سه‌شنبه، آذر ۰۹، ۱۳۸۹

هدف از ترورهای اخیر چیست؟/ رژیم می داند با وجود تقلب انتخابات، برنامه اتمی دیگر جلب توجهی نمی کند، لذا دنبال منحرف کردن اذهان است.


با دقت بیشتر به برنامه اتمی و ترورهای زنجیره ای اخیر نگاه کنیم!
هدف ایران از برنامه اتمیش چیست؟!
می دانیم که آخوند جماعت، از اداره یک توالت عمومی نیز عاجز است ، چه رسد به تولید بمب اتمی و اگر پول نفت نبود، الان مردم ایران وضعیتی بدتر از کره شمالی می داشتند، چه آنکه صنعت و کشاورزی یکجا بر باد فنا رفته بود.
طبیعت و ساختار رژیم ایران می طلبد که همیشه یک دشمن خارجی و یک خطر مهم در بغل گوشش وجود داشته باشد تا رژیم به اهداف زیر دست یابد:
یک- بتواند توجیحی برای وخیم بودن وضع اقتصادی داشته باشد
دوم-ذهن مردم را از واقعیت در حال وقوع در جامعه ، منحرف کند
سوم – بتواند با استفاده از مترسک دشمن خارجی و یا آن خطر، شبه نظامیان بسیج و سپاه را متحد سازد.
نکته مهم اینجاست که رژیم ترجیح می دهد برنامه اتمی برای مذاکره با غرب باقی بماند  ، چه آنکه می داند با حل شدن برنامه اتمی، غرب و دنیای مدرن می خواند راجع به حقوق بشر با ایران مذاکره کنند.
اگر کمی دقیق به قضایا نگاه کنیم، می بینم که رژیم دنبال بهانه ای است تا نشان دهد برنامه اتمی و پیشرفت های علمیش آنقدر مهم و اثرگذار بوده که مثلا آمریکا یا اسراییل برای جلوگیری کردن از آن دست به ترور می زنند، در حالی که می دانیم پیشرفت های علمی ایران، در سایه مدیریت آخوندی آنقدر اندک است که ارزش فرستادن تروریست را ندارد و اصولا کلاغ های خیابان ولی عصر هم می دانند که خوی و منش ترور کردن، در ساختار رژیم است.
 ضمنا، 
یادمان نرود که سال گذشته نیز یک استاد دانشگاه دیگر ترور شد،  البته عکسی که از صحنه ترور مخابره شد، خود گویای همه چیز بود، چه آنکه در آن عکس شخصی حضور دارد که او را در بسیاری از صحنه های تظاهرات مردم در بعد از انتخابات دیده بودیم! گفته می شود که او لبنانی است و از اعضا گروه تروریستی حزب الله لبنان است. 
تصویر از سایت : http://letter.code-ev.org/

۹ نظر:

  1. با درود.
    آقای گمنام گمنامیان، این عکس و دیگر عکس هایی که از این کسان در اینترنت به نمایش درآمده،را من دستکم چند بار دیده دارم، ولی پرسش اینست که چرا کسی این جانبرکفانی آماده ای را که برای زدن مردم با هر ابزاری توی خیابان چک و در شلوغی با مشت و لگد و کارد و تفنگ هستند را نکشته اند گروهی مردمی، بهتر است نمونه ای را برایتان بگویم:
    پارسال من در ستاد میرحسین موسوی بودم، در شهر خودمان، ستادی که من در آن بودم درست کنارش ستاد محمود احمدی نژاد بود!، ر اندازه که ستاد ما شاد بود و آهنگ پخش میشد و سرود خوانده میشد، ستاد محمود احمدی نژاد مویه و سوگواری و یکجور برنامه ای از کسی که به زبان بومی خودمان مزه میپراند و آقای علی خامنه ای و محمود احمدی نژاد و شیوه اش را میستود!، پر شور تر و بویژه نوینترین ستادها از میان دیگر ستادها، ستاد میحسین موسوی بود که دستکم من در شهر کوچکمان که نزدیک160000 مردم در آن باشنده اند، بسیار گرم و خوب بود، و زنجیره ی مردمیش بسیار کار نویی بود. این را هم بگویم که برخی از کسانیکه از نیروی انتظامی می آمدند در خیابان، بسیار به شیوه ی زشتی نگاه میکردند! گاهی هم میایه برگشتن ما میشدند و تندروی میکردند، برخی از موتورسواران سازماندهی شده ایکه گاهی وانت نیز پشتشان و یا جلویشان میآمد و با پرچم ایران که میدانستیم از ستاد محمود احمدی نژاد هستند، تا ما کاری میکردیم و شادی و به همراه زنجیر پدید می آوردیم سر و کله ی اینها بهمراه بوق زدن بسیار و گاز دادن موتور و ماشین روی دنده ی سنگین و از اینجور کارها میکردند و دشنام خانوادگی هم میدادند، هرچند که از زنجیره ی ما نیز اتز سوی برخی دشنام هم دریافت میکردند، یکی از دوستان هم ستادی را که شبانه آگهی میچسباند را زده بودند، من خود آنکس را ندیده بودم ولی اینجور میگفتند که از ستاد محمود احمدینژاد بودند.
    یک بار که بچه های ستاد، این را هم بگویم که دختران و پسران همه در یک ستاد بودیم، درست وارون ستاد کناریمان که تنها مردان ریش دار با آستینهای بلند
    بودند.
    دنباله در پایین

    پاسخحذف
  2. یک زنجیره ی کوچکی جلوی ستاد در پیاده رو پدید آوردن دوستان که گویا در یکجای این زنجیره که من ندیدم دختر و پسر دست هم را گرفتند، واز آنجایکه هر زمان ما زنجیره چه کوچ و چه بزرگ بامدمان بیرون از ستاد میساختیم، برخی از ستاد که یکیشان را خودم بسیار دیدم یک بارکی هر جا که بود تند و تند میامد تا ببیند ما چه میکنیم، پس از لختی پلیس آمد ! و از آنجایی که هر زمان ما این زنجیره چه کوچک و چه بزرگ را پدید می آوردیم خیابان بسیار از مردم پر میشد یکی از سرپرستان ستاد ما، بسوی همان مرد جوانی که گفتم از ستاد احمدی نژاد کناریمان بود رفت و سرگرم سخن گفتن با او شدراکشد، دوستان توی آن شلوغی میگفتند که اینها به پلیس زنگ زده اند واسه اینکه بچه های ستاد ما برای چسباندن زنجیره دست هم را گرفته بودند!
    دنباله در پایین

    پاسخحذف
  3. من نمیشنیدم آن جوان که گویا یکی از سرپرستان ستاد احمدینژاد بود چه میگفت ولی میدیدم که با سر نشان از ندانستن میداد، بگذریم از این ، یک بار که من با یکی از بچه های کوچکتر از خودم در روز آدینه یا همان جعه برای چسباندن آگهی رفته بودم پوستر آگهی استاد دانشگاهی بنام علیرضا رجایی بود که 4 نیمروز چهارشنبه در شهرمان سخنرانی کرده بود (که از پیروان میرحسین موسوی بود) را در خیابان کندیم چون دیگر زمانش گذشته بود. همینجور داشتیم میکندیم و آگاهی تازه میزدیم که دیدم از کنار خیابان یک خودروی پژو آردی یا جی ال ایکس، نمیدونم چون از کنار و پهلو دیدمش، کسی که تنها درش بودشیشه را پایین کشید و گفت چرا کندی؟ با تو هستم چرا کندی و از اینجور سخنها، که این دوست کوچکم گفت: "این ماموره من میشناسمش! گفتم راست میگی باز هم دیده بودیش، گفت آره" که من به آن مرد ریش دار (که به مانند کارکنان ستاد محمود احمدی نژاد را میماند از نگاه چهرهی ریش دار و پیراهن و شلوارش) گفتم چون زمانش گذشته از اینجور سخنها، که به یک باره با نگاهی تند و زشت! گفت بشیند تو ماشین! که این دوست کوچک هم ستادیم داشت میرفت توی آن خودرو بنشیند! و هتا در را هم باز کرده بود! که من گفتم کجا داری میری نمیبینی "دیوانه" است چرا داری سوار خودرویش میش!؟، تا این را گفتم آن مرد تند و خشمگینانه تر شد! سوئچش را زود کند و ترمز دستی را کشید تند و تند آمد جوریکه بسیار تند آمد یک چک سخت مرا زد!!!!!، بله همین نامرد، توی پیادروی خیابان بالای شهر این کا را کرد من تنها از برای اینکه این دوست کوچ کفته بود مامور است کاری نکردم و با او درگیر نشدم، ولی باز این نامرد دست بردار نبود دست چپم را گرفته بود و با فشار بسیار مرا میخواست سوار خودرویش کند!!!!!! همینجور چندین بار چرند میگفت و مرا میکشاند، که "من با خود گفتم ای وای که اگر این نامرد مامور یا یک همچین چیزی باشد و مرا به پاسگاه یا بسیج و از اینجور جاها ببرد پرونده سازی خواهد کرد و انگ و چفته ای به من خواهد زد که بیا و ببین!!!"، هیچی اینشد که زود که همه چیز را زود به گردن گرفتم و گفتم لغزش از من بود و خمش بسیاری از خودم نشان دادم که دستم را اتندکی شل تر گرفت و زانپس رها کرد!، در این زمان که بسیار گرداگردم شلوغ شده بود، پیر مردی به این نامرد گفت تو شرم نمیکنی این جوان اندازه ی پسر تو است چرا زدیش ! و سخن بسیار گفته شد از این و آن و آن نامرد نیز پس از یاوه گفتن بسیار به او هتا تهدید کردن آن پیرمرد و چکن زدن بسیار سوار خودرویش شد و رفت!!!.
    مادر و خواهرانم بسیار از این جستار آزرده گشتند و گفتند "میخواستی تو هم
    بزنیش! ما بودیم تو رو بیرون می آوردیم!!!"
    دنباله در پایین

    پاسخحذف
  4. "چون با پراکسی تازه می آیم اندکی در هم بر هم شده است نامم را میگویم که آبی و لینکی شده است، ندیده بگیرید لغزش از پراکسی httpsاست"

    گفتم چگونه کسی که برام پاپوش درست کنه و انگ و شاخچه های دیگری بهم بچسبانه رو شما میتوانید مرا رهایی دهید از همچین چیزی، هتا اگر جستاری ساده هم بود که ما چیزی نداریم تا بتوانیم از بازداشت و... بیرون بیاییم، چه برسد به اینکه به ما انگ و پلمه هم بزنند!!!" و از اینجور سخن ها گفتم.
    کوتاه بگویم که زمانیکه 22 خرداد شد و رای گیری انجام شد چند روز از آن زمان میگذشت و زمانیکه من آشوب مردمی را در اینترنت دیدم و آن رویداد های بد و پلید را دیدم با خود گفتم اکنون چه بسا اگر تند روی کرده بودم با این کسانیکه شکنجه شدند توی بازداشتگاه یا پاسگاه های کشور و یا هتا خانه یا بیغوله هایی که به هرکسی دستدرازی چه خودشان و یا با شیشه میکردند، بودم!!!، از این رو خوشبختم که آرامش خودم را نگهداشتم ، و" خودم را با زدن آن نامرد خشنود نکردم" ونکه خودم را با دور اندیشی از برای آسیب ندیدن خوشنود کردم، زیرا سخن گفتن با مردمان کج اندیش، بله براستی کج اندیش که چیزی بارشانم نمیشود و کله خشک هستند ناروا است و اگر تونمند هم باشند زدنشان لغزش و نابجا است.
    بهترین شیوه کشتن این کسان به گونه ای پنهانی است و بس همین! با آرامش بسیار تنها آنها را باید کشت و گرنه تورا خواهند کشت و به همین سادگی! بله به همین سادگی کسی را میزنند و میکشند و دستدرازی با باتوم و شیشه میکنند به همین سادگی! در همه ی جهان، تنها باید این ناکسان را اگر توانمند هستند برای نمونه سپاهی و بسیجی هستند ورا پنهانی نابود کرد. نه با سخن گفتن و خشمگین کردنشان که پاپوش بدوزن برایمان، بله باید در این زمانها این نامردانی را که عکسش را و یا خوشان را دیده اند مردم بیابند و سربه نیستش کنند،" زیرا بیخودی زنده اند و تنها کاری که بلد هستند آزار رساندن است".
    با سپاس


    آن زمان که سپهر زمین همچو آبی __ تن پوش میهن سبز رنگ و چمنی
    شاخه های آلوچه درختان سپید روشنایی__کلیزانها به گردش همچو بید خوشنمایی
    مهر در دلم فزونتر گشت این زمان نوین__ که بدیدم همدلی را در میان سازندگان انگبین
    پرتوی خورشید برایم مهربانتر گشت__زمانی که چشم و دل درختان به آن آرام گشت
    شگفتی تر بشد برایم این جهان پرنیان__زمانی که کلیزانها و شکوفِآن بوسیدند همدیگر را وَشتَنکنان
    راز زیبایی را در نیکی به هم خوب بدیدم__چنین زیبایی را در میان خود هیچ کجا هرگز ندیدم
    ---------------------------------------------------------------------------------------------------------

    کامیابی شما و کارتان را خواهانم_ پیروزی همه ی مهربان مردمان را خواستارم
    با همه ی فراز و نشیبهای زندگی__ چه شکست باشد و چه پیروزی
    آنچه خوب است بخشش است و مهربانی__ نه دروغ و پلیدی و ستمکاری
    ----------------------------------------------------------------------------------
    چو سخن به درازا کشید دگر بس _ من خموشی کنم و شما نیز زآنپس
    تا فردای فرداها که آید همچون امروز_شما را بدرود گویم تا دگر روز

    پاسخحذف
  5. آن بالای که "ناشناس" نوشته خودم هستم ژوبین "چون با پراکسی تازه می آیم و پراکسی های https پیشینم سرورشان پاسخ نمیداد این را یافتم که اندکی در هم بر هم است و خوب کار نمیکند که این نام مرا که بنفش و لینکی نشان داده است، ندیده بگیرید لغزش از پراکسی httpsاست"

    پاسخحذف
  6. با دورود بيكران به ژوبين ، همانطور كه اذعان كردی اين مزدوران(لبنانی و يا از هر خراب شده اي)را بايد بطور پنهانی به درك واصل كرد به همان روشی كه الجزايريها با استعمار فرانسه كرد خواندن كتاب نبرد الجزاير در مورد كاربرد شيوه مبارزه با اين مزدوران و ديگر جانيان سپاه و بسيج ، خصوصن اطلا عاتيهای جنايتكار ميتواند كمك كننده باشد با همين روش مبارزه بود كه فرانسوي ها از پای در آمده و الجزاير را ترك كردند(بگذريم از اينكه مبارزه مردمی الجزاير بعدها به انحراف كشيده شدولی نوع مبارزه بسيار كارساز بود)اين نوع مبارزه اين برتری را دارد كه با از پای در آوردن چند قلاده از اين جنايتكاران باعث ميشود كه اثر روانی شديدی بر آنها داشته و كنتزل عادی زندگی ننگينشان برهم بخورد برای اينكه هر كسی در محله و يا كوی و برزنی كه زندگی ميكند ميتواند آمد و شد اين مزدوران جنايتكار را بدقت زير نظر گرفته و با اطلاع از مسير رفت و آمد آنها طرح دقيقی برای نابود كردنشان به اجراء گذا ردالبته اين كار با يد هسته مقاومت از محله ديگری باشد و همانطور كه الجزاهر يها عمل كردند يعنی سلاح و اسلحه در مسير اين مزدوران جا سازی و فقط برای يكبار زدن استفاده شود. ديگر موارد نيز تاثير دارد مثلا با نصب نامه روی درب خانه و ماشين شان و يا استفاده از پست كه در نامه اخطار شود كه به زودی مرگت فرا ميرسد خصوصا اينكه خانواده های اين جنايتكاران از تهديدات مطلع شوند كه روال زندگی خانوادگيشان بر خورد ه و بيشتر هراس برشان دارد. اين مزدوران شجاعتشان در اسلحه داشتن است ولی هراس از اينكه از كدام سوی و يا چه كسی و در چه زمانی به آنهآ شليك ميشود آنهآ را زمهن گير ميكند .آری بايد هسته های مقاوت بسرعت وارد عمل شوند كه زمان بسود جنبش عمل ميكند. رزمتان پيروز

    پاسخحذف
  7. با درود
    ناشناس پایینی، آنسان که پیداست ساده هستید!، با گذاردن نامه روی در خانه آنان را آگاه کنیم!، که هوشیارتر شوند؟، که هر جایی نروند؟، زمانیکه یکی دو تا از اینها کشته شوند خودشان پی خواهند برد چیست و برای چی این دوستانشان کشته شدند، این کسان آموزش دیده اند، باید رزمی خاور دوری بلد باشند، اگر کسی مرد است باید هم زودتر آغاز به این کار میکرد! نه اینکه سخن بگوید بگمانم،اگر اکنون سالهای ده ی 1350 بود برای اسلام از اینجور چیز ها میکشتند ولی امروز دیگر کس به کسی نیست همه چیز را مردم فراموش میکنند کم و بیش! چرا چون گرانی بیشتر است، درآمد پولی کم!.
    این را هم بگویم که باید کسانی بمب گذاری را بلد باشند، اکنون آن کسانیکه در چهارشنبه سوری نارنجک دستی میسازند از کجا این چیزها را فرام می آورند از همانجا باید مواد منفجره ی نیرومنی فراهم کنند و با کمک مدار الکتورنیکی که این بخش که دیگر کاری ندارد و آسانتر از فراهم کردن مواد منفجره است، بمبی زماندار و رموت کنترلی
    بسازند و در جاهایی که این ناکسان هستند بترکانند و همه چیز باید آرام و یواش و پنهانی باشد، هیچ نشانه ای بجای نماند تا پلیس و سپاه و... به آسانی پیدا کنند و بگیرند باید با کمک "جی اس ام" جایگیری بهتری انجام دهند، تفنگ با آوا خفه کن داشته باشند، تلفن همرا را از باتری جدا کنند، هر جاییکه میخواهند کاری کنند باید خوب بپا و هشیار باشند و.... شوخی که نیست!
    بدرود

    پاسخحذف
  8. این نظر توسط نویسنده حذف شده است.

    پاسخحذف
  9. بعد از ریدن و تخریب تمامی مساجد ، امام زاده ها و اماکن مذهبی این کثافت های عرب رو از صحنه روزگار محو میکنیم.

    به امید پیروزی...

    پاسخحذف

نکاتی که هنگام استفاده از بخش کامنتها بهتر است به آن دقت فرمایید:
**١_ بنا به اعتقاد راسخ و بی چون و چرای من به آزادی بیان ، کامنت های شما مستقیما منتشر می شود. ** ٢_لطفا هنگام گذاشتن کامنت، یک اسم برای خودتان در نظر بگیرید تا دیگران و نویسنده وبلاگ راحتر بتوانند به شما پاسخ دهند. ** ٣_تمام کامنت ها را بدقت می خوانم و تنها در جایی که واقعا لازم باشد ، در بحث ها دخالت می کنم، چون من تریبون خودم را داشته ام و حرفم را زده ام ، باید اجازه دهم بقیه حرفشان را بزنند. ** ٤_تنها کامنت های ترولرها و کامنت هایی که شامل لینک های غیر معتبر ، مانند سایت های آلوده به بد افزار هستند،برای امنیت خواننده های وبلاگ ، حذف می شوند. ** ٥_در سمت چپ جعبه ای که در آن نظر خود را می نویسید، شما عبارت (اشتراک ایمیل) را می بینید، درصورتی که ایمیل خود را در آنجا وارد کنید، کامنت های جدید را با ایمیل، دریافت خواهید نمود. ** ٦_شما حتی در فحش دادن به نویسنده وبلاگ هم آزاد هستید! حتی به بهانه توهین به خودم نیز کامنتی را حذف نمی کنم، من جانم را می دهم که تو حرفت را بزنی، اما خواهش میکنم به جای فحش دادن، به موضوع نوشته بپردازید.