چهارشنبه، دی ۲۵، ۱۳۸۷

لویدز بانک جریمه می دهد ، باز سیصد میلیون دلار از جیب مردم ایران پر زد و رفت

در اخبار آمده بود که لویدز بانک انگلیس با دادستانی آمریکا توافق کرده اند که لویدز بانک سیصد و پنجاه میلیون دلار جریمه بابت همکاری با دولت ایران در انتقال غیر قانونی پول بپردازد.+

همیشه زرنگ ترین و باهوش ترین تاجر ها بعد از اینکه مقدار زیادی پول کسب کردند به کاربانک داری روی می آورند. به نظر شما آیا لویدز بانک با سابقه ای نزدیک به سیصد سال جایی می خوابد که زیرش آب برود ؟

در مورد رابطه لویدز بانک با جمهوری اسلامی داستان های زیادی نقل می شود. همانطور که می دانیم لویدز بانک جزو معدود بانک هایی بود که در زمان جنگ هست ساله با ایران کار می کرد و با سیستم بانکی ایران تبادلات مالی داشت به همان خاطر و با سود سرسام آور حاصله، سهامش در همان تاریخ رشد زیادی کرد.

آیا باز مزه همان پول های مفت زیر دندان مدیران لویدز بانک بوده که به همکاری با جمهوری اسلامی روی آورده اند ؟

مطمین باشید مدیران انگلیسی لویدز بانک اینقدر پدر سوخته هستند که این جریمه را از جیب مبارک نخواهند داد. این پول من و شمای ایرانی است که بابت خسارت پرداخت می شود. لابد مردم ایران بسیار ثروتمند هستند و مردم آمریکا بسیار فقیر! پرزیدنت کارتر در کتاب خاطراتش در مورد توافق نامه الجزایر نوشته است که من دلم به حال مردم فقیر ایران می سوخت که دولتش اینگونه سرمایه های ملی آنها را باد می دهد ، آنهم به خاطر حمایت از یک کار احمقانه ای چون حمله به سفارت یک کشور دیگر ! یعنی آتش زدن ثروت مردم ایران طوری فجیع بوده است که رییس جمهور دولت متخاصم با ما ، دلش به حال ما سوخته است !!

تمامی بانک های بزرگ دنیا در خیابان وال استریت نیویورک شعبه دارند و تمامی مبادلات مالی بزرگ دنیا در آن خیابان انجام می شود । به عبارت دیگر تمامی رد و بدل شدن های پول در آنجا صورت می گیرد। دولت آمریکا بعد از روی کار آمدن احمدی نژاد در ایران و تحریم سازمان ملل به تمامی بانک های بین المللی اخطار داد که در صورتی که با ایران کار کنند و مبادله مالی با ایران داشته باشند ، باید که شعبه خود را در نیویورک تعطیل کنند. نداشتن شعبه در نیویورک برای بانک های بزرگ دنیا یعنی فلج شدن چرا که بدون شعبه در آنجا نمی توانند فعالیت بین المللی انجام دهند.

به همین سادگی با یک دستور ساده دولت آمریکا سیستم بانکی ما فلج شد. اول کمی توضیح بدهم که چرا ما نیاز داریم با سیستم بانکی جهانی کار کنیم. شاید در زمان های قدیم به بانک نیاز نبود ولی در حال حاضر برای تمامی معاملات بزرگ ما نیاز داریم که سیستم اعتبار اسنادی –ال/سی- استفاده کنیم. یعنی نمی توان مثلا برای خرید یکصد هزار تن آهن مورد نیاز کشور مبلغ پنجاه میلیون دلار پول را با کامیون(!) برای فروشنده فرستاد.

یا ال/سی چیست ؟ Letter of Credit

تصور کنید که آقای الف خریدار و آقای ب فروشنده است. آقای الف صد تومان پول و آقای ب نیز یک کیلو سیب دارد. آقای الف می خواهد سیب بخرد اما چون فاصله بین این دو زیاد است و از طرفی هیچ کدام به طرف دیگر اعتماد ندارد نمی توانند این معامله را انجام دهند. یعنی آقای خریدار می ترسد اول پول را بدهد ولی آقای فروشنده کالا را تحویل ندهد و همینطور بالعکس فروشنده نیز می ترسد که کالا را بفرستد ولی خریدار پولش را نپردازد. چاره چیست ؟ اگر خریدار و فروشنده هر کدام در یک بانک حساب داشته باشند و بانک خریدار و فروشنده نیز همدیگر را بشناسند می توان این مشکل را حل کرد. روش حل این است که خریدار به بانک برود و پولش را پیش بانک خودش گرو بگذارد و در عوض یک نامه خطاب به بانک فروشنده دریافت خواهد کرد مبنی بر اینکه:( بانک خریدار تعهد می کند در صورتی که فروشنده کالا را با مشخصات پیوست تحویل دهد ، بانک خریدار پول را برای بانک فروشنده حواله خواهد کرد تا به فوشنده پول تحویل داده شود।) حال با توجه به اینکه هر دو بانک به هم اعتماد دارند ، بانک فروشنده به شخص فروشنده تعهد خواد کرد که در صورتی که کالا را بفرستد ظرف مدت معینی پولش را دریافت خواهد کرد. این یک تعریف ساده ال / سی است. حال باید بدانیم تقریبا تمامی مبادلات و تصفیه حساب های ال / سی در دنیا در نیویورک و در خیابان وال استریت انجام می شود. در صورتی که بانکی نتواند در آنجا حساب داشته باشد و یا نتواند با بانکی که آنجا شعبه دارد، قرارداد کارگزاری و نمایندگی ببندد ، دیگر نمی تواند در عرصه جهانی برای معامله مشتری هایش ال /سی دریافت کند و یا ال/ سی صادر کند

بعد از تحریم سازمان ملل که آقای احمدی نژاد آن را ورق پاره خواند هزینه صادرات و واردات به ایران بیش از پانزده درصد افزایش یافت. یعنی ما هر چیزی را باید پانزده درصد گرانتر می خریدیم و یا هر چیزی را پانزده درصد ارزانتر صادر می کردیم . چرا که بانک های عادی حاضر نبودند با ایران و بانک های ایرانی کار کنند و دولت ایران ناچار شد برای صادرات و واردات به بانک های دست چندم روی آورد که هزینه بسیار زیادی را بابت کار با ایران طلب می کردند.

در هر صورت مطمین باشید لویدز بانک به عنوان یک بانک بزرگ بین المللی بی گدار به آب نمی زند و موقعیتش را به خطر نمی اندازد. حتما در این مورد تضمین های لازم را از دولت ایران دریافت کرده که اگر زمانی با مشکل مواجه شد ، دولت ایران خسارت لویدز بانک را جبران کند . لذا این پول نیز از جیب بنده و شمای ایرانی پر کشید و رفت!!

در فرصتی مناسب به صورت تفضیلی به رابطه کمپانی های بزرگ بین المللی و سو استفاده هایی که آنها از مردم ایران کرده اند خواهم پرداخت

آیا فلسطینی ها با انتخاب حماس اشتباه کردند ؟ اگر حکومت ولی فقیه در فرانسه مستقر شود ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟

هر چه یک ناحیه قدیمی تر و مذهبی تر باشد محیط برای رشد دمکراسی نامساعد تر است چرا که مذهب و رسم های تاریخی به همراه فرهنگ قدیمی آن کشور چون زنجیری بر پای رشد مردم سالاری است و جلوی رشد مردم سالاری را می گیرد. اگر بخواهیم به بررسی اتفاقات کنونی در غزه بپردازیم باید توجه کنیم که این ناحیه قدمتی به درازای تاریخ دارد و خواستگاه دو دین ابراهیمی بوده است

براستی این چه بلایی است که بر سر مردم غزه نازل شده است ؟ به قول سارکوزی اینها گرفتار چه شور بختی شده اند ؟ آیا واقعا این بلایی است که خودشان با انتخاب حماس بر سر خودشان آورده اند ؟

از نظر من دستیابی به حکومتی مردم سالار روندی طولانی و طاقت فرسا دارد و باید برای رسیدن به آزادی و دمکراسی هزینه پرداخت کرد

برای اینکه حکومتی مردم سالار خوانده شود باید مشخصات زیر را داشته باشد:

الف ) حکومت و حاکمان با رای مردم (چه مستقیم و چه غیر مستقیم ) انتخاب شوند

ب) باید چهار رکن مختلف در آن حکومت وجود داشته باشد : ١- قوه مجریه ٢-قوه مققنه ٣-قوه قضاییه ٤- رسانه ها

به عبارت دیگر رسانه های آزاد به عنوان رکن چهارم دمکراسی و ناظرینی آزاد که توان نظارت بر هر سه قوه را دارند ، باید در یک حکومت دمکراتیک وجود داشته باشند.من مایلم در اینجا یک مولفه دیگر نیز به چهار مولفه فوق اضافه کنم و آن مولفه درک مردم و پایبندی مردم به آزادی و اصول دمکراسی است . به نظر من مردم از حکومت جدا نیستند و این دو مکمل همدیگر هستند

اجازه دهید مثالی بزنم :

اگر ساختار حکومتی جمهوری اسلامی را به همراه ولی فقیه اش ، به فرانسه ببریم و جای ساختار جمهوری فرانسه بگذاریم و همه ارتش فرانسه به همراه بسیج کنونی ایران را نیز در اختیار ولی فقیه فرانسه بگذاریم ، این نظام ولی فقیه در فرانسه یک هفته نیز دوام نخواهد آورد. هر چقدر که خون بریزد و هر چه خشونت به خرج دهد مردم فرانسه آزادی خود را مطالبه خواهند کرد و حکومت ولی فقیه را سرنگون خواهند کرد

حال تصور کنید که ساختار حکومت جمهوری فرانسه با آن ساختار پیشرفته و مدرنش ، در آن واحد و بدون چیدن مقدمه به ایران بیاوریم و بخواهیم همین فردا انتخابات مجالس و ریاست جمهوری را در ایران برگزار کنیم .آیا ساختار حکومتی فرانسه با شرایط کنونی ایران و به صورت دموکراتیک پایدار خواهد ماند ؟ من فکر نمی کنم .

چرا که بیش از نیمی از جمعیت ایران در روستاها زندگی می کنند و اکثر این جمعیت حرف شنوی از روحانیون دارند. بماند که در شهرها نیز روحانیون نفوذ قابل توجهی دارند و با همان نظام و ارتباطات سنتی خود، باز حکوومت را به دست خواهند گرفت. هنوز نزد خیلی از مردم ایران آخوندی وجود دارد که چهره اش روحانی است! هنوز تعداد کسانی که معتقد نیستند این قشر زندگی انگلی دارند ، زیاد است

اینجا من از پایبندی مردم به دموکراسی و تعهدشان به آزادی به عنوان مکمل بسیار لازم چهار رکن معمول دموکراسی در هر جامعه ای یاد می کنم. باید برای سنجش دمکراسی در هر جامعه ای ، علاوه بر وجود چهار رکن یاد شده مقدار پایبندی مردم آن جامعه به دمکراسی نیز سنجیده شود.

و اما حماس و حکومت جمهوری اسلامی :

همانطور که در بالا گفتم ، یکی از مهمترین لازمه های استقرار حکومتی مردم سالار ، گردش آزاد اطلاعات است. تا زمانی که گردش آزاد اطلاعات همراه با امنیت در مدت زمانی نسبتا طولانی در قبل از برگزاری هر انتخاباتی وجود نداشته باشد رای مردم و رای گیریی که صورت پذیرفته است بی ارزش است و نمی توان حکومت برآمده از آن را حکومتی مردم سالار دانست.

بهترین نمونه نیز حکومت فعلی ایران و حکومت حماس در فلسطین است. حماس با استفاده از پول بادآورده ای که جمهوری اسلامی در اختیارش گذاشت، توانست که هم تبلیغات خوبی انجام دهد و در یک نمایش مضحک نمایندگی مردم فلسطین را به دست گیرد. به عبارت دیگر حکومت های توتالیتری مانند جمهوری اسلامی ؛ علی رغم اینکه با مردم سالاری اختلافات بنیادین دارند اما در جایی که منافعشان حکم می کند با مثله کردن دموکراسی و برگزاری انتخاباتی فرمایشی نهایت سو استفاده را از نام دموکراسی می نمایند.

علی رغم اینکه کار اسراییل در حمله به مردم بی دفاع فلسطین باید محکوم کنیم ولی نباید نیز فراموش کنیم که جنس حکومت حماس از جنس حکومت جمهوری اسلامی است. همانقدر که جان مردم بی گناه برای جمهوری اسلامی با ارزش است ، جان مردم بی گناه فلسطین نیز برای حماس با ارزش است. برای ما ایرانیان رفتار حماس نا آشنا نیست. فراموش نمی کنیم که بعد از فتح خرمشهر چگونه با ادامه دادن بی مورد جنگ بیش از یک میلیون انسان کشته شدند. اکنون نیز ما می بینم که حماس چگونه جان مردم بی گناه فلسطین را به بازی گرفته است.

بعد از اتمام آتش بس این حماس بود که موشک پراکنی را شروع کرد. و وقتی که اسراییل خواست حمله را شروع کند این حماس بود که اجازه نداد مردم فلسطین از مهلکه بگریزند چرا که حماس نیاز به سپر انسانی دارد. نیاز دارد که از بیمارستانها و مدارس موشک بیاندازد تا اسراییل جرات حمله نداشته باشد و اگر هم که حمله کرد با نشان دادن کشته ها در رسانه های کشورهای آزاد مردم را تحت تاثیر قرارداده و از همان دموکراسی که از نظر آنها بد و شیطانی است نهایت سو استفاده را بکند

شباهت رفتار حماس به اعمال جمهوری اسلامی بی دلیل نیست چرا که همانطور که همه می دانیم حماس سر سپرده رژیم ولایت فقیه است. جالب اینجاست که اسراییل قبل از حمله به عربستان و اردن و امارات و مصر به عنوان کشورهای اصلی عرب اطلاع داده بود که قصد حمله دارد. چرا که کشورهای عربی خوب می دانند ادامه قدرت حماس یعنی قدرت بیشتر ایران در منطقه . وزیر خارجه مصر پر بی راه نگفته بود که: ما کشورهای عربی هستیم و مساله فلسطین مساله ما است ، چرا ایران بیش از ما حرص می زند ؟

نکته مهم این رابطه عجیب حماس با جمهوری اسلامی است. چرا که آنها سنی هستند و طبیعتا نباید با ولی فقیه شیعه رابطه خوبی داشته باشند. اما چرا اینگونه سر سپرده هستند ؟ علتش خیلی ساده هست. پول نفت !!!

این نفت نه تنها یکی از علت های عمده عدم رشد دموکراسی در ایران است بلکه بلای جان کشورهای منطقه نیز هست ! رهبران جمهوری اسلامی سوراخ دعایی را پیدا کرده اند که با استفاده از آن قادر به انجام هر کاری هستند. از زمانی که انقلاب شد گروهی فقیر بر سر کار آمدند و یک باره ثروت بی کرانی را جلوی چشم خویش دیدند. رهبران جمهوری اسلامی چون خودشان برای پول هر خیانتی به مردم کشورشان می کنند ، این را به بقیه کشورها نیز ترمیم داده اند. آنها به راحتی برای انجام مقاصدشان با ولخرجی از کیسه مردم ایران ، سعی در خرید رهبران جامعه مذکور می کنند. البته این را نیز بگویم که قبل و بعد از سر کار آمدن حماس ، اتحادیه اروپا و آمریکا سعی کردند که با کمک های مالی یا رقیب را برنده کنند و یا حماس و رهبران حماس را به اردوی غرب نزدیک کنند. اما متاسفانه آنها نمی توانند مانند رژیم ولایت فقیه این بازی را خوب انجام دهند ، چرا که غربی ها می گویند این پول باید به مردم کمک شود و صرف زیر بناهای اقتصادی شود و اجازه هم نمی دهند روسای حماس به صورت شخصی چیزی را برداند. چرا که آنجا نظام مردم سالاری است و رسانه های آزاد اجازه نمی دهند مالیات شهروندان به جیب تروریست های حماس برود. در نقطه مقابل کمک ایران اگر چه کمتر است اما قسمت عمده اش به جیب خالد مشعل و اطرافیانش می رود! طبیعی است که خالد مشعل ترجیح می دهد به طرف ولی فقیه غش کند. در این میان بیچاره مردم ایران که جیبشان خالی می شود و ننگ و بی آبرویی اعمال رژیم برایشان می ماند و از مردم ایران بیچاره تر مردم فلسطین که بر سرشان بمب می بارد!