چهارشنبه، مهر ۰۷، ۱۳۸۹

نمایشنامه یک پرده ای : یک روز در بهشت با شرکت الله ، ممد پدو و دیگر پیامبران

بازیگران :
 خداوند قادر متعال (ملقب به قدی جون) ،  حضرت محمد (ملقب به ممد پدو)،حضرت علی (ملقب به علی درباز کن)،امام زمان (مقلب به حجت شعبده)، امام رضا(ملقب به رضا کفتر باز)، حضرت عیسی ، حضرت موسی، و دیگر پیامبران اولی العزم و معصومین و حضرت معصومه !
مکان : بارگاه الهی، تمام پیامبران و امامان و معصومین بنا به درخواست خداوند جمع شده اند.
میکاییل به یک میکروفن بی سیم، ورود و جلوس خداوند را بر تخت خداوندی اعلام می کند.
همه مشغول حرف زدن  ویا فرستادن اس ام اس هستند، اسرافییل از ته سالن در بوق خودش می دمد و همه از صدای آن می ترسند و مو هایشان سیخ می شود.
حضرت نوح، به عنوان پیر جمع رو به میکاییل می کند و می گوید: مردک خر، خوب  تو که میکروفن دستت است، ملت را ساکت کن، چرا هیچ غلطی نمی کنی تا این اسرافیل زبان نفهم عقده ای، توی آن بوق صاحب مرده اش بدمد و اعصاب همه را خراب کند ؟! حق ویزیت دکتر متخصص گوش و حلق و بینی می دانی چقدر است؟
خداوند متعال از روی تخت رو به نوح می کند و می گوید : پیر خرفت ، خفه ، من گفتم . حضرت نوح ساکت می شود.
خداوند متعال میکروفن را از میکاییل می گیرد و شروع به حرف زدن می کند: به نام خودم که خیلی بخشنده و مهربانم. خوب کره خر ها، شما کی می خواهید آدم شوید ؟! غلطی کردم شما را آفریدم! آدم های نیکوکارش که شما باشید ، وای به حال بدکارش !
امروز صبح این حساب دار ما ، برایم مخارج این ماه را آورده است، دهن من را شما سرویس کردید، حساب بانکیم خالی شده ، از کجا بیاورم هی گند کاری شما را درست کنم ؟! از این به بعد باید همه شما کار کنید و در تامین مخارج بهشت  مشارکت کنید.
همه حاضرین شروع به  اعتراض می کنند، باز اسرافیل بدستور خدا در بوقش می دمد، همه ساکت می شوند.
حضرت نوح جلو می آید و می گوید : پروردگارا، شما خودت به ما قول داده بودی که کسی در بهشت نیازی نیست کار کند.قرار ما این نبود که ما خرحمالی کنیم!
خداوند با عصبانیت می گوید : قرار بود که شما هم مثل آدم رفتار کنید، فقط قبض موبایلتان پدر صاحب بچه را در می آورد، تا برسد به بقیه چیزها !
بعد رو به زینب می کند و می گوید: صد بار به تو نگفتم می خواهی سخنرانی کنی، بقیه را جمع کن هر چه می خواهی زر بزن؛ چه خبرت است با سیصد نفر کنفرانس کال می کنی ؟ من از کجا این پول موبایل تو را بیاورم، غلطی کردم موبایل دادم دست تو !! این موبایل برای کار ضروری است، نه اینکه روزها اس ام اس جک قومی قبیله ای با یزید رد و بدل کنی!
حضرت علی می گوید: پروردگارا، اگر یک کسی از این جمع گناه کرده ، شما نباید همه ما را مقصر بدانی و تنبیه کنید. خداوند با آرامش می گوید: فکر کردید وضع بقیه شما بهتر از زینب است ؟! خود تو علی ، این درب های بهشت همه دستگیره دارد، خیلی هایش ریموت کنترل دارد، چه خبرت است به هر دری می رسی ، می خواهی آنرا بکنی ؟! یک تعمیرکار فقط پشت سر تو باید راه بیافتد و درب هایی را که می کنی ، درست کند! یا این محمد، بابا جان، مسایلت را با زنها و حوری هایت خودت حل کن، داد پلیس بهشت از دست تو درآمده از بس این زنها و حوری ها سر نوبت خواب با تو ، چادر به کمر بسته اند و دعوا راه انداخته اند، قبض شیشه های شیشه بری سر کوچه سر به فلک می زند.یا تو زین العابدین ، بابا جان ، تو مگر بیمه نداری؟ پدر ما درآمد از بس پول دوا برای تو دادیم، این عیسی فکر کرده که اینجا هم کره خاکی است که همه جا ادعا می کند پسر من است و ادعای ارث و میراث می کند، مرتیکه، من چه می دانم که با نه نه تو خوابیده که انداخته اید گردن من ؟! صد بار بهت گفتم، بیا برویم آزمایش ژنتیک که مشخص شود بابای تو من نیستم، دست از سر کچل من بردار ! این مهدی دهن من یکی را سرویس کرده است، بابا جان ، اینجا بهشت است، قم نیست، اینقدر توی زمین های اینجا چاه نکن برو توش بنشین! قبض گلکاری پدر من را در آورد. ابراهیم جان، این ژانگولک بازی در نیار، می دانیم از توی آتش رد می توانی بشوی، خیر سرم خودم این قدرت را به تو داده ام، یک بار کردی ، همه دیدند، چرا هر روز یک گوشه بهشت را به گند می کشی و آتش روشن می کنی ؟ کرم داری؟!
فاطمه جان، این بهشت مال من است، هر روز می روی یک دادگاه شکایت می کنی که این جزویی از باغ فدک است، بابا جان، کدام بدبختی قرار است پول این وکیل ها را بدهد ؟!
تنها کسی که من از او راضی هستم، این معصومه ، آبجی رضا کفتر باز است، بیچاره هیچ خرجی تا حالا نداشته است!
یک دفعه صدای هق هق معصومه از داخل جمع به گوش می رسد، خداوند او را صدا می کند و می گوید بیا جلو ببینم چه می گویی. معصومه می گوید باید در گوش شما بگویم ، بعد جلو می رود و در گوش قادر متعال می گوید: من اینجا خسته شدم، نه توی ایران خوشی داشتم نه اینجا، من در دنیا که فقط از دست این رضا زجر کشیدم،  جان هر کی دوست داری منو بفرست جهنم، جرج کلونی و برد پیت آنجا هستند، من دوست دارم بروم جهنم !!
پی نوشت:
ضمنا ، این لینک را هم ببینید ، با عنوان: خوبی های اسلام / نامه ای از آقای پیتر،یک پولدار انگلیسی که امروز مسلمان شده است



۱ نظر:

نکاتی که هنگام استفاده از بخش کامنتها بهتر است به آن دقت فرمایید:
**١_ بنا به اعتقاد راسخ و بی چون و چرای من به آزادی بیان ، کامنت های شما مستقیما منتشر می شود. ** ٢_لطفا هنگام گذاشتن کامنت، یک اسم برای خودتان در نظر بگیرید تا دیگران و نویسنده وبلاگ راحتر بتوانند به شما پاسخ دهند. ** ٣_تمام کامنت ها را بدقت می خوانم و تنها در جایی که واقعا لازم باشد ، در بحث ها دخالت می کنم، چون من تریبون خودم را داشته ام و حرفم را زده ام ، باید اجازه دهم بقیه حرفشان را بزنند. ** ٤_تنها کامنت های ترولرها و کامنت هایی که شامل لینک های غیر معتبر ، مانند سایت های آلوده به بد افزار هستند،برای امنیت خواننده های وبلاگ ، حذف می شوند. ** ٥_در سمت چپ جعبه ای که در آن نظر خود را می نویسید، شما عبارت (اشتراک ایمیل) را می بینید، درصورتی که ایمیل خود را در آنجا وارد کنید، کامنت های جدید را با ایمیل، دریافت خواهید نمود. ** ٦_شما حتی در فحش دادن به نویسنده وبلاگ هم آزاد هستید! حتی به بهانه توهین به خودم نیز کامنتی را حذف نمی کنم، من جانم را می دهم که تو حرفت را بزنی، اما خواهش میکنم به جای فحش دادن، به موضوع نوشته بپردازید.