروز هم اثرات مخرب آنرا بر سیاست میهنمان حس کرده ایم.
    در مقابل ان بنی صدر تا آنجا که توانست در مقابل تجاوزات خمینی به حقوق مردم ایستاد و برخلاف بختیار که با پیشنهاد نخست وزیری شاه پایش سست شد و بقولی به مشروطه اش رسید، بنی صدر در مقام رییس جمهور در مقابل زیاده خواهی های حزب چماق بدستان یعنی حزب جمهوری اسلامی ایستاد. قبل از انهم در مجلس در مقام وکالت با قانون ولایت فقیه مخالفت کرده بود، مخالفتی که رادیو تلویزیون ارتجاع در تمام طول انتخابات ریاست جمهوری و به عنوان نکته ای منفی لحظه ای از یاداوری ان به مردم و رای دهندگان کوتاهی نمیکرد.
    با ان مواضعی که خمینی در روزهای انقلاب میگرفت که تماما بیان خواستهای آزادیخواهانه ملت ایران بود، تنها حامیان دیکتاتوری سلطنتی بودند که در مقابل ان قرار گرفته بودند و بختیار هم که با قبول نخست وزیری شاه، خود را در بین کودتاچیان ۲۸ مردادی جای داده بود، خود بخود با شاه و دربار هم سرنوشت شده بود و طبیعی است که این هم سرنوشتی، مواضع را هم یکسان میکند. بنابر این حتی اگر اسناد سازمانهای بریتانیا هم دروغ باشند، خیانت بختیار علیه خواستهای ملت ایران در مخالفت با دیکتاتوری سلطنتی به اندازه کافی ننگین هست.
    بختیار آدم متوهمی بود که تصور میکرد میتواند در دستگاه تا بن دندان فاسد و بیگانه پرست پهلوی ذره ای مردم سالاری تزریق نماید. آقای بختیار ادعای انجام اصلاحاتی را در دستگاه سلطنت داشت که حتی دکتر مصدق از پس ان بر نیامدند و بخاطر ان اصلاحات، حکومتشان با کودتا سرنگون شد. بنابر این نهایتا حتی اگر مردم ساکت هم میشدند و به خانه هایشان برمیگشتند، خودش سرنوشتی بهتر از دکتر امینی ها پیدا نمیکرد.
    خوشبختانه در این مورد لزومی به آوردن شواهد وجود ندارد تا اثبات کند که بختیار کمترین اعتباری در رژیم و در بین سران ارتش نداشت و ارتش کاملا قادر بود که پس از خواباندن جنبش مردم،بختیار را سرنگون کند. شاید بهترین دلیل بر این مدعا توافق سران ارتش شاه با ژنرال هویزر مبنی بر بی طرفی ارتش بود که بدون اطلاع بختیار انجام شد و آقای بختیار خود در خاطراتش میگوید که خبر این توافق را از رادیو شنیده است. این خود تایید محکمتری بود بر شعار ان روزهای مردم که بختیار را نوکر بی اختیار میخواندند.

    در مورد دستبوسی صدام توسط مجاهدین هم که تا کنون تنها یک عکس از ملاقات مسعود رجوی با صدام حسین ارائه شده که ان عکس هم تنها چیزی را که نشان نمیدهد همان دستبوسی است. ضمن اینکه ورود مجاهدین به عراق و تاریخ ملاقات بین صدام و آقای رجوی مربوط به زمانی است که عراق از خاک میهن بیرون رفته و تقاضای صلح میکرد و این خمینی بود که بر خلاف میل و منافع مردم دو کشور ادامه جنگ را بر دو ملت تحمیل میکرد و جنگی را که از زمان آزادی خرمشهر و پیشنهاد پرداخت غرامت توسط عربستان لزوم دفاعی خود را از دست داده بود ادامه میداد و چاره ای جز دفاع از خاک خود، برای صدام باقی نمیگذاشت. بنابر این یک کاسه کردن دیدار آقای رجوی که در چنان زمانی و به هدف جلوگیری از ادامه جنگ فاشیستی انجام شد با دیدار بختیار با صدام، که هدفش حمله به ایران و آغاز جنگ بود، و آقای بختیار پیشرفت طرح ها و برنامه های خود را در گرو ان میدید، از زمین تا آسمان با هم فرق دارند. اگر آقای بختیار در این خیانت شریک نمیشد، شاید این رژیم تا این حد نمیتوانست دوام بیاورد. به جرات میتوان گفت که جنگ سبب ادامه حیات رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی شد و مافیای سپاه که امروز بر کشور حکم میراند، حاصل جنگی است که از جمله آقای بختیار از آغازگران ان بودند. این خیانتی است که طرفداران آقای بختیار با هیچ نوع توجیه و ماله کشی قادر به پاک کردن ان نیستند.

    پاسخحذف
  5. "در مورد دستبوسی صدام توسط مجاهدین هم که تا کنون تنها یک عکس از ملاقات مسعود رجوی با صدام حسین ارائه شده که ان عکس هم تنها چیزی را که نشان نمیدهد همان دستبوسی است"

    بله قربان دستبوسی نبوده روبوسی بوده این چه استدلالات خنده داری است که آوردی البته برای ذوب شدگان در مجاهدین انتظاری جز این نیست که با ماستمالی همه چیز و مغلطه سازی بخواهند مجاهدین و بنی صدر را تطهیر کنند در جواب این دوستمان باید گفت اولا شما که خیلی اصرار به خائن بودن بختیار میکنید که باعث جنگ شده اولا دوست مورد تایید شما یعنی بنی صدر تاکنون باعث جنگ را خمینی میداند نه حتی صدام پس قبل از دادن ایده یک مشورتی هم با بنی صدر داشته باشید در ضمن در رابطه با اون روبوسی هم کافی است فیلمشو تا آخر ببینی که چطور برادر مسعود مثل موش در آغوش صدام گم میشه. عزیزم بزرگی هر کسی را اعمالش نشون میده بختیار دولت ملی نبود ولی خودش یک ملی بود و در اون شرایط حساس که همه بوی چلوکباب حس میکردند او با به خطر انداختن سابقه اش آنچه را که فکر میکرد درست است برای ایران انجام داد بختیار با علم به اینکه امکان موفقیت کم است خود را جلو انداخت تا چهره خمینی را که خیلی ها امام میخواندنش به همه نشان دهد که از این نظر کاملا موفق شد بختیار کار درست را انجام داد و علت تمام این دشمنی ها با بختیار اینست که او چطور در اون شرایط سخت کار درست را انجام داده است . در ضمن دوست بالا فرموده اند در مقابل خواست مردم قرار گرفت باید به این دوستمون گفت مردم هم اشتباه میکنند همانطور که مردم آلمان پشت هیتلر ایستادند و اکنون کافی است از همان مردمی که انقلاب کردند بپرسی آیا هنوز اگر به گذشته بازگردند باز هم پشت خمینی می ایستند؟ بختیار اعمالش معلومه اون حتی تصمیم نداشت که نظام را حفظ کند اون مهمترین چیزی که میگفت این بود که آقیان شما میخواهید همه پرسی کنید اشکالی ندارد چند ماه به همه گروه ها(توجه کن دوست من به همه گروه ها نه جمهور اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه بیش) اجازه دهید که برنامه های خود را ارائه دهند سپس رای گیری کنید. اون از خمینی میخواست که برنامه های خود را ارائه دهد و توضیح دهد که جمهوری اسلامی چه برنامه ای دارد قانون اساسی اش چیست تا افکار عمومی بتواند بر اساس برنامه رای دهد ولی خمینی با ذوب شدگانی چون بنی صدر و مجاهدین میدانستند که اگر قرار به ارائه برنامه و قانون اساسی پیش از رای گیری باشد آنها هرگز به قدرت نمیرسند و لذا با عوام فریبی میگفت همین جمهور فرانسه. تمام دشمنی ها با بختیار همین بود که دست اینها را خوانده بود و به همین دلیل نیز تا زنده بود هیچ سندی رو نمیشد و حالا سندها رو میکنند گور بابای سندی که انگلیس رو کنه و مجاهدین و بنی صدر آب و تابش بدند.

    پاسخحذف
  6. سپاس بابت نگارش این مطلب
    چینش کلمات در تیتر اگر به این صورت بود زیبا تر و خواناتر جلوه می کرد
    آقای بنی صدر،انگ کسی چون تو،چیزی از اعتبار بختیار نمی کاهد
    (انگ چون تو کسی)خوانایی و رسایی برای خواننده ندارد
    با تشکر

    پاسخحذف

نکاتی که هنگام استفاده از بخش کامنتها بهتر است به آن دقت فرمایید:
**١_ بنا به اعتقاد راسخ و بی چون و چرای من به آزادی بیان ، کامنت های شما مستقیما منتشر می شود. ** ٢_لطفا هنگام گذاشتن کامنت، یک اسم برای خودتان در نظر بگیرید تا دیگران و نویسنده وبلاگ راحتر بتوانند به شما پاسخ دهند. ** ٣_تمام کامنت ها را بدقت می خوانم و تنها در جایی که واقعا لازم باشد ، در بحث ها دخالت می کنم، چون من تریبون خودم را داشته ام و حرفم را زده ام ، باید اجازه دهم بقیه حرفشان را بزنند. ** ٤_تنها کامنت های ترولرها و کامنت هایی که شامل لینک های غیر معتبر ، مانند سایت های آلوده به بد افزار هستند،برای امنیت خواننده های وبلاگ ، حذف می شوند. ** ٥_در سمت چپ جعبه ای که در آن نظر خود را می نویسید، شما عبارت (اشتراک ایمیل) را می بینید، درصورتی که ایمیل خود را در آنجا وارد کنید، کامنت های جدید را با ایمیل، دریافت خواهید نمود. ** ٦_شما حتی در فحش دادن به نویسنده وبلاگ هم آزاد هستید! حتی به بهانه توهین به خودم نیز کامنتی را حذف نمی کنم، من جانم را می دهم که تو حرفت را بزنی، اما خواهش میکنم به جای فحش دادن، به موضوع نوشته بپردازید.