پنجشنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۸۹

نقدی بر مقاله کاهنان سکولار در سایت جرس / چگونه روشنفکران دینی سعی در تطهیر اسلام دارند.

اصل نوشته اینجا از محمد جواد اکبرین.

ایشان نوشته اند:" ماجرا این است که آیت الله خمینی از فقه هزار ساله ای که فقیهان پیش از او، هرگز آن را "مانیفست قدرت" نمی دانستند "ولایت فقیه" را بیرون کشید اما پاره ای از دین ستیزانمدعی سکولاریزم، در این اشتباه تاریخی آیت الله، فرصت مغتنم شمردند و آن را به پای تمام هویّت اسلام، فقه و تشیع نوشتند؛ انگار از قرآن تا عترت و همه میراثِ فقه، نه راه هایی برای زندگی مؤمنانه، بلکه همگی تئوری های سیاسی معطوف به کسب قدرت اند... و همین کافی است تا بر دهان هر دینداری لجام زنند که "خاموش باشید زیرا التزام و احترام به اسلام، امتحان خود را پس داده است".

منظور ایشان این است که اسلام یک تئوری سیاسی برای کسب قدرت نیست. اما بدون شک اسلام را باید یک ایدولوژی و تئوریی دانست که همه هدفش کسب قدرت است. از آیات متعدد قران گرفته تا احادیث متواتر از پیامبر اسلام و همینطور سنت پیامبر. براستی مگر می شود نادیده گرفت که در قرآن به صراحت برای گسترش اسلام فرمان به حمله به دیگران داده شده است؟!

بی شک حمله به دیگران و قتل و خونریزی برای بدست گرفتن قدرت و دریافت جزیه، نمونه بارز یک ایدولوژی و تئوری خشن سیاسی است برای رسیدن به قدرت و پول. به عنوان مثال:

سورهُ توبه آيه 29: اي اهل ايمان با هر كه از اهل كتاب كه ايمان به خدا و روز قيامت نياورده و آنچه را كه خدا و رسولش حرام كرده حرام نمي دانند .و به دين حق نمي گروند ? قتال و كارزار كنيد. تا آنگاه با ذلت و تواضع به اسلام جزيه دهند.

توبه آيه 73: اي پيامبر با كافران و منافقان جهاد و مبارزه كن. و بر آنها سخت گير. منزل و ماُواي آنها جهنم است كه بسيار منزلگه بدي است.

سورهُ توبه آيه 15: پس چون ماههاي حرام به سر آمد آنگاه مشركان را هر جا يافتيد به قتل رسانيد. و آنها را دستگير و محاصره كنيد . و هر سو در كمين آنها باشيد. چنانچه توبه كردند و نماز به پاي داشتند و زكات دادند پس از آنها دست بداريد. كه خدا آمرزنده و مهربان است.


چه دلیلی وجود دارد که مسلمانان اقدام به حمله به دیگر کشورها و قبایل کنند، و غیر مسلمانان را مجبور به دادن جزیه یا اسلام آوردن کنند؟! ایا این یک تئوری قدرت نیست؟!

آقای اکبرین نوشته اند که پاره ای از دین ستیزان مدعی سکولاریسم با استدلال به ولایت فقیه می خواهند بر دهان دینداران لجام زنند که احترام و التزام به اسلام ، امتحان خود را پس داده است.

آقای اکبرین، شما معنای سکولاریسم را نمی دانید! سکولاریسم یعنی جدایی دین از سیاست. یعنی اینکه به دین اجازه کنترل جامعه را ندهیم. اما این به معنای بی احترامی و یا لجام زدن به دهان دینداران نیست. دینداران مختارند که دین خود را داشته باشند، و به دین خود تا جایی که به دیگران لطمه نزند ، نیز عمل کنند. جامعه باید که بر اساس نظر اکثریت اداره شود. دینداران نیز مجاز نیستند که قوانین دین خود را در صورتی که حقوق دیگران در جامعه نقض می شود، به شکل قانون بخواهند درآورند، مثلا مسلمانان طبق دستور اسلام نمی توانند برای کل جامعه تعیین تکلیف کنند که چگونه لباس بپوشند. این نقض حقوق دیگران است.

سکولاریسم به معنی دین ستیزی نیست، و در واقع مشکل از سکولاریسم نیست! مشکل از اسلام است که به صورت تهاجمی ، حقوق دیگران را نادیده می گیرد و سعی در نابودی مفاهیم دنیای مدرن دارد.

گفته اند:"عجبا که پاره ای از روشنفکران ما همه آنچه نوام چامسکی می گوید را نه به پای محصولات سکولاریزم آمریکایی می گذارند (و البته کار درستی می کنند) و نه هرگز لب به انتقاد از سیاست های ایالات متحده (به ویژه نئوکان ها) می گشایند و از قضا به هزار زبان، بر این صنعت، جامه توجیه و تفکیک می پوشند اما به اسلام که می رسند قائل به هیچ تفکیکی بین اسلام تاریخی و اسلام معنوی، سکولاریسم سیاسی و سکولاریسم فلسفی، قرائت رحمانی-انسانی و قرائت فاشیستی از متن نیستند و یکایک جنایت هایی که توسط تنها تجربه حکومت فقهی انجام گرفته را یکسره به پای الهیات اسلامی می نویسند و "الهیات خشونت" اش می خوانند."

آقای اکبرین، بی شک اعمال نیوکان ها در ایالت متحده مطرود روشنفکران ایرانی و آمریکایی و آزاد اندیش در سراسر دنیا است. مغلطه نکنید، چه کسی اعمال آنها را تایید کرده است؟

گفته اید قرائت رحمانی و انسانی از اسلام: آقای اکبرین؛ چگونه از یک دینی که به صراحت دستور به قتل دیگرانی می دهد که حاضر به پذیرش اسلام نیستند، می شود برداشت و قرائت انسانی کرد؟! جنایت ج.ا. به پای اسلام است، چه آنکه همه انها بر اساس قوانین و مقرارت اسلام شیعی بوده است. جنایات طالبان نیز به پای اسلام سنی است.

مگر در اسلام قطع کردن دست دزد، سنگسار، اعدام ، گردن زدن، گرفتن جزیه وجود ندارد؟

چرا باید برای توجیه جنایات صورت گرفته، بیایم و بگوییم این اتفاقات محصول یک برداشت بد از اسلام است و اسلام واقعی چیز دیگری است؟! وقتی که مشابه همین اتفاقات در زمان خود پیامبر رخ داده است؟! مانند حمله پیامبر به قبیله یهودی و همخوابگی پیامبر باصفیه دختر حیی بن اخطب رئیس قبیله بنی نضیر.

گفته اند:"بُرش آیات قرآن برای اثبات الهیات خشونت و ندیدن زمینه متن و مهبط تاریخی آن برای اثبات حقانیت سکولاریزم فلسفی، هنر تازه ای نیست؛ پیش از کاهنان سکولار، دیگرانی چون برنارد لوئیس (پژوهشگر انگلیسی تاریخ اسلام) نیز چنین کرد با این تفاوت که او می خواست از محبوبیت انجیل (متّی/آیه 22) برای سکولاریزم سیاسی کسب اعتبار کند (والبته آن آیه با توجه به زمینه متن، هیچ ربطی به مراد لوئیس نداشت) اما پاره ای از روشنفکران سکولار، قرائت رحمانی، انسانی و معنوی از قرآن را نیز نه تنها مغتنم نمی شمارند که تا توان دارند بر نفی دین و دینداران اصرار می ورزند تا از باب احتیاط، از جامعه دینی نیز چیزی نماند."

آقای اکبرین، این روش دیگر نخ نما شده است که خشونت عیان و غیر انسانی قران را بخواهید با مسایلی چون زمینه متن و یا مهبط توجیه کنید! کار زشت ، زشت است، هر کودک شیرخواره ای نیز این را می داند! تجاوز به دیگران و قتل و غارت آنها به بهانه اینکه آنها حاضر به پذیرش اسلام نشده اند، اینکه در اسلام برده داری آزاد است، از هر منظری کار زشتی است. هیچ زمینه متنی و هیچ مبهطی نیز نمی تواند آنرا توجیه کند، چه آنکه همه توجیهات مضحک را نیز شنیده ایم و بسیاری از آنها عذر بدتر از گناه است.

گفته اند:" آنان (منظور سکولارها است) امّا تنها راه رستگاری را التزام و احترام به یک روایت صحیح و اصیل از مدرنیته دموکراتیک می دانند –که البته نزد آنهاست- و مدعیان سازگاری دموکراسی و دینداری، سزاوار دریافت نشان "دینکاری" اند تا مبادا از پایگاه دین، سخنی در باب سیاست بگویند و از قضا هر دو حلقه کاهنان، دشمنان تمام قامتِ تکثّر و "رواداری" اند."

آقای اکبرین ، دینداران سیاستمدار، یعنی کسانی که قایل به دخالت دین در اداره جامعه به هر شکلی هستند، دشمنان تمام قد تکثر و رواداری هستند. معنی دواداری و تکثر ، یعنی مدارا با دیگران و دینداران مسلمان ، زمانی که بخواهند دین را وارد عرصه اداره جامعه کنند، مبارزه با تکثر را آغاز کرده اند. چه آنکه دین اسلام ، در تناقض آشکارا با تکثر و مدارا است. دینی که در آن به صراحت دستور به قتل مخالفین به دلیل داشتن عقیده متفاوت می دهد، چگونه می تواند حرفی از تکثر بزند؟!

سکولارها ، هیچ قصدی برای نابودی اسلام ندارند، مسلمانان نیز مختار به دینداری هستند، تا جایی که حقوق دیگران را زیر پا نگذارند. چه اشکالی دارد که مردم خود برای آینده خود تصمیم بگیرند، به جای اینکه بخواهند بر اساس قوانین 1400 سال پیش ، جامعه را اداره کنند!؟

گفته اند: برای استبداد دینی فرصتی شیرین تر از این نیست که مستبدّان سکولار با آوار نفی و نهی بر سر دین شناسان مؤمن به "آزادی ایمان"، همه راههای وصول به قرائت انسانی از اسلام را ببندند تا هیچ تلقی دیگری جز خشونت و توحّش از اسلام باقی نماند؛ آنگاه آنها می مانند و دست باز با ترکیب عظیمی از انسان هایی که به حقّانیّت قرآن معتقدند و تفسیری جز روایت ارباب قدرت از کتاب الله نمی یابند و اینجا نقطه ای است که به تعبیر چامسکی و برلین می تواند مقوّم یاغیگری استبداد (و این بار نه استالینیستی که از نوع دینی اش) باشد.

دین شناسان مومن به آزادی ایمان دیگر چه صیغه ای است؟!

طبق دستور صریح اسلام، کافران ، یا باید کشته شوند و یا جزیه بدهند، می شود برای ما توضیح دهید که یک دیندار، چگونه می تواند معتقد به آزادی ایمان باشد؟! البته که منظر شما، آزادی افراد فقط در بازه محدودی از اسلام مجاز است و بس.

نوشته اند:" شاید برای آنها که گمان می کنیم دل نگران انسان و حقوق بشرند دل نگرانی های صدها میلیون "انسان" مسلمان مهم نباشد و به آنها ربطی نداشته باشد که چگونه و چرا باید به سازگاری هزار و چهارصد سال الهیات اسلامی با محصولات تفکر جدید اندیشید و برای تحقق یافتن این سازگاری در بین مردم راهی یافت؟"

مگر می شود بین اسلام و حقوق بشر سازگاری به وجود آورد؟اسلام دینی است که در آن به صراحت اجازه برده داری داده شده است. دینی است که کافران باید بمیرند و یا جزیه بدهند! چگونه می خواهید بین حقوق بشر و اسلام سازگاری به وجود بیاورید؟!اسازگاری بین پنبه و آتش ممکن نیست!

گفته اند:اگر به جای "فلسفه دموکراسی" به مفهوم روشن "جامعه شناسی دموکراسی" بیندیشیم و بدون درافتادن در دام نامها (که نه نام جمهوری اسلامی دردی از جمهوریت و مسلمانی دوا کرد و نه برخی از آنها که این پیشوند را ندارند کمتر از دولتِ نگون بختِ ما گرفتار ایدئولوژی اند) سکولاریزاسیون را در متن تجربه های مان دنبال کنیم می توانیم ضمن افسون زدایی از قدرت، حُرمت دیانت را نیز پاس بداریم و خون بهای حریّت را به جای دارالإماره از مدرسه معرفت، طلب نکنیم.

البته که ما خونبهای حریت را از مدرسه به اصطلاح معرفت شما طلب می کنیم. چه آنکه ج.ا. فرزند مشروع اسلام و تشیع است و بی شک اگر حوزه و اسلام نبود ، ج.ا. هم بر گرده مردم ایران سوار نمی شد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نکاتی که هنگام استفاده از بخش کامنتها بهتر است به آن دقت فرمایید:
**١_ بنا به اعتقاد راسخ و بی چون و چرای من به آزادی بیان ، کامنت های شما مستقیما منتشر می شود. ** ٢_لطفا هنگام گذاشتن کامنت، یک اسم برای خودتان در نظر بگیرید تا دیگران و نویسنده وبلاگ راحتر بتوانند به شما پاسخ دهند. ** ٣_تمام کامنت ها را بدقت می خوانم و تنها در جایی که واقعا لازم باشد ، در بحث ها دخالت می کنم، چون من تریبون خودم را داشته ام و حرفم را زده ام ، باید اجازه دهم بقیه حرفشان را بزنند. ** ٤_تنها کامنت های ترولرها و کامنت هایی که شامل لینک های غیر معتبر ، مانند سایت های آلوده به بد افزار هستند،برای امنیت خواننده های وبلاگ ، حذف می شوند. ** ٥_در سمت چپ جعبه ای که در آن نظر خود را می نویسید، شما عبارت (اشتراک ایمیل) را می بینید، درصورتی که ایمیل خود را در آنجا وارد کنید، کامنت های جدید را با ایمیل، دریافت خواهید نمود. ** ٦_شما حتی در فحش دادن به نویسنده وبلاگ هم آزاد هستید! حتی به بهانه توهین به خودم نیز کامنتی را حذف نمی کنم، من جانم را می دهم که تو حرفت را بزنی، اما خواهش میکنم به جای فحش دادن، به موضوع نوشته بپردازید.