سه‌شنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۸۸

لطفا طومار زیر را امضا کنید / تصور کنید که احمدی نژاد بخواهد با اوباما مناظره کند، در حالی که شیرین عبادی به عنوان مشاور اوباما در مناظره حاضر است ، این یک فرصت طلایی است

همانطوری که می دانید محمود احمدی نژاد ، رییس جمهور منتخب شورای نگهبان(!) باراک اوباما رییس جمهور ایالت متحده آمریکا را به مناظره دعوت کرده است. دعوت به مناظره ، فرصت طلایی بود که یکبار دیگر هم دو سال پیش احمدی نژاد در اختیار بوش پسر قرار داده بود. مناظره بر سر چه چیز است ؟ براستی آیا فرد پوپولیست و عوام فریبی چون احمدی نژاد می خواهد بر سر چه موضوعی مناظره کند ؟ بر سر حقانیت رژیم اسلامی و ناحق بودن نظام مردم سالارانه غرب و آمریکا ؟ آیا می خواهد در آن مناظره از حقوق مردم فلسطین دفاع کند ؟ خواستار نابودی اسراییل شود؟ براستی آیا احمدی نژاد آنقدر غرق در نقش خودش است و به حرفهای خودش اعتماد دارد که می خواهد جلوی مردم دنیا و در سازمان ملل با اوباما مناظره کند؟

دلیل هر چه که باشد ، مهم نیست. مهم این است که این یک فرصت طلایی برای مردم ایران و به طور همزمان برای سیاست خارجی آمریکا است. یکی از مهمترین کمبود ها در جامعه کنونی ایران این است که دولت ایران اجازه نمی دهد هیچ رسانه مستقلی برای عامه مردم ایران به صورت آزادانه به انتشار اطلاعات بپردازد.هر روز در گوش مردم ایران توسط صدا و سیما خوانده شده است حقوق بشر چیز بدی است و غرب به بهانه آن برای استعمار کشورهای ضعیف اقدام می کند. هر روز مردم ایران توسط صدا و سیما و مطبوعات مورد بمباران تبلیغاتی قرار می گیرند که دموکراسی چیز بسیار بدی است و بهانه ای است برای حکومت بر مردم. سی سال بمباران تبلیغاتی ، ذهن بسیاری از مردم عامه را فاسد کرده است. یک مناظره آزاد، ضربه محکمی به رژیم است.ء

تصور کنیم که اوباما مناظره با محمود احمدی نژاد را بپذیرد به یک شرط: ((دولت ایران تعهد کند که به صورت زنده آن مناظره را برای مردم ایران از صدا و سیما پخش کند.))ء

بعد در روز مناظره باراک اوباما یک شخصیت آزادی خواه مانند شیرین عبادی و چند تن دیگر از آزادی خواهان خوشنام و مستقل ایرانی را به همراه خود بیاورد و آنگاه مناظره مستقیم و کوبنده ای درخواهد گرفت. تصور کنید که به مدت سه ساعت شخصی آزاد اندیش مانند شیرین عبادی بتواند دولت ایران را مورد انتقاد قرار دهد. بتواند شورای نگهبان را که اجازه برگزاری انتخابات آزادی را از مردم ایران گرفته است ، مورد نکوهش قرار دهد. یا اینکه بتواند تصمیمات غلط دولت و نظام را مورد بررسی قرار دهد. ء

این یک فرصت طلایی است. ء

لذا متن طومار زیر را امضا کنید و بقیه را نیز تشویق کنید که آنرا امضا کنند. اگر بتوانیم مانند مساله تغییر نام خلیج فارس تعداد زیادی امضا جمع کنیم ، قطعا نظر و درخواست ما مورد بررسی کاخ سفید قرار خواهد گرفت. ء

برای امضا طومار به اینجا بروید:ء

http://www.thepetitionsite.com/15/request-for-debate-between-obama-and-ahmadinejad

به : پرزیدنت باراک اوباما

ریاست جمهور ایالت متحده آمریکا

آقای رییس جمهور

همانطوری که مطلع هستید ، محمود احمدی نژاد رییس جمهور ایران شما را به مناظره رو در رو فراخوانده است. ما ، امضا کنندگان ذیل معتقد هستیم که یکی از کمبود های کنونی در ایران عدم وجود رسانه مستقل است. دولت ایران اجازه نمی دهد که روشنفکران ایرانی چون برنده جایزه صلح نوبل ، خانم شیرین عبادی در تلوزیون دولتی ایران صحبتی کنند. از طرفی نیز فقط دولت در ایران اجازه داشتن تلوزیون دارد. ما معتقدیم که این یک فرصت طلایی برای مردم ایران است که می توان از آن به نحو احسن استفاده کرد.ء

ما از شما دو خواسته داریم : ء

یک) می خواهیم که دعوت پرزیدنت احمدی نژاد را بپذیرید به شرط اینکه دولت ایران متعهد شود که مناظره فوق را به صورت زنده از تلوزیون ایران پخش کند. ضمنا مدت این مناظره هر چه بیشتر باشد بهتر خواهد بود.ء

دو) ما از شما می خواهیم گروهی از روشنفکران و روزنامه نگاران آزاد اندیش ایرانی را به همراه فعالین حقوق بشر ، به عنوان مشاور خود در زمان مناظره همراه خود داشته باشید تا به شما کنند که اولا جواب حرفهای عوام فریبانه احمدی نژاد را به ذکر نمونه های مربوط به ایران فورا بدهند و ثانیا آنها فرصت این را خواهند داشت که برای اولین بار از تلوزیون ایران انتقادات خودشان را از رژیم حاکم به عمل اورند. ء

آقای رییس جمهور ، ء

مطمین باشید که این مناظره در صورت برگزاری اثرات بسیار مثبتی را خواهد داشت. برای اولین بار روشنفکران ایرانی موفق خواهند شد به صورت مستقیم از رژیم ایران و از تلوزیون ایران انتقاد کنند. برای مردمی که در این سی ساله هیچ رسانه ای جز تلوزیون دولتی ایران در اختیار نداشته اند

با احترام

گروهی از روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان ایرانی

شنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۸۸

بحث تحریم انتخابات بی فایده است تا چه برسد به اینکه به چه کسی رای بدهیم. هیچ تغییری قابل تصور نیست.

در وبلاگستان سه بحث در مورد انتخابات پیش رو وجود دارد که از نظر من هر سه بحث بیجا و فاقد ارزش است:ء

الف :شرکت کردن در انتخابات یا تحریم انتخابات

ب:طرفداری از موسوی

ج:طرفداری از کروبی

طرفداران تحریم می گویند شرکت در انتخابات فرمایشی رژیم ، شرکت در انتخاب بین بد و بدتر است و به هرحال حرکت به سمت بد است و شرکت در انتخابات رای مثبت وتایید ضمنی نیز به طور مستتر در خود برای مشورعیت کل رژیم دارد.ِء

حامیان شرکت در انتخابات هم می گویند که از همین رای ناچیزشان نمی خواهند بگذرند و امید دارند که با انتخاب نامزدی که کمتر بد است کمی شرایط را بهتر کنند. ء

اما من اصولا معتقدم که حتی تحریم انتخابات هم بحث بی خودی است. آیا فکر می کنید رژیم اگر مثلا فقط ده درصد از مردم در انتخابات شرکت کنند سرنگون می شود ؟ آیا فکر می کنید مشروعیت بین المللی اش را به عنوان دولت نماینده مردم از دست می دهد ؟! مگر الان به عنوان نماینده مردم مشروعیتی دارد ؟ آیا کل دنیا خبر ندارد که در ایران چه می گذرد و این انتخابات فرمایشی است؟! خیلی خوب هم خبر دارد اما جمهوری اسلامی نیز مانند چین و یا کره شمالی همچون اره در ماتحت دنیای مدرن(!) گیر کرده و دنیا ناچار به تعامل با آن است. ء

فرض کنیم فقط ده درصد از مردم در انتخابات شرکت کنند. آیا شما فکر می کنید ستاد انتخابات کشور در خیابان فاطمی تهران می آید عدد ده درصد را به عنوان تعداد شرکت کنندگان اعلام کند؟ زهی خیال باطل! خیلی راحت از بیت رهبری با چهار کاندیدا تماس می گیرند و مثلا می گویند آقا فرموده اند تعداد آرا کاندیداها را همه ضربدار شش کنیم و در اعلام کنیم . به نمایندگانتان بگویید صدایش را در نیاورند. خیلی راحت عدد شصت درصد به عنوان تعداد شرکت کنندگان اعلام می شود. آیا این موضوع خیلی دور از ذهن است؟ مگر فراموش کرده اید که در انتخابات دو خرداد هفتاد و شش، 116 درصد (!) از مردم کردستان به ناطق نوری رای دادند ؟ یعنی آرا ناطق بیشتر از کل واجدین شرایط بود. آیا کسی این موضوع را بعد از ده سال پیگیری کرده است که فکر می کنیم اگر تقلب شود و یا تعداد شرکت کنندگان زیادتر ذکر شود ، اتفاق خاصی خواهد افتاد؟

لذا معتقدم که حتی بحث شرکت و یا تحریم هم بحث بی فایده ای است. تا زمانی که این رژیم اجازه شرکت کاندیدای غیر خودی را در انتخابات ندهد، اصولا انتخاباتی وجود ندارد که بخواهیم راجع به آن دعوا کنیم و در وبلاگستان پیراهن همدیگر را پاره کنیم. حتی اگر انتخابات را هم تحریم کنیم ، و نود درصد از مردم روز انتخابات در خانه بنشیند، باز هم رژیم ککش نمی گزد و اینبار تعداد را زیادتر اعلام می کند. ء

اینکه کدام کاندیدا نیز رای بیاورد ، اصولا مهم نیست. کمی فکر کنید ، نیروی انتظامی و ارتش و سپاه و قوه قضاییه کلا دست رهبر است.وزارت کشور و خارجه و اطلاعات نیز باید با نظر رهبر انتخاب شود. کاندیداهای مجلس نیز باید از فیلتر شورای نگهبان منتخب رهبر بگذرند. پس این رییس جمهور انتخابی چه کاره است؟داریم سر پستو مقامی دعوا می کنیم که در دیگر کشورها در حد معاون دوم رییس جمهوری و یا رییس دفتر رییس جمهوری است!! اصولا وقتی همه سیاست های کلی نظام توسط رهبر تعیین می شود ، دیگر رییس جمهور کیلوی چند است؟ آیا دقت کرده اید که هر چهار کاندیدا زمانی عضو مجمع تشخیص مصلحت بوده اند؟ یعنی توسط رهبر به عضویت مجمع تشخیص انتخاب شده اند. ء

کمی راجع به کاندیداها فکر کنیم : تکلیف احمدی نژاد که مشخص است ، این چهارساله تپه ای نبوده که مورد لطف ایشان قرار نگرفته است!ء

رضایی فرمانده سپاهی بود که جنگ ابلهانه را شش سال اضافه کش دادند و صدها هزار نفر در آن کشته شدند।

در مورد کروبی ، یادمان باشد که در زمان مجلس ششم ، او با حکم حکومتی خامنه ای اجازه نداد قانون مطبوعات در مجلس مورد بررسی قرار بگیرد و عملا سدی شد برای تصویب قانون آزادی مطبوعات. ء

در مورد میر حسین موسوی نیز فقط کافیست بگوییم که در زمان دولت او کشتار زندانیان سیاسی رخ داد و بیش از پنج هزار انسان که خیلی از آنها حتی محکومیتشان نیز سپری کرده بودند ، سلاخی شدند. این قتل عام وحشیانه با شرکت وزارت اطلاعات دولت موسوی به وقوع پیوست. خود موسوی نفر سوم نظام بوده است. او شریک این جنایت بوده است و متهم به قتل عام. ء

یک مصاحبه با تاج زاده بود که مرا به نوشتن این پست سوق داد. خواهشمندم یک بار دیگر این مصاحبه را بخوانید. ء

خیلی راحت تاج زاده به عنوان یکی از روشنفکرترین اصلاح طلبان داخل حکومت، می گوید حکومت نقش حاشیه ای را در آن کشتار داشت. به عبارتی چون مجاهدین خلق عملیات فروغ جاویدان یا مرصاد را ناجام دادند ، حکومت حق داشته آنها را بکشد. تعداد پنج هزار نفر زندانی بی دفاع را که بسیاری از آنها محکومیت خودشان را گذرانده بودند و خیلی از آنها اصولا وابستگی به مجاهدین نداشتند. حال ببینید اینها تیورسین های میر حسین موسوی و خاتمی و جبهه اصلاحات داخل حکومت هستند! ء

من معتقدم اصلاحات از داخل این نظام و رژیم به جایی نمی رسد. خط قرمز این نظام ولایت فقیه و حکومت شاه شیخی طبقه روحانی بر ایران است. کسانی که در داخل این رژیم باشند معتقد به اصل ولایت فقیه هستند و اگر رژیم اندکی سستی در سرسپردگی اشخاص به ولایت فقیه ببیند ، اجازه حضور در حاکمیت را از آنها سلب خواهد کرد. از طرفی نیز آزادی و حقوق بشر خط قرمزی دارد که آن خط قرمز نتاقض آشکار با ولایت فقیه دارد. لذا باید بپذیریم که امکان اصلاحات از داخل رژیم نیست. ء

این انتخابات نیز می گذرد و یا احمدی نژاد و یا موسوی و یا کروبی رییس جمهور می شوند. در کل هیچ چیز عوض نخواهد شد. برای نجات این کشور که از آن خرابه ای باقی مانده ، باید فکر دیگری کرد. روش تغییر چیز دیگری است. باید مردم را با مفهوم آزادی و حقوق بشر و دمکراسی آشنا کرد تا بتوانند بر ((دیو روحانیت)) که سوار بر مرکبی از جهالت و تقدس است ، فایق آیند. تا زمانی که مردم نداند دمکراسی چیست و چه ارزشی دارد، انتخابات بی معنی است. تا زمانی که گردش آزاد اطلاعات قبل از برگزاری انتخابات نباشد و تا زمانی که اجازه حضور کاندیدای غیر خودی را ندهند ، رای مردم فاقد ارزش است. ء

برای آزادی باید هزینه داد، مردم ایران هزینه لازمه را هنوز پرداخت نکرده اند. اگر بخواهیم مقایسه ای اجمالی بین ایران و فرانسه داشته باشیم، خواهیم دید ما در موقعیت دویست سال پیش فرانسه هستیم. هنوز مذهب در جامعه ایران جایگاه قویی دارد.معتقدم که انقلاب سال 57 حداقل فایده ای که داشت این بود که پیوند مذهب را با جامعه ایران شکست و نسل جدید اعتمادی به مذهبیون ندارند. ء

دوم خرداد هفتاد و شش نیز فقط یک فایده داشت ، درست در زمانی که هنوز اینترنت فراگیر نشده بود اسم آزادی و جامعه مدنی و مردم سالاری را توسط آزادی نسبی مطبوعات در زمان خاتمی به گوش مردم رسانید. البته الان به دلیل نفوذ اینترنت در این ده سال در ایران دیگر نیازی به آن آزادی نیست و مردم حتی در روستا ها هم به اطلاعات آزاد دسترسی محدودی دارند.ء

اما برای اطلاع سینه چاکان جبهه اصلاحات ، باید بگویم که دوم خرداد از یک نظر به نوعی فاجعه بود زیرا به خاطر عدم تغییر ، اعتماد مردم به اصلاحات از بین رفت. ء