پنجشنبه، مهر ۱۴، ۱۳۹۰

چرا جامعه به چنین تیره روزی دچار شده؟/ خلاصه ای از مقاله (خویشاوندی پنهان) اثر فیلسوف شهیر و بزرگ ایرانی، آرامش دوستدار

شاید نام آرامش دوستدار برای بسیاری مترادف کتاب ((امتناع تفکر در فرهنگ دینی)) باشد. کتابی که چند سال قبل در فرانسه منتشر شد و آرامش دوستدار، منتقد و اندیمشند شهیر و برجسته ایرانی، به صورت اساسی به این مساله پرداخت که چرا در فرهنگ دینی، اندیشیدن و تفکر، کاری سخت است و محال است.

دوستدار در آن کتاب به صراحت می گوید که فرهنگ دینی((فرهنگی ناپرسا)) است و کسی در این فرهنگ، اجازه پرسش ندارد و وصد البته که پرسیدن، اولین قدم اندیشیدن است.

آرامش دوستدار، در کتاب فوق، به شکلی کاملا صریح می گوید بنا به دلیل فرهنگ دینی موجود در جامعه، ما در یک بن بست دینی گیر کرده ایم.

اخیرا آرامش دوستدار، فیلسوف نامدار ایرانی مقاله ای قلمی کرده است به نام خویشاوندی پنهان که این مقاله در سایت ایشان نیز منتشر شده است (منبع) . خواندن نوشته های آرامش دوستار، علی رغم زیبایی، بدلیل نثر ثقیل، برای بسیاری دشوار می نماید

نظر به اهمیت بسیار این مطلب و طولانی بودنش، در اینجا من خلاصه ای از این نوشته و برداشت خودم از فرمایش این استاد فرهیخته را تقدیم می کنم.

مجدد تاکید می کنم که این برداشت من از نوشته استاد است و بسیار خلاصه نوشته شده است. 
-         آرامش دوستار فرهنگ غربی را زاده شده از فرهنگ یونانیان می داند، فرهنگی که در آن انتقاد و پرسش و اندیشه، جایگاه ویژه خود را دارد.

-         اما فرهنگ ایرانی، در نقطه مقابل فرهنگ ایرانیان، فرهنگی است که در آن اندیشیدن و پرسش کردن، جایگاهی ندارد. فرهنگ ایرانی از زمان زرتشت تا کنون، هیچگاه فرهنگی نبوده که به پرسش و اندیشه بها بدهد و تنها دو مورد استثنایی در تاریخ ایران می بینیم که محققین به اندیشیدن و تفکر کردن روی آورده اند، یکی عبدالله روزبه و دیگری رازی.

-         این نوشته نه قصد دفاع از فرهنگ غرب را دارد و نه قصد مقایسه آنرا با فرهنگ ایرانی دارد.

-         برای نجات جامعه از وضع بدی که گرفتار شده است، ابتدا باید دید که مهلکه ای که گرفتار آن هستیم، چه اشکالاتی دارد.

-         پدیده "امتناع تفکر در فرهنگ دینی": سوال این است که آیا فرهنگ ما در زیرساختش به شکلی است که در آن پرسیدن و اندیشیدن، مهم باشد؟ این مساله بسیار مهمی است.

-         وقتی در یک جامعه ای پرسیدن و اندیشیدن جایگاه ویژه دارد که آن جامعه در تمام ابعادش از یکنواختی خارج می شود، مشکلات جامعه را نیز خود جامعه، بدون کمک گرفتن از فرهنگ غربی و بدون کپی کردن راه حل های آنها، رفع می کند.

-         ممکن است برخی از پدیده ها در فرهنگ غربی با فرهنگ ایرانی شبیه باشند، مانند اسلام و مسیحیت، که آرامش دوستدار آنها را ((موارد موازی)) نام نهاده اند. روش حل مشکلات جامعه (مثلا برخورد با موارد موازی) با کپی کردن و عاریه گرفتن از فرهنگ غرب، ممکن نیست، بلکه ما باید یاد بگیریم خودمان این مشکلات را با توجه به ابعادش حل کنیم. راه حل برخورد با یک مشکل خاص در غرب، الزاما برای جامعه ما نیز کارساز نخواهد بود؛ ما باید یاد بگیریم که به  روش غربی با هر مشکل برخورد کنیم. منظور از روش غربی، اندیشیدن و طرح پرسش و به چالش کشیدن هر مشکل در همه ابعاد آن است.
-         به جای کپی کردن راه حل های غربی، باید یاد بگیریم که روش (کشف-بررسی-شناخت) مشکلات در غرب چگونه است و بر اساس همان روش، ما نیز به حل مشکلات اقدام کنیم.

-         ما زمانی می توانید مدعی شویم که اهل پرسیدن و اندیشه هستیم که با اساسی ترین هنجارهای موجود در جامعه که کسی جرات مقابله با آنها را ندارد، برخورد کنیم و به افشای آنها بپردازیم. نمی شود در برابر هزار و چهارصد سال جهل دینی سکوت کنیم اما ادعای تفکر و اندیشه داشته باشیم.

-         اگر کسی به  هر مساله ای به شکلی سطحی می پردازد، او اهل اندیشه و پرسش نیست، نمی توان ادعا کرد که به حقوق انسانی زنان باور داریم، اما جرات نکنیم از این نکته انتقاد کنیم که مثلا در اسلام، زن در حکم یک کالا است.تا زمانی که کل ارزش های اسلامی را در هم نکوبیم، نمی توانیم حرفی از حقوق زنان بزنیم.

-         فرهنگ غربی نیاز به دفاع ندارد، چون به دلیل کشمکش همیشگی و روح انتقاد از خود، همیشه در حال بهبود است.

-         فرهنگ غربی، بعد از اینکه هزار سال زیر یوغ کلیسا می رود، از دوباره زنده می شود و با پویایی به زایش و اندیشیدن می پردازد.

-         تنها جوامعی توانسته اند از غربی ها درس بگیرند و با استفاده از فرهنگ غرب پیشرفت کنند که شباهت هایی با آن فرهنگ داشته اند. مهمترین شباهتی که چنین جوامعی با فرهنگ غربی دارند، (هوشمندی، کوشایی، پشتکار و بی‌ادعایی) است که ما ایرانی ها از آن بی بهره هستیم.

-         رفتار ایرانیان خارج از کشور و به ویژه آمریکا، به صراحت می توان دید که تا چه حد فرهنگ ما فاقد عناصر (هوشمندی، کوشایی، پشتکار و بی‌ادعایی) است.

-         در فرهنگ غربی، بنا به آموزش و بنا به روح اندیشه و پرسش، در هر زمینه ای می تواند اشخاصی را دید که به صورت حرفه ای مشغول فعالیت هستند، حال چه اقیانوس کاوی باشد، چه فتح قله های مرتفع!

-         اعلام سازگاری بین اسلام و دمکراسی، شاهکاری است که فقط از دست ایرانی جماعت ساخته است!

-         در قیاس با ارگان های نیکوکاری غربی که اینچنین فعالانه به کمک به قحطی زدگان و آوارگان در دیگر کشورها مشغول هستند، چرا در بطن جامعه ما و در مقابل دیدن این همه فلاکت موجود، سکوت حاکم است؟

-         ایرانیان را به سه طبقه می توان تقسیم کرد:

الف- گروهی که در کارهای پر سود و بی درد سر، پیشتاز است و این صنف عموما با اقتصاد و پول سر و کار دارد و در هر شرایطی پیروز می شود، برایش زمان شاه و زمان خمینی فرقی ندارد.

ب)طیف دیگر، طبقه ای است که زور بدنیش بر ذهنش می چربد.

ج)طبقه سوم گروهی است که چون نیروی بدنی و ذهنی آنچنانی ندارد، فکر می کند از نظر ذهنی بیش از اندازه لازم نیرومند است . هر کسی می تواند با حداقلی از معلوماتی که آسان آموخته می شود، خود را عضو طبقه سوم بداند. هیچ کسی نیز نظارتی بر این طبقه ندارد. هر کسی می تواند مدعی روشنفکری و با سواد بودن، شود. 
-         شهرها در جمهوری اسلامی، تبدیل به روستاهای بزرگ شده اند.

-         روشنفکر دهاتی منش، پدیده ای است که در زمان جمهوری اسلامی به وجود آمده است. دهاتی کسی  است که ده خود را به شهر بیاورد. دهاتی کسی است که فرهنگ روستا را با خود به شهر بیاورد و تصور کند با آن فرهنگ می تواند در شهر زندگی کند.

-          روشنفکر دهاتی منش کسی که چون در شهر به دنیا آمده است، تصور می کند چون اندکی با فرهنگ غرب آشنا شده است، دیگر نیازی به تفکر ندارد و می تواند به حل مشکلات جامعه بپردازد. صرف کتاب خواندن و مطالعه دهاتی را شهری نمی کند.

-         آرامش دوستدار سپس با طنزی گزنده، به رابطه فیلسوفان غربی با  برخی از اندیشمندان ایرانی می پردازد و نشان می دهد که تا چه حد این روشنفکران دهاتی منش، از مرحله پرت هستند. البته که اندیشمندان جامعه، منتقدین و بنیان گذاران فرهنگی جامعه هستند و خالی بودن آنها، باعث در جا زدن جامعه می شود. او سپس به خویشانوندی پنهان و عمیق این قبیل اندیشمندان با رژیم جمهوری اسلامی می پردازد. او معتقد است که این گونه اندیشمندان، در چاردیواری بدون رقیب کشور و بدون حضور آزادی بیان، خود را اندیشمند و فرهیخه و دانشور می دانند. (روشی که رژیم ایران همیشه دنبال کرده اسـت)

-         این مبارزه بدون وجود رقیب برای اندیمشندان، باعث می شود که انها نقد نشوند و  در نهایت این جامعه راه اصلاح طی نکند و در جا بزند.



  لینک این نوشته در سایت بالاترین---------آزادگی




۱ نظر:

  1. جناب گمنامیان با درود
    مثل همیشه به کمکتان نیاز دارم
    http://ayehayezamini.wordpress.com/2011/10/06/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D9%85%D9%84%D8%AA-%D8%AA%D9%88%D8%B7%D8%A6%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF/
    با سپاس

    پاسخحذف

نکاتی که هنگام استفاده از بخش کامنتها بهتر است به آن دقت فرمایید:
**١_ بنا به اعتقاد راسخ و بی چون و چرای من به آزادی بیان ، کامنت های شما مستقیما منتشر می شود. ** ٢_لطفا هنگام گذاشتن کامنت، یک اسم برای خودتان در نظر بگیرید تا دیگران و نویسنده وبلاگ راحتر بتوانند به شما پاسخ دهند. ** ٣_تمام کامنت ها را بدقت می خوانم و تنها در جایی که واقعا لازم باشد ، در بحث ها دخالت می کنم، چون من تریبون خودم را داشته ام و حرفم را زده ام ، باید اجازه دهم بقیه حرفشان را بزنند. ** ٤_تنها کامنت های ترولرها و کامنت هایی که شامل لینک های غیر معتبر ، مانند سایت های آلوده به بد افزار هستند،برای امنیت خواننده های وبلاگ ، حذف می شوند. ** ٥_در سمت چپ جعبه ای که در آن نظر خود را می نویسید، شما عبارت (اشتراک ایمیل) را می بینید، درصورتی که ایمیل خود را در آنجا وارد کنید، کامنت های جدید را با ایمیل، دریافت خواهید نمود. ** ٦_شما حتی در فحش دادن به نویسنده وبلاگ هم آزاد هستید! حتی به بهانه توهین به خودم نیز کامنتی را حذف نمی کنم، من جانم را می دهم که تو حرفت را بزنی، اما خواهش میکنم به جای فحش دادن، به موضوع نوشته بپردازید.