پنجشنبه، تیر ۰۳، ۱۳۸۹

آقای کدیور، مساله فلسطین یکی از مواردی است که بین اصلاح طلب ها و درصد قابل توجهی از فعالین جنبش سبز اختلاف وجود دارد.

اقای کدیور، می دانید چرا خود موسوی بارها گفته که دنباله رو جنبش است و ادعای رهبری بر جنبش سبز را ندارد؟ علی رغم اینکه شما از او به در سخنرانی به عنوان رهبر جنبش سبز یاد کردید ؟

یکی از نقاط اختلاف موسوی و اصلاح طلب ها با درصد قابل توجهی از مردم با عامه مردم، مساله فلسطین است.

شما آخوند ها و اصلاح طلب ها، به پیروی از خمینی خواستار حذف اسراییل و حمایت بی چون و چرا از گروه تروریستی و تندرویی مانند حماس برای محو و نابودی اسراییل هستید.

در صورتی که به مدد اینترنت و رشد شعور مردم ایران، نظر درصد قابل توجه ای از مردم ایران(خصوصا فعالان جنبش سبز)چیز دیگری است.

رک و پوست کنده و بدون هیچ پرده پوشی این را باید بگویم که ، جمع عمده ای اصلا اعتقاد به حذف اسراییل ندارند و اصولا معتقدند که حق بیشتر به طرف اسراییل است.

1- اگر قرار به قدمت تاریخی است، یهودی ها خیلی قبل تر از مسلمانان در آن منطقه زندگی می کرده اند و این واقعیت غیر قابل شکی است. لذا اگر قرار به قدمت تاریخی است، حق با اسراییلی ها است.

2- اگر قرار به کارگیری زور است و شما ادعا می کنید که شصت سال پیش یهودی های به زور اسلحه فلسطین را غصب کرده اند، در آن صورت در جواب شما باید گفت که هزار و اندی سال قبل نیز این مسلمانان بودند که به زور آن منطقه را تصرف کرده اند. اگر قرار به حرف زور است، بگذار اسراییلی ها زور بگویند که لااقل پیشینه تاریخی خوبی با مردم ایران دارند.

3- از آن گذشته ، اعراب فلسطین زمین های خود را در شصت سال قبل فروخنتد و خیلی از آنها پولش را در کازینوها باختند ، الان هم اگر گروه های تروریستی مورد حمایت ایران (و آقای کدیور) نباشد، امکان صلح و زندگی عادلانه برای آنها وجود دارد. 1400 سال مسلمانان به یهودی ها ظلم کرده اند،آیا الان وقت آن نرسیده که دیگر چوب در آستین این اقلیت نکنند؟!

اما مشکل اینجاست که روحانیون ایران اولا به برگه فلسطین و آشوب آن برای بازی بین المللی نیاز دارند و از آن گذشته، مسجدالقصی ، قبله اول آنها است و یهودی ها هم نجس هستند و باید از آنجا بیرون انداخته شوند.

هرچند من نیز انتقادات بسیاری به عملکرد اسراییل دارم، اما نمی شود نادیده گرفت که خشونت از کجا آغاز شده است.

۱۱ نظر:

  1. خیلی از اظهار نظر شجاعانه شما خوشم امد..راستش دوست دارم یک داستان که به شکل مقاله ایست و تجربه شخصی خودم هست را برایتان در چند قسمت بفرستم ..
    پیشاپیش از شما متشکرم
    قسمت اول

    امریکا کجاست وامریکائی کیست؟

    از زمانی که ساکن اروپا شده ام این سوال برایم پیش امده است.انزمان که در ایران بودم امریکا برایم جایش مشخصتر وامریکائی نیز به تبع ان اشکارتر بود.قبل از انقلاب امریکا جائی بود که مستشارانی داشت وگفته میشد در حقیقت همینها هستند که حکومت میکنند,روزگاری علیه حکومت ملی ما کودتا کرده بود وشاه دیکتاتور را که حافظ منافعش بود جایگزین کرده بود ,با قرار داد کاپیتولاسیون به نوعی بر ما حکم میراند .به ما اسلحه میفروخت وگفته میشد که نفت ما را ارزان میبرد,البته مردم برای تحصیل علم ودانش وبرای گردش به امریکا میرفتند,ولی قریب به اتفاق انان زندگی در ایران را ترجیح میدادندوبرمیگشتندونمیشد بگوئی ارزوی زندگی در انجا را دارند.کالاهای مرغوب وخوبی داشت.
    واما امریکائی چه کسی بود؟وسعت معنایش به این گل وگشادی امروز مسلما نبود,هر کسی به نوعی با این مستشاران ویا نمایندگان دیگر امریکا برو وبیائی داشت واحتمالا زدوبندها ئی میکرد میگفتند امریکائی است.بعد از انقلاب هم تازه فهمیدم که امریکا از اینکه شاه نخواسته قرارداد کنسرسیوم را بر اساس خواسته امریکائیان وهمچنین اروپائیان با قیمت نفت پائین تجدید کند,دست از حمایت شاه برداشته در واقع شاه که از پول نفت وقدرت پدید امده به خود غره شده بودو فراموش کرده بود که چگونه امده است وچه کسانی او را اورده اند بازی را باخت .امریکائیان وبه تبع او اروپائیان که از یک طرف با بد عهدی شاه مواجه شده بودند واز طرف دیگر موج خروشان ملت را میدیدند که چگونه مرگ او را فریاد میزنند اینبار دیگردر برابر خواست ملتی ایستاده گی نکردندوگذاشتند تا مردم ایران با انقلابشان شاه دیکتاتوررا سرنگون کنند.احتمالا به امید روزگاری بهترشایدهم قماری بود که مجبور به بازی کردن با ان شدند والله اعلم.به هر حال اگر قمار بود یا حساب کتاب دقیق بود نتیجه به نفعشان نبود بنابراین با راه انداختن جنگ ایران وعراق ازیک سو که زمینه هایش بودو انان شعله ورترش کردندوعلم کردن طالبان از طرف دیگر به خیال خودصدای انقلاب در ایران را خاموش خواهند کردولی در نهایت در دامی گرفتار امدندبه نام تروریسم که بسیاری از تارهای این دام را خود تنیده بودندودیدیم انچه شد.مدتها پس از انقلاب نیز امریکائیان و اروپائیان از هیچ کوششی برای اینکه ملتی را که برای ازادی واستقلال قیام کرده بود.حقیر کنند ودر جهان جانی وظالم جلوه دهند, دریغ نکردند.صد البته ناگفته نماندکه ما نیز در داخل بسیار کجرویهاوبسیار نامردمیها داشتیم فقط انان انها را با اب وتاب فراوان به جهانیان عرضه میکردندوموارد دیگری هم چون بیسوادی وعقب مانده گی چاشنی ان میکردند..یادم میاید وقتی به اینجا امدم از اینکه زنم وتحصیلات دانشگاهی دارم ودر ایران دانشگاه رفته ام ومیتوانم رانندگی کنم تعجب میکردند ( بودند بسیاری از کشورها که به همین میزان ما وشاید خیلی بیشتر این کجرویها وظلمها را داشتندولی در جهان باز تاب وحشتناکی که ایران داشت نداشتند وچه بسا روابط حسنه ای هم با انان داشتندبدینجهت میتوان گفت که باسوئ نیت چنین میکردند)بطوریکه بسیاری از ایرانیان از اینکه بگویند ما ایرانی هستیم خجالت میکشیدند واز پاسپورت خود شرم داشتند (چون تبلیغات وسیعی که علیه ایران میشدمتاسفانه در بسیاری از موارد خود گویای حقایقی هم بود ..مثل این بودیم که دوست نداشتیم اینچنین عیوبمان را جار بزنند وروی دفاع هم نداشتیم ) به هر حال سالها ایرانیان در تنگنای بسیار بدی قرار داشتند چه از جانب دولت خودشان که با دستان خود روی کار اورده بودند وچه از جانب خارجیان که چنین بیرحمانه مورد خشم ونفرت قرار میگرفت ..وفیلمی ساختند به نام بدون دخترم هرگز ..که اصلا یک دروغ بزرگ بود ..که بارها وبارها از تلویزیونهای امریکا واروپا پخش کردند.

    پاسخحذف
  2. این آن تصویری بود که از امریکا داشتم وان جایگاهی بود که برایش متصور بودم.

    .ولی اینجااروپاست.در اینجادر تعریف امریکا دچار تناقض میشوید البته پس از ماجرای صدام وعراق خیلی بیشتر,تا قبل از ان اروپا چیزی نبود جز قسمتی از امریکا,گاهی در مجامع روشنفکری وانتلکتوالی صدای ضعیفی علیه امریکا بودوانچنان ضعیف که از ان مجمع خارج نمیشدمثلا در ما جرای جنگ ایران و عراق تفاوت نظری وعملی را در بین اروپائیان وامریکائیان احساس نمیکردید در واقع اروپائیان بدون امریکائیان یک لیوان اب هم نمیخوردند ودر بست در اختیار امریکا بودندوواقعا شاید گزافه گوئی نباشد اگر بگویم که اروپا چون ایالتی از امریکا محسوب میشد.یادم میاید ابتدائی که امده بودم به اروپا برایم جالب بودکه در تمام مغازه ها حتی اهنگها ئی که پخش میشد امریکائی بود.روزی از فروشنده پرسیدم ..ایا اینجا اهنگی به زبان خودتان نداریدویا خواننده ای که به زبان این منطقه اواز بخواند.درجواب فورا گفت چرااتفاقا خیلی هم داریم گفتم پس چگونه است که من حتی در یک مغازه هم نشنیدم که اهنگ غیر امریکائی باشدگفت سوال خوبیست نمیدانم !

    وضع کم وبیش به همین منوال بود تا ماجرای برجهای دوقلو وپس از ان ماجرای صدام پیش امد.ناگهان همه چیز دگرگونه شد,امریکا که چهار قبضه اروپا را در اختیار خود میدید.با یک بی سیاستی که بوش مرتکب شد تصمیمی مهم برای حمله به عراق گرفت وچون اروپا راکاملا در اختیار تصور میکردوغره از اینکه ما کار را میکنیم واروپائیان هم با ما همراه میشوند بوش عملیات را اغاز کردبدون صبر وبدون انجام مشورتهای لازم با اروپائیان,به خیال خودمیخواست انان را باعمل انجام شده مواجه کند,اینجا بود,که اروپائیان به نا گاه واقعا از جانب امریکا عملا تحقیر شدندواین بود انچه که اروپائیان تحت عنوان صلح وتظاهرات صلح واستفاده شعاری از یک امر بدیهی انهم صلح برای ایستادن در برابر امریکا استفاده کردند.(باید اضافه کنم که بعدها معلوم شدکه رئیس دولت فرانسه ژاک شیراک زودوبندهای زیادی با صدام داشته ومنافع زیادی از طریق صدام عایدش میشده وبه همین دلیل پشتیبان صدام بوده که این خود دلیل مضاعفی بوده واز انجائیکه فرانسه از نظر فکری بر بقیه اروپا تاثیر گذار است موضع گیری او علیه امریکا بسیار موثر بود.), دیگر فریاد وای امریکایشان بلند شداروپائی که بعد از جنگ جهانی همه چیزش امریکا بودودر واقع به عنوان هویت مستقل وجود نداشت اینجا به یکباره ترکیدوفریاد علیه امریکا در هر گوشه وکنار مجامع روشنفکری وغیرروشنفکری به اسمان رفت.انچه که ناراحت کننده بود برای من ایرانی که جنگ هشت ساله ایران وعراق را پشت سر گذاشته بودم واتفاقا همین اروپائیان خیلی اشکار تر از امریکائیان به اتش جنگ کمک میکردندواز شعله ور شدنش سود میبردند وندیدم ونشنیدم که هیچکدام از این انتلکتوالها وروشنفکران که امروز طرفدار چهارراتشه صلح هستند مقاله ای علیه جنگ ایران وعراق بنویسد ویا یک تظاهراتی برای برقراری صلح بر پا کنند ویا بعدها حتی از به کار بردن انهمه اسلحه شیمیائی وغیر شیمیائی اظهار پشیمانی کنند.میدیدم که چگونه از یک شعار خیلی خوب وبدیهی وعامه پسند,یعنی صلح,عملا تحقیرهای فروخورده خویش را در این سالیان طولانی پس از جنگ جبران میکنندوانقدر این احساس در طول این سالیان در وجودشان قوت گرفته بود که تبدیل به خشمی باور نکردنی علیه امریکاشد.

    پاسخحذف
  3. دیگر به عواقب کار خود نمیاندیشیدند,نمیاندیشیدند که چگونه ممکن است اینکار انها وانتقام نا بهنگام انان از امریکا اب به اسیاب تروریست ریختن باشداگر چند نفر انگشت شماری هم بودند از ترس اینکه در جا اعدام اجتماعی نشوند جرات نفس کشیدن نداشتند.شایداین چنین خشمی چندان هم عجیب نباشدچرا که به مرور ایام در یافته ام که هیچ چیز انسان را به پایه تحقیر شدن, عصبانی وخشمگین نمیکند اینان در واقع تحت عنوان صلح .ان خشم فروخورده خود از تحقیر شدن در برابر امریکا را بروز میدادندواتفاق جالبی که افتاد این بودکه در این بین عربها وجامعه روشنفکری عرب که به نوع دیگری در برابر غرب تحقیر شده بودند فرصت مناسبی یافتندتا با انتلکتوالهای اروپائی زبان مشترکی بیابندوبه گونه ای در این مجامع جایگاه وهویتی یافتند.به جرات میگویم در واقع درد مشترک تحقیر شدن بود که انان را گرد هم میاورد نه طرفداری از صلح در این بین روشنفکران ایرانی نیز که بدلیل جو سیاسی ایران تعداد زیادی به خارج پناهنده شده بودندواصولا جامعه روشنفکری اروپا وبخصوص فرانسه بر جامعه روشنفکری ما بسیار تاثیر گذار هست وانان نیز مزه تلخ تحقیر شدن را در این سالها چشیده بودندانها نیز به این جمع خود را افزودند.همگی با یک انگیزه انهم احساس تحقیر در کنار هم گرد امدندوبا هم شعار مشترکی را به نام صلح اانتخاب کردندکه بسیار فریبنده بود .صلح این کلمه شیرین به مذاق کیست که خوش نیاید.ولی نتیجه این اتحاد این شد که امریکا در جنگ با تروریست تنها ماند وتروریست در جهان هر روز بیشتر پا گرفت.یادم میایدکه بیشتر خبر گزاران که اخبار انفجارات در عراق رامنتشر میکردندگاهی به گونه ای که خالی از خوشحالی نبود از پیروزی تروریستها در عراق خبر میدادند.خبرها انچنان پخش میشدکه اگر اسامه بن لادن ملیونها دلار میداد که از او وعملیاتش در جهان تبلیغ شود چنین موفق نبود.هر روز بمبی در عراق, در عین اینکه به ظاهر در مجامع اروپائی احساس ناراحتی وانزجار مشاهده میشدولی اگر روزی بمبی هم نبود نیز خوشحال نبودند,میترسیدنداز اینکه امریکا به تنهائی پیروز شود,اینبار دیگر چه کنندبا ان احساس تحقیر,وقتی خبر بمبگذاریها را میدادند با زبانشان ابراز همدردی وناراحتی میکردنددر عین حال یک شعفی را در چشمانشان ملاحظه میکردید که ناشی از شکست امریکا در عراق بود.همینطور ذره ذره ودر بهترین حالت باید گفت ناخود اگاه.وبدون سوئ نیت تروریستها را تقویت کردندهر روز بیشتر پا گرفتندوهمه جا پراکنده شدند.در این بین حکومت ما هم بی نصیب نماند وجا ی پایش به دنبال تروریستها در عراق وافغانستان هر روز بیشتر وپررنگتر شد,کم نبودند روشنفکران خارج نشین وداخل نشینی که تحت تاثیر همان جامعه روشنفکری اروپائی وهمان احساس تحقیر حتی اقای خامنه ای واحمدی نژاد را برای سیاستهای درست خارجیشان تمجید میکردند!!! سیاست درست از نظر انان این بودکه با ترکاندن هر روزیک بمب در عراق امریکا را به زانو در اورده اند.این طور به نظر میرسد که موضوع اصلی زندگی شده نابودی امریکا,مسائل دیگر چون جان انسانهاوازادی وامنیت انان در مرحله بعدیست بخصوص اگر این انسانها ایرانی نباشنداز قرارچندان اهمیتی ندارند.فقط چون امریکا در عراق به زانو در امد سیاست اقای خامنه ای واقای احمدی نژاد ستودنیست!!مهم نیست به چه قیمتی ,چقدر انسان در عراق به دلیل همین سیاست خوب از نظر انان, روی هوا میروند.
    ادامه دارد..

    پاسخحذف
  4. آری در اروپا وضع چنین است اگر به جمعی وارد میشوید,فورا باید موضعتون در برابر امریکا برای جمع مشخص شود اگر چنانچه کمی متعادلتر از انان فکر کنی وچند تا فحش در جا به بوش وخاندانش نثار نکنی اصلا بقیه حرفهایت ارزش شنیدن ندارد.اینجاست که تویابر چسب امریکائی میخوری وبا تو به گونه ای رفتار میکنند که انگار گوانتانامو را تو ساختی ویا دوستی خاصی با زندانبان ابوغریب داری ویا بسیار انسان خشونت طلب وبی فرهنگی هستی ویا پولی از طرف امریکا به حساب بانکیت واریز میشود ویا که خیلی در حقت لطف کنند میگویند بیچاره حالیش نیست!خلاصه در جا تو را اعدامت میکنند, اعدام سیاسی واجتماعی, که به نظر من بسیار زجر اورتر وظالمانه تر از اعدام با طناب دار وفیزیکی است. نتیجه همه این همدلیهای عربها واروپائیان وایرانیان روشنفکرواصولا جامعه روشنفکری جهان تحت لوای شعارفریبنده صلح این شد که "دشمن اصلی امریکاست" وباید او نابود شودبعد از اوجهانی از بهشت خواهیم داشت یعنی در اینجا با تروریستها وتمام متحجرین از طالبان گرفته ..تا حکومت ایران.والقاعده یکصدا شدند وبدین ترتیب اهسته اهسته انان را در دنیا جا انداختند وبه انان نیروی روحی دادند وعملا به نوعی, رفتار تروریستی در جهان را ارزشی کردند.مثالش را در ایران میبنید که چگونه با همین تمجیدها چنین امر به اقایان مشتبه شدکه به خود اجازه دادند به این روشنی رای ملتی را بدزدند.خود را
    ماورای کون ومکان تصور میکردند که توانسته اند قدرتی چون امریکا را به زانو در اورند.وچنین مورد تمجید نخبگان جهان قرار گیرند.چطور نمیتوانند دست کاری در رای مردم کنند ؟!

    واما روی دیگر ماجرا که ترا دچار تناقض میکند,اینستکه همین اقایان که تمام سخنشان فقط حمله به امریکا ست ..وبقیه بدبختیهای دنیا رادر مرحله بعدی میدانند.همشون یکی یک ایفون دارند.بچه هایشان تا کوچکند عاشق مک دونالدند.کمی که بزرگتر میشونداز موزیک واز هنر پیشه امریکائیست که سخن میگویند.در تعطیلات اخر هفته تلویزیونهایشان برای اینکه به مردمشان بیشتر خدمت کنند فیلم امریکائی نشان میدهند.سریالهای امریکائی پر ببننده ترینند, یکی از افتخاراتشان اینست که بچه هایشان در یکی از دانشگاههای خوب امریکائی پذیرش بگیرد.خودشان برای رفتن به تعطیلات ارزو دارند به امریکا بروند.ووقتی برمیگردند تا چندین هفته انگار کسی از دهی به شهر رفته از وضعیت انجا برای همکارانشان میگویند.البته برای اینکه خیلی کم نیاورند ترجیع بند سخنشون اینست که امریکاییها که فرهنگ ندارند فرهنگ نزد اروپائیان است.وجالبتر اینکه مردم وقتی رای میدهند به کسانی رای میدهند که بیشتر به امریکا نزدیک است واز سیاستهای اقتصادی امریکا تبعیت میکند.احزاب چپ خوبست که باشند.فقط تا این اندازه که راستها خیلی افراطیگری نکنندونه بیشتر.امور کشور خود راترجیحا به کسانی که سیاستهائی شبیه امریکا دارند میسپارند.البته چپهایشان در زمان تبلیغات وهیاهو چپبند. ودر عمل چندان پایبند نیستند. بنابراین میبینیم که این گفتگوهای انتلکتوالی خوبست برای کافه های پاریس ولندن ووین , در عمل حتی خود این انتلکتوالها تابع امریکا هستند وبرای گذران امور زندگی خود از کالاهای انجا ودانش انجا استفاده میکنند.وبرای گردش به امریکا میروندوبچه خود را برای تحصیل با کیفیت بالا به انجا میفرستند.ولی اگر شما بخواهید در این کافه ها همین ها را بگوئید همانطور که گفتم در جا اعدام اجتماعی میشوید..ومتهم به امریکائی بودن ! که یعنی مزدور ووطن فروش وخائن! ویا اینکه بسیاز سطحی نگر وپائین وخارجی پرست هستی!

    حال باید چه کرد ..ما ایرانیان باید چه کنیم ..امریکا کجاست ؟وامریکائی کیست؟
    ادامه دارد....

    پاسخحذف
  5. قسمت دوم

    حال باید چه کرد ..ما ایرانیان باید چه کنیم ..امریکا کجاست ؟وامریکائی کیست؟


    راستش انچه که مقالات مختلف در باره منافع امریکا از جنگ عراق مینوشتند.وهدف اورا برای دستیابی به نفت خاور میانه ودیگر منابع ان منطقه واستفاد ه های سیاسی در کلان سیاست جهانی میدانستند.برایم عجیب نبود,وفکر نمیکردم که کشف تازه ای شده وانرا یک امر بدیهی ,وعمومی میدانستم که در انحصار امریکا نیست, بنابراین,براحتی میتوانستم باور کنم .ولی شعار او برایم جالبتر وصحیحتر برای مقطع زمانی که در ان بسر میبریم میامد شعار مقابله با تروریسم..(تا شعار صلحی که در طرف مقابل میدادند که در عین جذاب بودن . علاوه بر نوعی ریا وعدم خلوص که در ان دیده میشد ودر سطور بالا توضیح داده شد اصولا طرح چنین شعاری در چنین جهان نابرابری که پر از ظلم وفسادوجهل وفقر است غیر عملی به نظر میامد) جنگ علیه تروریسم... فقط نمیدانستم چقدر امریکا در این امر جدیست وبلاخره شکی بود که برای برطرف شدنش نیاز به زمان بود .تروریسمی که خود با گوشت وپوست واستخوان خود نمونه شاید ضعیف انرا در ایران چشیده بودم ومیچیشیدم.وبا چنین تجربه ای میدانستم که چه خطر بزرگی واقعا جهان بشریت را تهدید میکند.وبه مرور هم دیدم وثابت شدکه چه رابطه تنگاتنگی بین تروریست های حکومتی ما با تروریستهای اسلامی بیرون وجود دارد.وچه همکاری بینظیری بین انان ایجاد شده تا انجا که سنیان چند اتشه وشیعیان چند اتشه را در کنار هم قرار داده ومیبینیم که تا اینجا انان نسبتا هم موفقند.حتما همه این سوال برایشان پیش امده وهمه جواب انرا میدانند, که چگونه است که القاعده وطالبان که همه جا بمب گذاری میکنند در کنار گوششان ایران شیعه که ازنظر انها از قبل هم خونشان مباح است اینطور در امنیت است حتما جوابش را هم میدانیدکه اگر نبود داد وستدهای این دولت کریمه با القاعده به قیمت جان مردم عراق وافغانستان برای به زانو در اوردن امریکاامروز ما بایستی مورد یورش این وحشیان بودیم امریست که به نظر میرسد بسیاری از اصلاح طلبان را به نوعی سکوت واداشته وانچنان که باید بر این حکومت نمیتازند وحفظ انرا به همین صورت وحتی با احمدی نژاد وحتی با همین وضعیت زندانها وشکنجه ها بروضعیتی که از ان به شدت میترسندوان رفتن این حکومت ونا امنی ناشی از ان وورود القاعده وانفجار روزانه در ایران ترجیح میدهند..

    پاسخحذف
  6. ولی واقعا تا چه مدت میتوان از ترس یک وضعیت که تصور میشود بدتر باشد همین طور دست بسته بنشینیم وهرروز شاهد زندانی شدن شکنجه وقتل عزیزانمان در زندانها باشیم ؟ .وثروت ملیمان بر باد برودکشورمان به حراج گذاشته شود. به دلیل سوئ مدیریت چه هزینه های سنگینی باید ملت بپردازد یک مثال از خسارت جانی: سالانه فقط 24000نفر در اثر سوانح رانندگی کشته میشوند,یعنی حدود 70 نفر در روز درست مثل اینست, که فقط در اثر همین یک قلم,روزی یک بمب منفجر شود.وقس علیهذه حالا بگذریم از بسیاری دیگر اسیبهای اجتماعی ناشی از این حکومت مثل اعتیاد دروغ کلاهبرداری دزدی فحشا قاچاق انسان .. که بعضی از انها کم کم به شکل یک ارزش اجتماعی در امده وتازه علاوه براینها کشته شدن برادران مسلمان ما در کشورهای همسایه را هم باید اضافه کردکه مسئولیت مضاعفی را میطلبد. فقط با این امید واهی که اینان اصلاح شوند!.اخر چگونه؟ اصلا نمیفهمم منظورتان از اصلاح چیست یعنی میخواهید که اینان یک کمی فضای سیاسی راباز کنند وزندانیان سیاسی را ازاد کنند .مثلا چند روزنامه ای داشته باشیم که گاهی بتوانند انتقاد کنندمثلا مجلسی داشته باشیم که کمی مستقل باشد,خوب خودتان چه فکر میکنید؟ ایا واقعا فکر میکنید انسانهائی چون حکمرانان امروزی ما حتی تا این حد کم هم ظرفیت استحاله داشته باشند؟ویا فکر میکنید به اینترتیب کم کم ملت جای پای محکمتری میابدو قویتر میشودکه بتوانند اینان را تغییر دهند ؟حالت اول که فکر میکنم که یک شوخیست ودر اینمدت هم فکر کنم دیگر حجت تمام شده واین ملت بسیار صبورانه همه فرصتهای لازم را به انها دادنه تنها تغییری صورت نپذیرفت بلکه انان را در رفتار های خود جریتر ووحشیتر کرد,در حالت دوم فکر میکنیدحکمرانان کنونی اینقدر بی هوش واستعدادهستند که مطلب به این ساده گی را نفهمنداین همان چیزی که انها خوب میفهند وتحت عنوان انقلاب مخملی از ان نام میبرندواتفاقا کاملا درست میگوینددقیقا منظور همین است.
    حالا با همه این احوال در یک فرض محالی تصور کنیم که اینان کمی فضای سیاسی را باز کردندبعد چه؟یعنی با دادوستدی که اینان با تروریست های بین المللی دارند وبرای ارام نگهداشتن ایران والبته بیشتربرای به زانو در اوردن امریکا وتثبیت خودشان هرروز در افغانستان وعراق اتش میسوزانند وانسانهای بیگناهی را به کشتن میدهند کاری ندارید وچشم خود را میبندید,حالا گذشته از بار اخلاقی موضوع که اصلا قابل قبول نیست حتی اگر فقط سیاسی فکر کنیدتا چه موقع میتوانید به این وضعیت ادامه دهید؟شاید فکر میکنیدوقتی فضای سیاسی باز شد وکمی ارامش باز گشت انموقع میتوانید اینان را راضی کنید که چنین کارهای بد تروریستی نکنند وبچه خوبی باشند.خوب در ان هنگام برای مقابله با تروریستهای جهانی چه برنامه ای دارید ..اگر دادو ستدی نباشد با تروریستها.خود بخود ما هم چون افغانستان وعراق هرروز روی هوائیم ویاشاید فکر میکنید مثلا در یک عالم رویائی اسامه بن لادن و ملا عمر و خامنه ای خاتمی میر حسین موسوی رفسنجانی مصباح یزدی و بارک اوباما وشمعون پرز وپوتین و هوجین تاهو وپاپ ومرکل وسارکوزی و ملکه بریطانیا وبرلوسکونی در کنار هم دور یک میز نشسته اند ..گل میگویند وگل میشنوند!!..اخ چه خوب بود راستی اگر چنین میشد...یک مرتبه چقدر دلم خواست

    پاسخحذف
  7. نمیدانم چه تعریفی از گفتگو در ذهن شماست ولی قاعدتا برای اینکه گفتگوئی بین دونفر یا دو گروه اصلا نقطه اغازی بیابد باید حد اقل یک نقطه مشترک فکری یا منفعتی وجود داشته باشد.گفتگو با بایدها وخواهشها وارزوها وحتی استدلالهای شما تحقق نمییابد.مثلا.شاید در ابتدااین اندیشه درست بود که بتوان با خامنه ای به گونه ای صحبت کردچرا که به ظاهر نقاط مشترک.فکری ومنفعتی را میشد تصور کردولی با ظهور احمدی نژادهر روز فاصله بیشتر وبیشترشد ودر واقع اقای خامنه ای خود واقعی خویش را به معرض دید گذاشت بنابراین جائی برای سخن باقی نماند و امروز هیچ نقطه مشترک فکری ومنفعتی با او نداریم وبالطبع او نیز با ما ندارد.بنابراین گفتگو به امری محال مبدل میشود.باید چاره دیگری جستجو کرد.وبهتراست بیش از این ارز خود نبرید وزحمت ما ندارید ...پس باید چه کرد ؟

    ابتدا باید بدانیم که بادشمن بسیار بزرگتر از اقای خامنه ای واحمدی نژاد مواجهیم.دشمنی,که سر در تروریست جهانی دارد وما نمیتوانیم دیگر فقط در محدوده خودمان فکر کنیم به همان دلایلی که چند سطر پیش گفتم وبه همان دلایلی که بعضی از اصلاح طلبان از ان واهمه دارندوقتی ابعاد او رابشناسیم صد البته راه حل مناسبتری پیدا خواهیم کرد.این همان دشمنیست که امریکا از ان سخن میگوید واکنون به نظر میرسد که اروپائیان نیز پس از گذارندن یک دوره تخلیه خشم علیه امریکا واقع بین تر شده اندواز نظر روانی هم ارامتر شده اند وکم کم دارند به عمق فاجعه پی میبرندامریکا نیز در ایندوره درسهای زیادی اموخت وفهمید نمیتواند با الدرم ودلدرم ,یکه وتنها بتازدوجهان را بدینگونه مغلوب خود سازدوهمه افتخار اینکارا به نام خود ثبت کند واز ان ببعد در یک جهان یک محوری حکمرانی کند..در واقع ..این یک فاجعه جهانیست یک خطر بسیار بزرگ بشریست که ابعاد وسیع وعمیق وچند چهره داردهیچ کشوری نمیتواند مدعی شود که میتواند به تنهائی از پس این ماجرا بر اید,دیگر دشمن ما فقط محدود به ایران نیست و ما قسمتی از قربانیان این فاجعه عظیم هستیم.اگر بزور نخواهید که ببینید ویا نخواهید با ان مواجه شوید.مثلا بگوئید صدایش را در نیاورید وموضوع را بزرگ نکنید.تا بهتر بتوانیم انرا کنترل ومحدود کنیم.دیگراز این مرزها گذشته .اگر نخواهید انرا بپدیرید به جنگ واقعیت رفته اید .و روزی واقعیت به شما تحمیل میشود. بهتر است همان اشتباهی را که امریکا در سطح دیگری میکرد دوباره تکرار نکنید اوکه فکر میکرد میتواند با چنین خطر بزرگی به تنهائی برخورد کند ونیازی به کسی ندارد ودیدیم که موفق نبود ودر نهایت مجبور به قبول تعامل با بقیه دنیا شده است ما هم نمیتوانیم به تنهائی با چنین دشمن خطزناک وبزرگی مقابله کنیم امریکا اگر این اشنباه را نمیکرد به نظر میرسد که حتما موفقتر بودوجلوی بسیاری از هزینه ها وکشتارها گرفته میشد.ما با تکرار همان اشتباه مطمئنا هزینه های بیشتری ,نه تنها برای ملت خود که برای جهانی بوجود میاوریم و مسلماهر روز که دیرتر اینکار را بکنیم هزینه بیشتر میگردد.امروز دیگر همه جهان به کمک یکدیگر برای از بین بردن این غده سرطانی نیازمندند.امریکا ودنیا به طور کلی بدون کمک ما نمیتواند موفق شود وما هم بدون کمک انان نمیتوانیم.امروز دیگر دنیا ترکیبی از کشورهای جدا از هم باسرنوشتهای جدا از هم نیست یک جهان واحد است با مشکلات واحد بنابراین حل مشکلات آن همکاری بین المللی راطلب میکندکه این همکاری باید با صدای بلند وباشجاعت انجام گیرد. حالا راهکار چیست؟

    پاسخحذف
  8. در ابتدا قاعدتا بایستی تابوی امریکا را در ذهنمان بشکنیم.امریکاحتی اگر در ابتدا چندان در جنگ با تروریسم جدی نبودبه نظر میایددر این مدت با تجاربی که یافته است دیگرکاملا جدیست اروپا نیز به نظر میرسد پس از گذراندن دوره ای برای تخلیه خشم خود امروز واقع بین تر شده وخطر تروریسم را بیشتر درک میکندکه این حالت نه فقط در سران حکومتشان که در مردمان اروپا نیز مشاهده میشودحتی روسیه نیز به نظر میرسدکه بعد از گذراندن دوره ای برای یافتن خود وباز سازی هویت خوددر برابر امریکاکه با مهره ایران بازی میکرد والبته هنوز هم بازی میکندبا اینکه خیلی تدریجیست ولی میشود در رفتار او نیزاحساس این ضرورت را مشاهده کرد. بنابراین راهبران ما اعم از راهبران رسمی وغیر رسمی ما نا گزیر از یک تجدید نظر در نظرات قبلی خود نسبت به امریکاهستند.بیائید با خودمان رو راست باشیم با همه اشکالت وایراداتی که به امریکا داریم باز ما ملت ایران از بسیاری جهات اید ه الهایمان همانهائی است که امروز در امریکا تحقق یافته ویک حکومت نسبتا دمکراتیک چون انجا را برای خود ارزو میکنیم بنابراین با همکاری با چنین حکومتی بهتر میتوانیم هم اور اکنترل کنیم ودر مورد زیاده خواهیهای او هشدار های مناسب بدهیم ودر عین حال از همکاری با او وبه تبع او با اروپا وجهان بهتر میتوانیم بیاموزیم ودر نهایت با چنین همکاریست که میتوانیم به هدف خود که داشتن ازادیست برسیم وبا هدف جهانی همراه شویم وخطر تروریسم را در جهان از بین ببریم .ما چه بخواهیم چه نخواهیم همانطور که در چند سطر قبل گفتم در جهان زندگی میکنیم نه فقط در ایران بنابراین مشکلات ما وجهان اکنون دومشکل جدا از هم نیست که بخواهیم انرا جداگانه حل کنیم .
    البته میدانم که شکستن یک تابو ساده نیستونیاز به فکر واماده گی روحی داردواز همه اینها مهمتر نیاز به شجاعت داردوقتی من که خودم را نسبتا ادم ترسوئی میدانم موفق شدم این تابو را بشکنم شما هم به طریق اولی میتوانید.فقط کافیست نیازش را واقعا احساس کنیدوبه خود نهیب بزنید.

    اینبود انچه که من یک ایرانی ساکن اروپا درطی این سالها مشاهده کردم وبرداشت کردم ..انتقال انرا به دیگران خالی از فایده ندیدم .البته همانطور که حتما از طرز نوشته ناشیانه من پیداست من هرگز نه سیاسی بوده ام نه هرگز فعالیت سیاسی داشته ام نه روزنامه نگار بوده ام.نه نویسنده هستم .نه در دوران شاه که نوجوانی بودم نه بعد از ان, تحصیلاتم هیچ ربطی به سیاست ندارد ووامروز عملا کارم خانه داریست حد اکثر کار سیاسی که کرده ام گذاشتن گهگاهی کامنت بر نوشته این وآن است .ووبلاگ کوچکی دارم که ارزش ادرس دادن حتی نداردچون تازه کارم با فوت وفن ان اشنا نیستم چندان وقت هم ندارم که انرا به روز کنم ولی رویدادهای سیاسی جهان را چون سریالی پر هیجان جذاب وترسناک وگاهی خنده دار با حوادث غیر قابل پیش بینی وهنر پیشه هائی بی نظیر دنبال میکنموخودم نیز در ان نقش سیاهی لشگر دارم البته سالها این سیاهی لشگر فقط ناظر بود ولی امروز به برکت اینترنت وکامپیوترنقش فعالتری یافته و صدایش در این فضای مجازی گاهی شنیده میشود گرچه خیلی خیلی جزئی. بنابراین در نوشته ام حتما اغلاط فراوانیست که امیدوارم خواننده بر من ببخشاید شاید این حرفه ای نبودن من یک معایبی داشته باشدکه یک دیدگاه علمی سیاسی وبه اصطلاح کارشناسانه نیست ولی شاید محاسنی هم داشته باشدوان اینست که نگاه یک ادم خیلی معمولی به انچه دیده وبرداشت کرده شاید حقایق را بدون حجاب علم ودانش ومکتب وایسم وغیره بهتر دیده باشم به هر حال هر چه نباشداین هست که دیدگاهی دیگر است و ارزش فکر کردن به انرا دارد.
    بسیار طولانی شدشاید هرگز در تمام عمرم اینقدر ننوشته بودم نمیدانم چه شدانگشتم خود بخود بر صفحه کیبورد رفت ونوشتم حتی در تایپ کردن هم تند نیستم میخواستم باقلم بنویسم ولی دیدم اینروزها دیگر باید چنین نوشت از حوصله شما متشکرم.

    پاسخحذف
  9. همانطور که در ابتدا از شجاعت شما در سخن خوشم امد ..کاری به درستی یا غلطی سخنتان ندارم ..انچه که ما اکنون بسیار از ان رنج میبریم ..اینست که یکعده ای مرتبا به خودشان حق میدهند تحت عنوان روزنامه نگار وفیلسوف واندیشمند مرتبا خط فکری ملت را تعیین کنند وخارج از انرا به شکلهای مختلف رد میکنند وبه شکلهای گوناگون وبا برچسبهای گوناگون انان را مجبور به سکوت وحتی به شکلی با نوعی ترس از اظهار نظر واقعی خود انان را به تائید نظرات خود وا میدارند ..وبه نوعی مجبور میکنند که همان حرفهای انان را تکرار کنند ودیگر انیشیدن را سانسور میکنند ..اینحالت بسیار ازار دهنده است ..ودر واقع عوارض طولانی مدت سانسورهای سالهای طولانیست که روزنامه نگاران ما عادت به خود سانسوری کرده اند ..وخیلی بدیهی میدانند که دیگران را نا دانسته وحتی دانسته مجبور به سانسور کنند. ..مثلا چیزی که اخیرا خیلی مرسوم شده ..میگویند ..این حرفی که تو میزنی خوراک کیهان است ..پس نزن ..وخفه شو ..وخود را سانسور کن ..ونا گفته پیداست که خیلی هم خود را محق میدانند ..اقایان خواهش میکنم بخود بیائید ....مردم هر چه دلشان میخواهد بگذارید بگویند اگر مرتبا باید مواظب باشیم که سخنمان مورد سوئ استفاده این وان نشود ..پس ازادی سخن چه میشود ..فکر میکنید اگر همه میخواستند مثل شما بیاندیشند ..اصلا سرنوشت ازادی چه میشد ..واصولا تا کنون دنیای ازادی تشکیل شده بود ..باز هم برشما افرین میگویم ..وما هروز بیشتر به اظهار نظرهای اینچنینی نیاز مندیم ..واگرنه بایستی یکدوره دیکتاتوری اصلاح طلبان را نیز تحمل کنیم ..

    پاسخحذف
  10. با توجه به انچه گفته ام میخوام نام خود را بدهم

    پاسخحذف
  11. خانم مینا مرادی عزیز بسیار استفاده کردم از اطلاعات جامعی که فروتنانه و به دور از هر گونه فضل فروشی در اختیارمان قرار دادید.

    پاسخحذف

نکاتی که هنگام استفاده از بخش کامنتها بهتر است به آن دقت فرمایید:
**١_ بنا به اعتقاد راسخ و بی چون و چرای من به آزادی بیان ، کامنت های شما مستقیما منتشر می شود. ** ٢_لطفا هنگام گذاشتن کامنت، یک اسم برای خودتان در نظر بگیرید تا دیگران و نویسنده وبلاگ راحتر بتوانند به شما پاسخ دهند. ** ٣_تمام کامنت ها را بدقت می خوانم و تنها در جایی که واقعا لازم باشد ، در بحث ها دخالت می کنم، چون من تریبون خودم را داشته ام و حرفم را زده ام ، باید اجازه دهم بقیه حرفشان را بزنند. ** ٤_تنها کامنت های ترولرها و کامنت هایی که شامل لینک های غیر معتبر ، مانند سایت های آلوده به بد افزار هستند،برای امنیت خواننده های وبلاگ ، حذف می شوند. ** ٥_در سمت چپ جعبه ای که در آن نظر خود را می نویسید، شما عبارت (اشتراک ایمیل) را می بینید، درصورتی که ایمیل خود را در آنجا وارد کنید، کامنت های جدید را با ایمیل، دریافت خواهید نمود. ** ٦_شما حتی در فحش دادن به نویسنده وبلاگ هم آزاد هستید! حتی به بهانه توهین به خودم نیز کامنتی را حذف نمی کنم، من جانم را می دهم که تو حرفت را بزنی، اما خواهش میکنم به جای فحش دادن، به موضوع نوشته بپردازید.