سه‌شنبه، تیر ۰۸، ۱۳۸۹

آقای مهاجرانی من می توانم مدعی جنبش سبز باشم، اما تویی که بر اصل ولایت فقیه تاکید می کنی ، نمی توای!

مهاجرانی دراین ویدیو دقیقه ۶:۳۴ این ویدویو می گوید که:

 "بالاخره از آغاز پیروزی انقلاب تا به امروز، افرادی با انقلاب مخالف بودند، با نظام جمهوری اسلامی مخالف بودند، با مرحوم امام خمینی مخالف بودند، با نهاد روحانیت مخالف بودند، عیبی هم ندارد سی سال مخالفت کردند، می توانند در واقع به این مخالفت ادامه بدهند، ولی این مجموعه نمی توانند مدعی جنبش سبز باشند"


یک- بسیاری از روشنفکران(از جمله انسان بزرگی چون بختیار) با انقلاب مخالف بود، چه آنکه می گفت این آخوندها می خواهند ایران را به ماقبل از تاریخ ببرند و دیدیم که بردند.بعد از بدست گرفتن قدرت، تصمیم به بهبود اوضاع داشت که مراد جنایت کار مهاجرانی(خمینی ) مانع ان شد و اجازه نداد که بختیار برنامه اش را عملی کند.

دو -جایگاه کنونی ما چیست و هدف ما کجاست؟ بیشک جایگاه کنونی ما ، یک کشوری است که دارای نظانی خودکامه و بنا شده بر دین است.بی شک کسی که این انقلاب را استارت زد و از همه مهمتر آنرا تبدیل به یک انقلاب دینی کرد و از دل آن با کلک و دروغ ، یک نظام خودکامه مذهبی به وجود آورد، شخص آیت الله خمینی و نهاد روحانیت بوده است.مشخص است که از خمینی متنفر هستم.

سه-آقای مهاجرانی، بی شک خمینی یک جنایت کار بود، به دلیل خودکامه گی او جنگی فرسایشی و بدون هیچ منطق نظامی و عقلی و سیاسی ادامه یافت که میلیونها انسان کشته شدند، آیا این دلیل کافی برای جنایتکار بودن او نیست ؟ آیا من روشنفکر و روزنامه نگار حق ندارم از او متنفر باشم و با او مخالفت کنم؟

چهار- چرا آقای مهاجرانی و امثالهم ، علم رغم اینکه بهتر از من و شما این جنایات را دیده اند، اما همچنان عاشق خمینی و انقلاب اسلامی هستند ؟!دلیلش خیلی مشخص است.

در یک نظام مردم سالار، افرادی چون مهاجرانی به هیچ پیشرفت سیاسی نمی رسیدند ، اما به برکت آن امام جنایتکار، به وزارت و وکالت و ... رسیده اند.آقای مهاجرانی ، آیا اگر شما در فرانسه رشد کرده بودید، می توانسید به وزارت و وکلالت رسید؟ آیا می توانستید به با تشکیل گروه کارگزاران و زیر زعامت گروه کارگزان سازندگی به غارت بپردازید ؟

چرا مهاجرانی و امثالهم، از تبدیل نظان کنونی ایران به نظامی دموکراتیک وحشت دارند ؟

دلیلش بسیار مشخص است، چون در آن صورت دادگاه های منصفانه تشکیل خواهد شد و شما و بسیاری چون شما باید پاسخگوی بسیار از جرم های خود باشید.

آقای مهاجرانی ، شما بگو چه کسی می تواند مدعی جنبش سبز باشد؟

نمی توانید بگویید چون فقط در آن انتخابات ، آقای موسوی و کروبی شرکت کرده اند، فقط آنها می توانند مدعی جنبش سبز باشند

به آن انتخابات نه می توانی و نه حق داری استناد کنی، آن انتخابات فرمایشی بوده است ؟آقای خامنه ای ، رییس و هم پیاله پیشین تو، جمعی را که مورد اعتماد خودش بوده اند، در یک لیست قرار داده بود، و می گفت ملت می توانند از این لیست استفاده کنند. اگر آن انتخابات منصفانه برگزار شده بود، آنوقت شما حق داشتی بگویید موسوی به دلیل رای اکثریتش، نماینده اکثریت است.

باز درود به شرف میرحسین موسوی که می گوید همراه جنبش سبز است و سخنگوی آن نیست.

چه کسی هستی که به خودت حق این را می دهی که چه کسانی حق اظهار نظر دارند و چه کسی ندارند ؟

حق مشارکت در فعالیت سیاسی، حق ارزشمندی مانند تنفس یا غذا خوردن است، از کجا این قدرت را بدست آورده ای که این حق را می خواهی از این و آن بگیری ؟

فرموده اید که:
"..با نظام جمهوری اسلامی مخالف بودند، با مرحوم امام خمینی مخالف بودند، با نهاد روحانیت مخالف بودند، عیبی هم ندارد سی سال مخالفت کردند،)"

بله ، روشفکران و عمده مردم سی سال با خمینی و این شیوه اداره کشور حکومت کردند ، اما پاسخ اسلاف شما چه بود ؟ آنها را شکنجه کردید، کشتید و الی آخر.

بله ، آقای مهاجرانی ، ما در گذشته و در آینده با شما مشکلات عمده و اساسی داریم.آقای مهاجرانی، اتفاقا کسی که جای زیادی در جنبش سبز ندارد، خود شما هستید.

الف- شیوه و منش خمینی در این سی ساله به شکل بسیار جامعی در این کشور اجرا شده است، پس دلیلی ندارد مردم برای برگرداندن آن شیوه وحشیانه ، بخواهند به خیابان بیایند.

دوم- شما تا کنون بر سر کار بوده اید، چه گلی بر سر مردم زده اید، در کدام انتخابات واقعی برنده شده اید که فکر می کنید مردم برای روی کار آمدن شما و اینکه شما سخنگوی آنها باشید، حاضرند جانشان را به خطر بیاندازند؟

سوم- مردم برای برکناری شما و امثال شما جانشان را به خطر انداخته اند، طنز روزگار است که شما ادعای سخنگویی آنها را دارید.

از همه اینها گذشته،

آغوش جنبش سبز بر همه باز است، اما این نکته را باید بدانی که تو تا زمانی که جنایت خمینی را محکوم نکنی، جایی در جنبش سبز نداری.

در پایان سخن اینکه آقای مهاجرانی،

من مخالف انقلاب بوده ام، من مخالف خمینی بوده ام، من مخالف قشر مفتخوری به نام روحانیت بوده و هستم، برای آزادی کشورم نیز از همه چیز گذشته و می گذرم، شما نیز حق نداری سر جای خودت بنشینی و بگویی که من حق ندارم در جنبش سبز حضور داشته باشم، اگر حضور کسی برای جنبش سبز مضر باشد، مطمین باش ، آن من نیستم. آن حضور کسی است که اصل ولایت فقیه را قبول دارد.

شنبه، تیر ۰۵، ۱۳۸۹

ترجمه مقاله گاردین / دو دانشجوی بازداشتی از دو دانشگاه مطرح انگلیس ،دو واکنش کاملا متفاوت به بازداشت

لینک به اصل مقاله

آیا ارتباط دانشگاه دورهام با (موسسه مالی مهدیه قم و یا میراث فرهنگی) جلوی واکشن دانشگاه فوق به بازداشت دانشجویش را گرفته است ؟

محمدرضا جلایی پور، دانشجوی دکترای آکسفورد که وظیفه تبلیغ برای میرحسین موسوی را به عهده گرفته بود، ده روز قبل بازداشت شد ، او ابتدا یکسال پیش کمی بعد از انتخابات تقلبی ،بازداشت شد، 80 روز را در زندان و 50 روزش را در انفرادی گذرانده است.

بازدشتش درست زمانی که همسرش فاطمه شمس سوار بر هواپیما در دوبی می شد تا به آکسفورد بیاید.در چهاردم ماه چون،به شوهر فاطمه شمس اطلاع داده شد تا به مسجد برود تا پاسپورتش را تحویل بگیرد، اما در عوض با پنج مامور لباس شخصی به خانه آمد و خانه را گشتند و وسایلش را توقیف کردند. هنوز مشخص نیست چرا او را باز، بازداشت کرده اند،خانم شمس، همسرش، می گوید این یک آدم ربایی است.

پرفسور مارگارت مک میلان، رییس دانشگاه آکسفورد نامه ای به آیت الله علی خامنه ای نوشته که:

(این شیوه شایسته جمهوری اسلامی ایران نیست و باعث آزار محمدرض و همسر و خانوده اش شده است، فاطمه از ماه ها غم جدایی رنج می برد، بلکه او مورد تهدید گروهی که پشت نام ارتش سایبری ایران نیز قرار می گیرد. من شما را تشویق می کنم که پیگیری گنید که چه کسی پشت این گروه است و آنها را متوقف کنید.)

بدون هیچ تعجبی، هیچ پاسخی از خامنه ای دریافت نشده است، اما نامه مک میلان به بی بی سی فارسی نیز داده شده است که به صورت گسترده ای در ایران مخاطب دارد، خانم شمس از این نامه و دیگر بیانیه ها بسیار سپاسگذار است

اما داستان احسان عبده تبریزی، دانشجوی دکترای دانشگاه دوراهم، بسیار متفاوت است، او از اوسط ماه جون بعد از مسافرت به تهران برای دیدار خانوده اش در زندان به سر می برد.

او 50 روز را در انفرادی به سر برده و الان در وضعیت سلامتی وخیمی به ر می برد، او فعال سیاسی نبوده است ، اما دوستانش معتقدند که تنها دلیل بازداشت او ممکن است فعالیت های پدرش، حسین، مدیر روزنامه توقیف شده و اطلاح طلب سرمایه باشد؛ چرا که احمدی نژاد را مورد مورد انتقاد قرار داده بود، احمدی نژاد ادعای پیروزی بر موسوی در انتخابات تابستان گذشته را دارد.

از این هفته ، دانشگاه دورهام حتی از تایید اینکه عبده تبریزی بازداشت شده است، خودداری می کند ، خبرنگاران با دیوار سنگی برخورد می کنند که به آنها توصیه می کنند که مطبوعاتی کردن این قضیه ممکن است او را در خطر قرار دهد.

دانشجوان ایران که سعی در تظاهرات در دانشگاه دارند، از آن منع می شوند و به آنها خصوصی گفته می شود این کار بسیار غلط است، یکی از دوستان عبده، از این بابت معترض است: (به دلیل کمی واکنش نسبت به این اعتراض، رژیم ایران هیچ فشاری را برای توضیح در مورد این بی عدالتی حس نمی کند.)

کالج دانشگاه های اسکس که عبده تبریزی در آن فوق لیسانس را خوانده بود، امضای طومار برای آزادی او را متوقف کردند، بعد از اینکه از سفارت ایران در لندن اخطای مبنی بر عدم دخالت در مسایل داخلی ایران دریافت کردند،

بعد از این اقدام شرم آوری دورهام، دانشگاه به کارمندانش اخطار داد که می توانند فقط به صورت شخصی این طومار را امضا کنند، و اطمینان یابند که سکوت دانشگاهی در این مورد پیگیری شود، کاری که کاملا در تضاد آشکار با اقدام آکسفورد برای جلایی پور است.

دورهام دیرو بالاخره برای گاردین یک بیانیه صادر کرد و اطلاع داد که ((عطف به سفارت ایران، عبده تبریزی به اتهام به خطر انداختن امنیت ملی و آسیب رساندن به اموال عمومی در طی تظاهرات روز عاشورا در ماه دسامبر، بازداشت(همان تظاهراتی که حدود 1000 نفر دیگر نیز بازداشت شده اند)

ما امنیت و ایمنی دانشجویانمان را بسیار با اهمیت می دانیم، اما دریافت اطلاعات از ایران بسیار سخت است.پرفسور انتونی فورستار، سخنپوی دانشگاه این مطلب رابیان داشته است))

دوستان عبده تبریزی معتقدند که این بیانیه صادقانه نیست و آنرا جدی نمی گیرند و ادعا می کنند که دانشگاه دورهام مایل به صدور اعلامیه نیست چرا که دانشگاه مذکور اتباط های بسیاری با سفارت ایران و منابع دانشگاهی مانند (ارگان خیریه مهدیه در قم) و یا ارگان میراث فرهنگی در تهران دارد.

دانشگاه دورهام این ادعا را رد می کند و به صورت غیرمستقیم به نیت سیاسی طرفداران عبده تبریری اشاره می کند . (دانشگاه به ارتباط با خانوده احسان ادامه داده و خواهد داد، و با مشورت از منابع مستقل سیاسی به پیگیری با سفارت ایران در لندن نیز ادامه خواهد داد، بیانیه پرفسور فوستار این را اضافه می کند، ما به دریافت پاسخی مثبت امیدواریم، اما به بازبینی مساله و نگرش به جایگاه خودمان به صورت دقیقی نیز ادامه می دهیم، تا مطمین شویم که هر اقدامی که انجام می دهیم، بهترین نتیجه را برای احسان در بر خواهد داشت. ما مایل نیستیم که هیچ نظر دیگری را در این مرحله ارایه کنیم.

جمعه، تیر ۰۴، ۱۳۸۹

احمدی نژاد یک سونامی بود، اما تغییراتی که برجای می گذارد، شگرف و نیکو است.

پنج سال پیش که احمدی نژاد با تقلب در انتخابات بار اول پیروز شد ، همه از او به نام سونامی احمدی نژاد یاد کردند، ،اما من در جایی نوشتم که انتخاب احمدی نژاد ، یک قدم مهم و حیاتی رو به جلو است.

کافیست تصور کنیم رفسنجانی مجددا رییس جمهور شده بود، به مانند سید خندان، سعی در خرید عمر برای این رژیم شرارت می کرد. اما حکایت احمدی نژاد ، حکایت دیگری است، او با نشان دادن چهره واقعی دین ، تیشه به ریشه این نظام زده است.

اگر کوتاه مدت نگاه کنیم، روی کار آمدن احمدی نژاد یک مصیبت است، اما در دراز مدت، احمدی نژاد یک رویداد شگون است.

اگر رفسنجانی رییس جمهور شده بود، هیچ یک از خدمات احمدی نژاد را را به جنبش آزادی خواهی ایران نمی کرد. بلایی که احمدی نژاد بر سر این رژیم آورده است، مثال زدنی نیست! از طرفی احمدی نژاد با عیان کردن چهره دین و خرافه ، کمک شایانی به سکولاریسم و حذف دین از جامعه آینده ایران کرده است.

بی شک احمدی نژاد یکی از خدمتگذاران جنبش آزادی خواهی ایران است.

به عنوان یک سکولار که آرزوی پیشرفت برای ایران دارم، از احمدی نژاد متشکرم.

پنجشنبه، تیر ۰۳، ۱۳۸۹

آقای کدیور، مساله فلسطین یکی از مواردی است که بین اصلاح طلب ها و درصد قابل توجهی از فعالین جنبش سبز اختلاف وجود دارد.

اقای کدیور، می دانید چرا خود موسوی بارها گفته که دنباله رو جنبش است و ادعای رهبری بر جنبش سبز را ندارد؟ علی رغم اینکه شما از او به در سخنرانی به عنوان رهبر جنبش سبز یاد کردید ؟

یکی از نقاط اختلاف موسوی و اصلاح طلب ها با درصد قابل توجهی از مردم با عامه مردم، مساله فلسطین است.

شما آخوند ها و اصلاح طلب ها، به پیروی از خمینی خواستار حذف اسراییل و حمایت بی چون و چرا از گروه تروریستی و تندرویی مانند حماس برای محو و نابودی اسراییل هستید.

در صورتی که به مدد اینترنت و رشد شعور مردم ایران، نظر درصد قابل توجه ای از مردم ایران(خصوصا فعالان جنبش سبز)چیز دیگری است.

رک و پوست کنده و بدون هیچ پرده پوشی این را باید بگویم که ، جمع عمده ای اصلا اعتقاد به حذف اسراییل ندارند و اصولا معتقدند که حق بیشتر به طرف اسراییل است.

1- اگر قرار به قدمت تاریخی است، یهودی ها خیلی قبل تر از مسلمانان در آن منطقه زندگی می کرده اند و این واقعیت غیر قابل شکی است. لذا اگر قرار به قدمت تاریخی است، حق با اسراییلی ها است.

2- اگر قرار به کارگیری زور است و شما ادعا می کنید که شصت سال پیش یهودی های به زور اسلحه فلسطین را غصب کرده اند، در آن صورت در جواب شما باید گفت که هزار و اندی سال قبل نیز این مسلمانان بودند که به زور آن منطقه را تصرف کرده اند. اگر قرار به حرف زور است، بگذار اسراییلی ها زور بگویند که لااقل پیشینه تاریخی خوبی با مردم ایران دارند.

3- از آن گذشته ، اعراب فلسطین زمین های خود را در شصت سال قبل فروخنتد و خیلی از آنها پولش را در کازینوها باختند ، الان هم اگر گروه های تروریستی مورد حمایت ایران (و آقای کدیور) نباشد، امکان صلح و زندگی عادلانه برای آنها وجود دارد. 1400 سال مسلمانان به یهودی ها ظلم کرده اند،آیا الان وقت آن نرسیده که دیگر چوب در آستین این اقلیت نکنند؟!

اما مشکل اینجاست که روحانیون ایران اولا به برگه فلسطین و آشوب آن برای بازی بین المللی نیاز دارند و از آن گذشته، مسجدالقصی ، قبله اول آنها است و یهودی ها هم نجس هستند و باید از آنجا بیرون انداخته شوند.

هرچند من نیز انتقادات بسیاری به عملکرد اسراییل دارم، اما نمی شود نادیده گرفت که خشونت از کجا آغاز شده است.

آقای کدیور،سخنگو که هیچ، شما حتی همعقیده با اکثریت جنبش سبز هم نیستید، شما دنبال دموکراسی دینی هستید، مردم اما شعار می دهند مرگ بر اصل ولایت فقیه

در نظامی که مرجع تقلیدش، دروغ گویی و دزدی را طبق فتوا مجاز می داند(اینجا را ببیند) ، البته که آخوند رده میانی مانند کدیور، در جلوی چشم همه، سعی در تصاحب جنبش سبز و بعد انحراف آنرا دارد.

آقای کدیور، گذشت آن زمان،  دیگر سال 57 نیست که بتوانید مردم را گول بزنید و بر گرده مردم سوار شوید، شما نه سخنگوی جنبش سبز هستید، نه حتی همعقیده با اکثریت اعضا جنبش سبز، چه آنکه شما دم از دموکراسی دینی می زنید ، ولی اکثر مردم با دادن شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه، نظر دیگری دارند

کدیور از خمینی به نام مرحوم یاد می کند، اقای کدیور، خمینی همرده جنایتکارانی چون هیتلر است
آقای کدیور، خود فلسطینی ها دارند صلح می کنند و اگر آخوندهای ایران اجازه دهند، این موضوع حل شدنی است.

سه‌شنبه، تیر ۰۱، ۱۳۸۹

این بحث شیرین عایشه، مانند قالی کرمان است!/ چرا این بحث مهم است و کنکاش درآن به اندازه شرکت در تظاهرات مهم است ؟

لینکی در بالاترین گذاشته بودم در باب بحث سن عایشه در هنگام ازدواج، یکی از کابران نوشته بود (حال ما را با این عایشه بازیت به هم زدی.نذر هفتگی دارین فکر کنم)

چرا موضوع عایشه اینقدر مهم است ؟ چرا این بحث مانند قالی کرمان است و هرچه بیشتر پا می خورد بیشتر رو می آید؟!شاید مهمترین مشکل کنونی دنیا، مذهب اسلام باشد ، درست است که مسیحیت و یهودیت نیز دست کمی از اسلام ندارند و مانند اسلام ، مروج خشونت و وحشی گری هستند، اما نمی شود نادیده گرفت که مسیحیت بعد از جنایات قرون وسطی و همچنین به مدد رشد و ریشه عمیق دموکراسی در غرب ، دیگر توان بیرون آمدن از کلیسا را ندارد، پر بی راه نیست اگر بگوییم که مسیحیت به یک مافیای اقصادی کم خطر تنزل پیدا کرده است. شاید جنایاتش به همان مسایل اقتصادی و بچه بازی محدود می شود. یهودیت نیز به دلیل کم بودم تعداد پیروانش و تحصیلات بالای مردم یهود، دیگر خطری ندارد./ اما موضوع اسلام فرق دارد.

اسلام در بخشی از دنیا ریشه دارد که فرهنگ و تحصیلات، سطح بسیار پایینی دارد، در اکثر کشورهای اسلامی ، دیکتاتوری(چه دینی و چه غیر دینی) ریشته دوانده است و حتی دیکتاتوری غیردینی نیز ، به دلیل وحشت از اسلام، امکان نقد و بررسی اسلام را نمی دهند، لذا شاهد این هستیم که اسلام در قرن بیست و یکم و در حالی که عصر انفجار اطلاعات است، همچنان طرفداران پر و پا قرص خودش را دارد.

از طرفی شاهد این هستیم که در این برهه زمانی ، دسترسی به تکنولوژی مخرب، بسیار راحت شده است و ترکیب این امکان با افکار خشن و تروریستی اسلام، خطر بزرگی برای صلح محسوب می شود.

لذا بر این اعتقادیم که با نقد و به چالش کشیدن اسلام ، به صلح جهانی کمک می شود، شاید نقد هوشمندانه اسلام، به اندازه شرکت در تظاهرات در تهران ، ارزشمند باشد.

مگر می شود نادیده گرفت که این نظام شریر، برآمده از همین اسلام است؟ چه مبارزه ای بهتر از کوبیدن پایه های آن؟!

و اما بحث شیرین عایشه، باور دارم که با روشنگری در این باره، ذهن دینداران خیلی زودتر از روشنگری دردیگر نقاط ضعف اسلام ، باز می شود.

هر انسانی از اینکه ببیند مردی در جوانی برای رسیدن به موقعیت اجتماعی با یک زن مسن ازدواج می کند و بعد در پیری، در حالی که ادعای پیامبری می کند، با دختر بچه ای ازدواج می کند، (البته بهتر است آنرا تجاوز بخوانیم)؛ خیلی راحت راجع به محمد و منش او شک می کند.

براستی این چگونه دینی است که پیامبرش ، سر پیری به یک دختر بچه تجاوز می کند؟!اسم آن رابطه جنسی، ازدواج نیست، اسم آن تجاوز است.

عایشه بچه سال بوده است و در تمام دنیا از دوران پارینه سنگی چیزی وجود دارد به نام سن تعقل (coming of age)؛ مثلا نمی شود با یک بچه چهارساله معامله یک میلیارد دلاری کرد ، چه آنکه حتی اگر آن بچه هم راضی باشد، رشد شعوری لازمه برای این معامله را نداشته و ندارد. حکایت عایشه نیز همین است، اولا محمد با پدر او در اینباره رایزنی کرده است ، دوما حتی اگر عایشه هم راضی می بوده است، به دلیل اینکه او هیچ برداشت درستی از ازدواج یا رابطه جنسی و عاطفی نداشته است، این ازدواج غیر منصفانه بوده است.

سوال اینجاست، این چگونه دینی است که پیامبرش یک بچه باز است؟ حال محمد خودش شعور نداشت که بداند این کار زشت است، آیا خدای او هم نمی توانست به او بگوید که این کار قبیح و زشتی است ؟نمی توانست به محمد بگوید تو که از پشه ماده نیز نمی گذری، این بچه را بیخیال شو! آبروی دین می رود!؟

دوشنبه، خرداد ۳۱، ۱۳۸۹

آن شب چشم های نیمه باز حاجی موقع نماز، یک چهره روحانی خاصی به او داده بود

چراغ موشی سنگر ما دیگر عمر چندانی نداشت، چند بار فیتیله جدید براش گذاشته بودم ، اما این لبه فولادی فتیله را زود خراب می کرد و نور چراغ شروع به سو سو زدن می کرد. دیشبش به حاجی بخشی پیشنهاد داده بودم که چراغ خودمان را با چراغ سنگر تدارکات عوض کنیم، اما حاجی معصومانه به من نگاه کرد و گفت: برای یک چراغ موشی از قدرت مدیریتیم سواستفاده کنم؟ صبر کن تا تدارکات جدید برسد. بچه های سنگر تدارکات چه گناهی کرده اند که چشمشان درد بگیرد ؟

امروز با کلی تاخیر بالاخره تدارکات جدید رسیده بود ، روز خیلی شلوغی را پشت سر گذاشته بودیم، به بدبختی بیست تا قاطر تدارکات تحویل گرفته بودیم، چون دیروقت شده بود و هوا رو به تاریکی می رفت، بیشتر تدارکات را بین سنگرها جا داده بودیم، تا بلکه فردا اول وقت به داخل سنگر تدارکات جا سازیشان کنیم.

گفتم حاجی، فردا اولین چیزی که از تدارکات برمی دارم، یک چراغ موشی دبش برای سنگر خودمان است، حاجی با همان صورت روحانی و معصوم ، گفت : ایشاالله !

بعد در حالی که سجاده اش را که نیمه باز بود ، پهن می کرد شروع به سلام دادن نمازش کرد.

زمانی که حاجی گردنش را کج می کرد و شروع به نماز خواندن می کرد، چهره روحانی عجیبی پیدا می کرد. او با چشمهای نیمه بسته نماز می خواند ، آن اوایل که من تازه کار بودم، ازش پرسیدم حاجی،چرا چشماهاتون موقع نماز یک جور خاصی می شود ؟ و او مومنانه گفته بود که موقع نماز حرام است که چشمها را کاملا ببندیم، من هم دوست ندارم که چشماهام موقع نماز چیزی را ببیند، اینجوری هم چشماهایم باز است، هم حواسم پرت نمی شود.

می گفت که اینجوری چشمش چیزی را نمی بیند، اما خوب حواسش جمع همه چیز بود. کافی بود موسی تپل آنورها رد شود، با تمام صورت حرکت باسن موسی را دنبال می کرد. همه بچه ها می گفتند که او از موسی هم حتی نگذشته است، آخر می گفتند موسی سید است، در دو تا پاتک، همه دیده بودند که موسی چگونه معجزه آسا نجات یافته بود. می گفتند نظر کرده است و حتی حاج داوود فرماندهی بخش ، همیشه سراغش را می گرفت.

حاجی در رکوع بود که یک هو گفت:نچ! و نمازش را قطع کرد، مشخص بود که وضویش باطل شده است.در حالی که از روی دیوار پالتویش را برمی داشت ، دمپایی را توی پایش انداخت و بیرون سنگر رفت. بعد از چند دقیقه ای باز آمد در سنگر و گفت احمد، این آفتابه لغنتی کجا گذاشتی؟ یادم آمد که به پیشنهاد یاسر، مسول تدارکات، چون خطر بارندگی وجود داشت، ما بارهایی که ممکن بود در اثر باران خراب شود را در دستشویی جا داده بودیم.

به حاجی گفتم افتابه روی شیروانی توالت است ، اما توالت پر است از بار، نمی توانید استفده کنید. در حالی که غر می زد، دیدمش که رفت و از روی شیروانی آفتابه را برداشت و از شیرآب کناری پرش کرد، با اینکه فاصله ما زیاد بود، اما می دیدم که هنوز چشمانش نیمه باز است و مشغول ذکر است، واقعا حاجی قیافه نوارانیی پیدا کرده بود. بعد به طرف کنار خاکریز راه افتاد. یک لحظه برگشت و پشت سرش را نگاه کرد و گفت : چیه ؟ چی را نگاه می کنی ، برو توی سنگر و بعد از لبه کناره خاکریز بالا رفت. یک لحظه ماه کاملا توجه مرا به خودش جلب کرد، قرص کامل کامل بود. داشتم ماه را نگاه می کردم که یک لحظه کل مقر مثل روز روشن شد. یک لحظه بهت مرا فرا گرفت، چه شده بود؟ چرا همان جایی که حاجی رفته بود اینجوری روشن شده ؟ تازه فهمیدم که احتمالا مین زیر پای حاجی منفجر شده است.

آره ، آن شب حاجی خیلی روحانی شده بود، روی مین ریده بود!!

شنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۹

گاردین: اروپا باید مطمین شود که تحریم نه تنها برنامه اتمی را هدف قرار گرفته ، بلکه از گروه های حقوق بشر نیز حمایت می کند/

لینک به اصل مقاله

اتحادیه اروپا باید از منافع تجاری به منظور کمک به جنبش سبز بگذرد.

دیروز سران اتحادیه اروپا گردهم امدند تا یک دور جدید قطع نامه که منافع قتصادی ایران را دربخش مالی و انرژی هدف قرار داده بود، تایید کنند. این قطعنامه اخیر به صورت خاصی بر سپاه پاسیداران هدف گیری کرده است، ارگان شبه نظامی که کنترل بسیاری از ارگان های اقتصادی ایران را در اختیار دارد، و به شکل وحشیانه ای اپوزسیون مردم سالار را سرکوب می کند. بر اساس گفته متخصصین سپاه کنترل بیش از هشتاد درصد تجارت خارجی کشور را در اختیار دارد.

زمانی که هفته گذشته ، شورای امنیت، قطع نامه برای متوقف کردن برنامه اتمی ایران تصویب کرد، دلیل خوبی نیز ارایه شد تا اتحادیه اروپا دیگر موضوع حقوق بشر را به منافع مالی گره نزند.

اتحادیه اروپا اکنون یک ماه زمان دارد تا نتیجه تصمیم رهبران را پخته کند. باید که مطمین شد که این تحریم های جدید فقط برنامه اتمی را هدف قرار نداده است و بلکه مقدار هرچه بیشتری حمایت به اوپوزسیون تحت فشار ارایه خواهد کرد.

به عنوان مثال، شرکت آلمانی-فنلاندی زیمنس-نوکیل، که تکنولوژی بسیار پیشرفته جاسوسی و مراقبت برای ایران تامین کرده است، اپراتور امنیتی دولت محمود احمدی نژاد را قادر ساخته است تا به بازرسی و بررسی و خفه سازی روی اینترنت بپردازند، همان کاری که برو روی تلفن های همراه انجام می دهند.شرکت نوکیازمینس ، همچنان به تامین تکنولوژی جاسوسی و ردیابی برای رژیم ایران مشغولند و شگفت آور اینکه، حتی زمانی که (رولف تیمانز) ، نماینده حقوق بشر دموکراتیک اتحادیه اروپا، با غضب فراوان این عمل را محکوم کرده و قانونی را وضع کرده که معاملات مخبراتی را که به رفتار غیردموکراتیک ایران کمک می کند، ممنوع می کند.

اتحادیه اروپا به صورت شگفت آوری امکان این را دارد که پخش تجهیزاتی که استفاده دوگانه دارند، جلوگیری کند، مانند تجهیزات شرکت نوکیازیمنیس که هم می تواند مورد استفاده نظامی و هم معمولی قرار گیرد. به همین انداه نیز مهم است که اتحادیه اروپا به مخالفین دولت ایران تکنولوژی ارایه کند که آنها را قادر سازد تا سانسور اینترنتی و نرم آفزاری رژیم را دور بزنند.

اتحادیه اروپا به ندرت تا کنون به پخش اطلاعات آزاد در داخل ایان اقدام کرده است. اتحادیه اروپا باید شبکه های فارسی زبان خودش را قدرت بیشتری دهد، همچنین شامل رادیو فردا و بی بی سی فارسی.ساخت برنا مه های مستقل بین ایرانیان پراکنده ، برنامه های فرهنگی، و موسیقی، می تواند به تغییرات دموکراتیک در ایران قدرت دهد.

آلمان یک نقش محوری در تاثیرگذاری بر ایران بازی می کند، اتحادیه آلمانی همجنس گرایان آلمانی ، اولین وزیر امور خارجه رسما همجنس گرای خود را دارد. استفاده از قدرت اقتصادی برای متوقف کردن ایران به اعدام همجنس گراها یک امکان است.(رامپف : فرقی بین ایران و آلمان نیست، می شود انسان هایی را نجات داد، دولت فدارال باید این را برای دولت ایران واضع کند که مجازات اعدام برای همجنس گرایان باید لغو شود)

هرچند آلمان بزرگترین شریک تجاری ایران در اتحادیه اروپا است و بالغ بر 3.7 میلیارد یورو صادرات به ایران در 2009 داشته است، اما سال گذشته وزارت اقتصاد آلمان به بیش از 48 محموله که استفاده دوگانه داشته است، اجازه حمل به ایران داده است. آلمان همچنان میزبان اتاق بازرگانی ایران و آلمان است، (مایکل توکوس) یکی از مدیران ارشد اتاق بازرگانی بعد از تحریم اخیر اتحادیه اروپا گفت: (ما فکر نمی کنیم این تحریم به صورت عمومی خیلی کمک کننده باشد، لاقل برای مقاصد سیاسی)

اما برای محسن مخملباف، کارگردان برجسته ایرانی که به نوعی تبدیل به سخنگوی جنبش سبز شده است، نیاز به افزایش فشارهای اقتصادی جهانی بر رژیم ایران است و سپاه نمی تواند نیرومند باقی بماند.اگر آنها در خاورمیانه صلح می خواهند، نیاز به یک ایران مردم سالا دارند.فشار از داخل و خارج به صورت تومان می تواند باعث تغییر شود.

سپاه که به صورت عمده مسول درهم شکستن و خشونت علیه جنبش سبز بعد ازانتخابات سرتاسر تقلب ریاست جمهوری سال گذشته است ، کنترل قسمت عمده ای از اقتصاد ایران را در اختیار دارد.

گروه عظیمی شامل فعالان دموکراسی در داخل ایران، فعالین حقوق زنان، بازرگانان کرد، بهایی ها و همجنس گراها ، همه مورد آزار سپاه پاسداران قرار گرفته اند و قطعا همه آنها از فعالیت اتحادیه اروپا علیه رژیم ایران استقبال می کنند.

اگر اتحادیه اروپا به دنبال استراتژی پایان دادن به برنامه غیر قانونی اتمی رژیم ب همراه اعتلای حقوق بشر در ایران است، در این صورت ممکن است که به جنبش مردم سالاری ایران یک نیروی در بازویش اعطا شود، به جای اینکه گلوله در شکمش خالی کنند.

جمعه، خرداد ۲۸، ۱۳۸۹

نوشته ای بی پروا /چرا معتقدم که اصلاح طلب ها گزینه مناسبی برای رهبری جنبش سبز نیستند؟

یک -اهداف جنبش سبزبا اصلاح طلب ها متفاوت است

اول باید مشخص کنیم که خواسته های جنبش سبز چیست. آیا جنبش سبز فقط در پی تغییر ریاست جمهوری از احمدی نژاد به میرحسین موسوی است؟! البته که هدف جنبش ،بسیار فراتر از این است.، چه آنکه می دانیم تقسیم قدرت در ج.ا. به شکلی است که پست ریاست جمهوری در حد ریس دفتر رییس جمهور در یک کشور دموکراتیک است و اکثریت قدرت در اختیار خود رهبر است. اینکه فقط پست ریاست جمهوری به موسوی داده شود، تغییر زیادی در جامعه ما به وجود نمی آورد

هدف جنبش سبز رسیدن به ساختاری دموکراتیک اجرای مفاد حقوق بشر در ایران است

شاهد آن نیز شعارهایی است که در راهپیمایی ها در داخل ایران و در خارج ایران علیه رژیم و شخص خامنه ای سر داده شده است. حال با توجه به این نکته، باید دید که آیا اصلاح طلب ها ، تا چه اندازه پایبند به این هدف هستند و اصولا هدف غایی اصلاح طلب ها چیست؟

صحبت های اخیر مهاجرانی و خاتمی را دیده ایم، هر دو دم از اعتقاد و التزام به ولایت فقیه می زنند.آیا براستی نیل به مفاد حقوق بشر ، در سایه ولایت فقیه ممکن است؟قطعا نمی توان هدفی چون رسیدن به نظامی دموکراتیک داشت، یا دغدغه حقوق بشر داشته باشی و در همان زمان دم از پایبندی به ولایت فقیه بزنی

دو- اطلاح طلب ها نمی خواهند به اهداف جنبش سبز دست پیدا کنند

چرا اصلاح طلب ها نمی خواهند جنبش سبز به پیروزی برسد؟

الف-بسیاری از سران اصلاح طلب کنونی، در دهه شصت ، مرتکب بسیاری از جنایات شده اند ، چه به صورت مستقیم و جه به صورت غیر مستقیم. همه می دانیم که خمینی عنایت ویژه ای به گروه چپ داشت، همان گروهی که اکنون عمده اصلاح طلب ها از دل آن بیرون آمده اند. لذا با روی کار آمدن یک رژیم دموکراتیک،آنها باید پاسخگوی بسیاری از اتفاقات مانند کشتار 67 باشند ،نمونه اش، موسوی اردبیلی، موسوی تبریزی، محتشمی، والی آخر

ب- نباید منکر این شد که برخی از مدیران اصلاح طلب دارای پرونده ای فساد مالی در طی مدت مدیریتشان هستند.نمونه اش اصغر زاده در شورای شهر تهران، یا مدیرانی که از دل گروه کارگزاران بیرون آمده اند. اصولا این یک اصل شناخته شده در سیستم و نظام مدیریتی جمهوری اسلامی است که تا کسی فساد مالی نداشته باشد، اجازه حضور او را در مناصب دولتی نمی دهند.با پیروزی جنبش سبز و روی کار آمدن نظامی دموکراتیک بسیاری از اصلاح طلب ها باید پاسخگوی اعمال خود در زمان مدیریتشان باشند و طبیعی است که آنها ترجیح می دهند یک تغییر بنیادی در ساختار جمهوری اسلامی به وجود نیاید. ،

به صرف اینکه کسی از احمدی نژاد انتقاد می کند ،ما نمی توانیم از انها بت بسازین و آنها را لیدر جنبش سبز بدانیم. اگر قرار به انتقاد باشد، مجاهدین خلق هم انتقاد می کنند، اگر قرار به انتخاب لیدر است، باید که سوابق و عملکرد گذشته فرد و همینطور عقاید کنونی فرد را کاملا بررسی کرده و با اهداف خویش انطباق دهیم

برخی می گویند چون اصلاح طلب ها در داخل ایران هستند، اینگونه با احتیاط سخن می گویند تا دستگیر نشوند. مساله این نیست که انها احتیاط می کنند، بلکه باید آنها مواضع خویش را در مورد مسایل مهمی چون پیمان حقوق بشر، به صورت شفاف اعلام کنند.

مگر انسان بزرگی چون آن سان سوچی، در دل حکومت نظامی وحشب برمه دم از حقوق بشر نمی زند؟

نمی توان دم از مردم سالاری زد و همزمان پایبند به ولایت فقیه بود، دم از دوران طلایی امام زد،و گفت که قصدی برای تغییر قانون اساسی ندارم

برای موسوی احترام قایلم، چرا که بر روی رای مردم معامله نکرد،اما این معامله نکردن ، با اینکه اهداف او با اهداف جنبش سبز یکی باشد و مغایرت نداشته باشد، دو موضوع کاملا جدا است.می شود که موسوی روی رای مردم معامله نکند، اما هدفش رسیدن به نظامی دموکراتیک بر مبنای حقوق بشر نیز نباشد.


فکر می کنم شاید موسوی به علت اینکه می دید شعارهای مردم در خیابان با اهدافش تفاوت اساسی دارد، شرافتمندانه گفته بود که او رهبر جنبش سبز نیست

پنجشنبه، خرداد ۲۷، ۱۳۸۹

چگونه تحریم های اتحادیه اروپا، به سادگی شروعی برای کوبیدن میخ ها بر تابوت متعفن رژیم ج.ا. خواهد بود؟

یک گاو بیمار که از جنون گاوی رنج می برد را ذهن خود تصور کنید، حال آن گاو را در یک مغازه کریستال فروشی تصور کنید ! آن گاو هیچ تصوری ندارد که این همه اشیایی که در اطرافش است، چقدر مهم است و با هر تکان ابله هانه او یک اثر هنری که حاصل زحمت یک انسان فرهیخته است، بر باد فنا می رود.

این گاو بیمار، خامنه ای و احمدی نژاد هستند و آن فروشگاه کریستال فروشی، ایران عزیز ما است. احمدی نژاد ،مست از غرور و قدرت تجاوز و شکنجه مردم ایران، قطعنامه الزام آور شورای امنیت را کاغذپاره می داند.

البته برای احمدی نژاد اهمیتی ندارد که آن کاغذ پاره چه بر سر مردم مفلوک ایران می آورد، چه آنکه او و خامنه ای ودیگر دزدان سرگردنه، به اندازه کافی در حساب های خارجی و داخلی، پول کافی دارند، برای آنها فقط مهم این است که اندکی بیشتر سر کار بمانند، چه آنکه احمدی نژاد و خامنه ای می دانند اگر بخواهند از قدرت کنار بروند، باید پاسخگوی بسیاری از جنایانت و شرارت های خودشان باشند.

امروز اتحادیه اروپا یک تحریحم مضاعف بر تحریم سازمان ملل را بر صنایع نفت و گاز ایران اعمال کرد. اصولا اینکه کسی فکر کند در صنایع نفت می توان از تکنولوژی چین استفاده کرد، یک خیال نپخته و غیر حرفه ای است.

اگر کسی کمترین آشنایی با عرصه و صنعت نفت و گاز ایران داشته باشد، می دادن که به دلیل عدم سرمایه گذاری ، ضریب برداشت نفت در میادین ایران کمتر از ببیست درصد است ، یعنی ما پنج برابر چیزی که برداشت می کنیم را بر باد فنا می دهیم، این ضریب در نروژ 65 درصد است.(اینجا) (چیزی قریب به دویست میلیارد دلار ضرر به مردم ایران فقط به خاطر قطع رابطه با شرکت های برتر صاحب تکنولوژی دنیا)

احمدی نژاد فکر می کند که می تواند این بازی را با سیاست مزرعه سوخته تا ابد ادامه دهد، اما این خیال خامی بیش نیست، با کاهش قیمت نفت، نبود تکنولوژی و سرمایه گذاری غرب و اروپا ، در آینده نزدیک ما توان صادرات نفت نخواهیم داشت و این یعنی فلج شدن حکومت فاشیستی که بر پول نفت استوار است.

اتحادیه اروپا و آمریکا به خوبی خامنه ای و احمدی نژاد را شناخته اند، چند روز پیش اشپیگل نوشته بود رژیمی که با باتوم درخیابان مانور می دهد ، حرفی برای گفتن ندارد. و البته که این حرف عمیقی است، این رژیم زمانی که با دختران بی گناه در خیابان چنین می کند، اگر بمب اتم به دست داشته باشد، چه خواهد کرد؟

این تحریم ها، آخرین میخ ها بر این تابوت متعفن رژیم ج.ا. است، چه آنکه با شروع بحران مالی در داخل کشور، آتش مجددی بر جنبش فروزان سبز دمیده خواهد شد و این فرجام خامنه ای، یکی از شریرترین دیکتاتورهای دوران خواهد بود.

شنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۸۹

این (مانور اراده) بود؛ بعد از یکسال شکنجه و جنایت / خامنه ای، امشب سرنگون نشدی، اما سند سرنگونیت امضا شد!

خامنه ای؛ تو مدرک حماقت همه دیکتاتورها هستی و بس ! /و این حضور سبز مردم، سفیر مردم سالاری بود.

خبرها از ایران، نشان از حضور سهمگین مردم دارد، البته شاید مانند سال گذشته سه و نیم میلیون نفر در خیابان نبودند، اما اگر به این نکته توجه کنیم که بیش از یکسال است که رژیم خونخوار به جنایت مستمر و شکنجه مشغول است، حضورامروز مردم نشان از اراده عمیق آنها به جنبش سبز و عزم راسخ آنها بری تغییر این رژیم خونخوار به رژیمی مردم سالار است.

بله ؛ امشب خامنه ای سرنگون نشد، اما حضور مردم مهر و سند تاییدی بر اداره مردم ایران به تغییر رژیم است و خامنه ای بهتر از هر کس دیگری می داند که توان مقابله با هفتاد میلیون ایرانی را ندارد.او بهتر از هر کسی می داند که دور و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد.

امشب ، فقط خامنه ای و جنایت کاران رژیم هستند که از وحشت به خواب خواهند رفت و البته که مردم ایران، با شادی به خواب خواهند رفت، چه آنکه هدیه ای ارزمشند به خود و دیگران دادند، و آن هدیه ؛ مانور اراده بود و بس.

امروز همه مردم ایران به یکدیگر قول شرف دادند که تا انتهای راه با هم خواهند بود.

صبح امید نزدیک است!

////

البته باید یادآوری کنیم که ابتدایی ترین حق مردم که حق راهپیمایی بدون حمل سلاح است، مانند دیگر حقوق مردم زیر پا نهاده شده است، قانون اساسی به صراحت حق تعیین سرنوشت وحاکمیت مردم را به خود مردم واگذار کرده است، همین قانون اساسی نیم بندی که مردم ایران هنوز در یک انتخابات منصفانه آنرا تایید نکرده اند.

خامنه ای دیکتاتوری تمام عیاری را علم کرده است، این دیکتاتوری مضحک بر قانون اساسی خودش نیز پایبند نیست. این تصور بسیار ابله هانه ای است که در سال 2010 ، در حالی که عقب افتاده ترین کشورها به سمت دموکراسی و حقوق بشر می روند، می شود کشوری با عظمت و تاریخ ایران و با این همه نیروی جوان و تحصیل کرده را با ضرب اسلحه اداره کرد، و البته که دیکتاتورهای همه ابله هستند.