پنجشنبه، آذر ۱۰، ۱۳۹۰

داستان کوتاه/ آن روز عاشورا، من هم قمه زدم و هم برای اولین بار به سانفرانسیکسو رفتم...!



تازه سیزده سالم شده بود و خودم را قاطی آدم بزرگ ها حساب می کردم، دیگر جلوی غریبه ها پیژامه نمی پوشیدم، خوب حواسم بود که همیشه شلوارم اتوی درست داشته باشد، موهایم شانه درست داشته باشد و به قول معروف ظاهرم مردانه باشد.

ماه محرم شروع شده بود و طبق رسم هر ساله، خانواده خاله ام  از سه روز قبل از روز عاشورا، به خانه ما آمده بودند تا کمک مادرم، وسایل نذر سالیانه را فراهم کنند، این نذر را پدرم کرده بود، وقتی در کودکی، اتومبیلی به من زده بود و گریخته بود، زمانی که من در کما بوده ام، پدرم نذر کرده بود اگر امام حسین  مرا به او بازگرداند، هر سال عاشورا نذری بدهد.


شوهر خاله ام بسیار مذهبی بود و بیش از همه نیز معتقد به امام حسین بود، سالها قبل از انقلاب او لات گردن کلفت شهر کوچک ما بود و برو و بیایی داشت، اما یک شبه عوض شده بود، توبه کرده بود، کربلا رفته بود و مرد سر به راهی شده بود، زن گرفته بود و زندگی معمولی را شروع کرده بود.


محرم وقتی بود که او به یاد ایام قدیم، باز به خود نمایی بپردازد، وقتی مراسم سینه زنی برگزار می شد، او جلودار دسته اصلی شهر بود، با اینکه سنی از او گذشته بود، زیر علم می رفت و به قول معروف مراسم عزاداری محرم، روی سبیل او می چرخید.


شوهرخاله ام از یک سال قبل، رابطه اش با من خوب شده بود، چون من شروع به حفظ قرآن کرده بودم و آن موقع نیز کلی از قرآن را حفظ بودم، شوهر خاله ام آقای توکلی نام داشت. آقای توکلی دیگر مثل قبل مانند یک بچه با من رفتار نمی کرد، هر جا من حضور داشتم، احترام زیادی به من می گذاشت، مرا به افتخار به همه معرفی می کرد و من احساس می کردم واقعا مرد شده ام.


آن سال از سه روز قبل از عاشورا، آقای توکلی مرا با خودش به تمام عزاداری ها برد، مرا همراه خودش اول مجلس می نشاند، خیلی ها نیز مرا می شناختند اما او با آب و تاب فراوان مرا معرفی می کرد و من دلم غنچ می رفت.


از همان مراسم سه شب مانده به محرم، در راه برگشت آقای توکلی شروع کرد با پدرم از خوبی های قمه زنی گفتن و اینکه تا کسی قمه نزند، مرد نمی شود. بعد در حالی که به من نگاه می کرد، گفت تا کسی قمه نزند، نمی تواند ثابت کند که نوکر آقا امام حسین است.


همان شب، وقتی آخوند شهر، حاج آقا مجتهدی از بالای منبر پایین آمد، پیش ما آمد تا سلام و احوال پرسی کند، او همسایه ما بود و مرا به خاطر حفظ قران خیلی دوست داشت، آقای توکلی در حالی که مرا می نگریست، جلوی من از آقای مجتهدی پرسید: حاج آقا راست است که اگر کسی قمه بزند، هر گناهی هم که مرتکب شود، به بهشت می رود و آقا امام حسین شفاعتش را می کند؟ آقای مجتهدی پاسخ داد کاملا صحیح است، حدیث داریم که آقا امام حسین شفاعت می کند از کسی که به عشق او خالصانه قمه زده باشد.

حرف حاج آقای مجتهدی که آخوند بلند مرتبه ای بود و در حوزه درس می داد برای من حکم حجت را داشت.


من از قمه زنی می ترسیدم، سال قبل به چشم خودم دیدم که یکی از مردها قمه زد و همان جا بر زمین ولو شد، فریاد یا حسین می زند، همه می گفتند فریادش برای مظلومیت امام حسین است، اما من که نزدیک صحنه بودم، می دیدم که مرد بیچاره چه دردی می کشد، دندان هایش را به هم می فشرد و وقتی دهان باز می کرد، فقط فریاد می زد.


حاصل دو شب شستشوی مغزی شوهر خاله ام و تایید های مکرر پدرم، این بود که من شب عاشورا، تصمیم خودم را گرفته بوم، به خودم قول داده بودم که فردا باید من نیز قمه بزنم، آنقدر گفته بودند که ترسش برای من ریخته بود، به خودم گفتم فوقش می میرم، چه افتخاری بالاتر از اینکه حافظ قران باشی، در روز عاشورا و مراسم عزاداری نیز بمیری؟! این حرف، ملکه ذهن من شده بود!


ظهر عاشورا بود که شوهر خاله ام قمه بزرگ را وسط میدان بالای سرش می چرخاند و یا حسین می گفت، همه جوان ها و مردهای گردن کلفت شهر، کنار کشیده بودند و خیره او را نگاه می کردند، قمه را بالای سر برد و محکم بر سر فرو آورد. خون او فواره زد، او فریاد یا حسین زد و یکبار دیگر قمه را بالا برد و بر سر خودش کوبید، نیم بیشتر قمه به آن بزرگی غرق خون بود و وقتی قمه را پایین آورد، من می دیدم که از قمه خون می چکد، دیدن آن همه خون، مرا آنچنان هیجان زده کرد که از خود بی خود شدم.


خودم هم نمی دانم چه شد، شاید خونی که از قمه می چکید مرا محو و محسور خودش کرد، هنوز لحظه ای از قمه زدن شوهر خاله ام نگذشته بود که من هم فریاد کشیدم یا حسین، به وسط میدان رفتم و قمه را از شوهر خاله ام گرفتم و در هوا چرخاندم.

شاید فقط برای یک لحظه توانستم جمعیت را ببینم، شاید کمتر از یک لحظه، اما می دیدم که همه محو من شده بودند، بچه تر از آنی بودم که بخواهم قمه بزنم، جمعیت یک لحظه سکوت کرد و محو دیدن من شد، حتی شوهر خاله ام نیز که فریاد می کشید، با دیدن من ساکت شد، قمه را چرخاندم و محکم بر سر خودم فرو آوردم.


بی آنکه سرم را بلند کنم، می دیدم که خون دارد فواره می زند و از جلوی چشمم بر زمین می ریزد، برای لحظه ای در تک تک استخوان های بدنم درد را حس کردم، به مانند دیگران فریاد زدم یا حسین و نقش زمین شدم.

+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+

چشم که باز کردم، داخل بیمارستان بودم، شوهر خاله ام و پدرم بالای سرم ایستاده بودند و خانم پرستاری داشت به من سرم وصل می کرد، صدای کسی را می شنیدم که از چند متر آنطرف تر داشت به پدرم می گفت: "داشتن چنین فرزند صالحی، افتخار هر مردی است، امام حسین خودش این بچه را به تو برگردانده، خودش هم هدایتش کرده، خوشا به سعادتت مرد!"


چند ساعت بعد با چندیدن بخیه مرا با آژانس به خانه فرستادند، پدرم پیش من نمانده بود و برای ادامه مراسم سینه زنی به هیئت رفته بود، به خانه که رسیدم، خیلی شلوغ بود، ملت جمع شده بودند برای گرفتن نذری، من با سر باندپیچی شده از ماشین پیاده شدم، مردم همه مرا نگاه می کردند، حدس زدم که داستان قمه زنی من به گوش آنها نیز رسیده است، سرم را بالا گرفتم، بلند گفتم السلام علیک، مغرور چون یک پادشاه فاتح به داخل خانه رفتم.


داخل حیاط که شدم، مادرم با دیدن سر باندپیچی شده من جلو آمد و مرا بوسید، او بیشتر از همه مغرور از قمه زنی من بود، حتی بیشتر از خودم.


 مادرم از مستخدمان خواست که فورا برای من جگر گوسفندی که قربانی شده بود را سرخ کند، بلکه من جان بگیرم، علی رغم اینکه دکتر به من گفته بود باید استراحت کنم، اما مگر می شد از چنین لحظات پر افتخاری گذر کرد؟ سر دیگ ایستادم و شروع کردم به کمک کردن، همان سر دیگ هم چند سیخ جگر خوردم.


داشت غروب می شد که من احساس سر گیجه کردم، کمی از گوشت های قیمه را خالی خوردم، به اتاقم رفتم، روی تخت دراز کشیدم و به فکر فرو رفتم.


به این فکر می کردم که من امروز خالصانه قمه زده ام، آنقدری نیز محکم زده ام که کارم به بیمارستان کشیده است، دیگر چه از این بالاتر، من بلیط یکسره بهشت را برای خودم خریده بود، حس می کردم مهمترین آدم روی زمین هستم،  غرق رویای بهشت بودم که خوابم برد.

+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+

ساعت از ده نگذشته بود که من از خواب پریدم، با خودم گفتم شب عاشورا که کسی در خانه نمی ماند، لباس پوشیدم و بیرون زدم، دم در خانه همسر حاج آقای مجتهدی، آخوند محله را دیدم که همراه بچه هایش از مراسم برمی گشت، بچه ها خواب آلود بودند.


اسم خانم حاج آقا، معصومه بود و مدتی بود که من در خانه آنها دعای کمیل می خواندم، از همان روز اولی که مراسم شروع شده بود، او به روش های مختلف علاقه اش را به من ابراز کرده بود، اما من همیشه از ارتباط با زن نامحرم وحشت داشتم، همیشه به این فکر می کردم که چقدر آقای مجتهدی به من محبت کرده است و درست نیست من به ناموس او دست درازی کنم،  اما آن شب قضیه فرق داشت، من دیگر مصون از هر گناهی بودم، من برای امام حسین قمه زده بودم و هنوز سرم باندپیچی بود.


جلو رفتم و سلام کردم، هیچ کسی داخل کوچه نبود و او دختر کوچکش را  که خواب بود بغل کرده بود، سلام را با سر جواب گفت، سرم را به نزدیک گوشش بردم و گفتم من از راه پشت بام تا ده دقیقه دیگر می آیم خانه شما، در خرپشته را برایم باز بگذار و بی آنکه منتظر جوابش شوم، به خانه خودمان بازگشتم و به سمت پشت بام رفتم.


باد ملایمی بالای پشت بام می وزید و بلندگوها صدای سخنرانی حاج آقای مجتهدی را تا پشت بام خانه می آورند، در حالی که به سمت درب خرپشته می رفتم، با خودم گفتم خوبی امشب این است لااقل تا وقتی صدا می آید، من می دانم او هنوز به سمت خانه راه نیافتده است...!


پی نوشت: این داستان در کمتر از یک ساعت نوشته شده (با توجه به اینکه فقط یک آبجو خورده ام!)، در صورتی که برای داستان کوتاه اینچنینی من خودم یک روز وقت می گذارم، اگر کیفیت لازم را ندارد، ببخشید! ضمنا، بخشی از این داستان واقعی است، حالا کجایش را دیگر شما حدس بزنید.



◄ مجموعه ای از داستان های کوتاه ، نوشته شده توسط گمنامیان
تا روز عاشورا، من هر روز یک داستان کوتاه درباره این مساله منتشر می کنم، هر شب ساعت هفت لندن و یا ده  و نیم تهران!

این هم داستان دوم که بعد از این نوشته منتشرش کرده ام:

۳۵ نظر:

  1. تک می زنم سالروز ورود امام حسین به بهشت مبارک شماره 7

    http://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=TLILXS77e-s

    پاسخحذف
  2. مشخص است که این مطلب را سریع نوشته اید، اما باز هم خوب بود.

    استفاده از هنر برای نقد خرافات، خیلی اثرگذار است.

    پاسخحذف
  3. احتمالا قسمت دومش درسته, من نمونه اش رو شنیدم که اتفاق افتاده باشه.

    پاسخحذف
  4. گمنامیان جان، من کاربر prisoner بالاترین هستم، توی بالاترین نمیتونستم کامنت بگذارم، چون طبق معمول آیدیم بسته شده:)) ، کلا میدونی که من بیشتر مواقع توی حبس ام و به آیدیم هم میاد، ولی تا وقتی آیدی رو نبندن میمونم و روی بالاساندیسی ها و مجاهدا رو کم میکنم، توام نرو جون داداش بدون تو ضعیف میشیم این بالا ساندیس خورا و مجاهدا سرویس میکنن، تو امید ِ مایی عزیز، داستانت ام خیلی خوب بود، دمت گرم

    پاسخحذف
  5. به جای قمه باید با کیر خر زد تو سر این احمق‌های خرافاتی. ریدم به حسین و عاشورا و کربلا!

    پاسخحذف
  6. عزیز من یعنی چی رفتی؟ اگه در بالاترین خیلی ها برای مجاهدین کار می کنند، خب اشکالی نداره. اگه اونها اکثریت باشند اشکالی نداره. دموکراسی یعنی همین. من خالم از مسعود رجوی به هم می خوره. اما این کار یعنی اشتباه مطلق. با رفتن شما سایت دچار اشکال نمی شود اما من به شخصه خیلی ناراحت شدم. لینک های شما برای من مسلمان همیشه جذاب بوده و در بسیاری از موارد با شما هم نظر هستم. در اثر همین لینکها و امثال آن در اینترنت بود که برای همیشه از نظام و آخوند بریدم و اگه امروز انقلاب بشه دمار از روزگارشون در می آرم. به هر حال باز هم خواهش می کنم بنویسید. حداقل ناشناس بنویس. با آرزوی سعادت برای شما.

    پاسخحذف
  7. سلام دوست خوبم
    كاش روزي برسد كه ما ايرانيان به اخلاق و ادب و شعور برسيم.
    شما كه اينگونه با هم مخالفت ميكنيد و به همديگر ناسزا و فحش ميدهيد
    شما كه مذهب و دين همديگر را مسخره ميكنيد
    انتظار نداشته باشيد راه به جايي ببريم
    بخدا من نه مجاهدم نه سلطنت طلب و نه هر چيزي كه شما اسمش را ميگذاريد
    به قول مير حسين : ادب مرد به زدولت اوست

    پاسخحذف
  8. آقای گومنامیان، خوشحالم که یکی ازبهترین تصمیمهای عقلانی در زندگیتان را گرفتید و از بالاترین خداحافظی میکنید. ولی ببین عشقی ، تو ۲ سال که داری اینجا مطلب منویسی و از جو اینجا خسته شدی و میخواهی با ترک بالاترین اعتراض خودت رو برسونی. ولی مجاهدین ۴۰ سال هست که با تمام وجود بر علیه رژیم مبارزه میکنند و هنوز هم خسته نشدند. این هست که مجاهدین را از دیگران متمایز میکند.صلابت و پایداری در مبارزه بر علیه رژیم خمینی.

    پاسخحذف
  9. داداش نرو. به قلمت احتیاج داریم. میدون رو نده دست این مجاهدان بی مایه. بذار با حرف هات آدمهایی که در تردیدند روشن بشن. بذار حرف دیگه ای غیر از اونی که از بچگی تو گوششون خوندند بخونند و بشنوند. امیدوارم که در تصمیمت تجدید نظر بکنی.

    پاسخحذف
  10. ((PR گفت...
    گمنامیان جان، من کاربر prisoner بالاترین هستم، توی بالاترین نمیتونستم کامنت بگذارم، چون طبق معمول آیدیم بسته شده:)) ، کلا میدونی که من بیشتر مواقع توی حبس ام و به آیدیم هم میاد، ولی تا وقتی آیدی رو نبندن میمونم و روی بالاساندیسی ها و مجاهدا رو کم میکنم، توام نرو جون داداش بدون تو ضعیف میشیم این بالا ساندیس خورا و مجاهدا سرویس میکنن، تو امید ِ مایی عزیز، داستانت ام خیلی خوب بود، دمت گرم))
    ========================================
    پاسخ:
    عزیز جان،
    مساله این است که به نظر می رسد مدیریت بالاترین با این گوساله های هوشمند مجاهد، توافق پشت پرده دارد.
    لذا نبودن ما، باعث کم شدن بازدید کننده می شود و در نتیجه یحیی نژاد به خود می اید.
    باور کن نبودن ما موثرتر است.

    پاسخحذف
  11. ((ناشناس گفت...
    عزیز من یعنی چی رفتی؟ اگه در بالاترین خیلی ها برای مجاهدین کار می کنند، خب اشکالی نداره. اگه اونها اکثریت باشند اشکالی نداره. دموکراسی یعنی همین. من خالم از مسعود رجوی به هم می خوره. اما این کار یعنی اشتباه مطلق. با رفتن شما سایت دچار اشکال نمی شود اما من به شخصه خیلی ناراحت شدم. لینک های شما برای من مسلمان همیشه جذاب بوده و در بسیاری از موارد با شما هم نظر هستم. در اثر همین لینکها و امثال آن در اینترنت بود که برای همیشه از نظام و آخوند بریدم و اگه امروز انقلاب بشه دمار از روزگارشون در می آرم. به هر حال باز هم خواهش می کنم بنویسید. حداقل ناشناس بنویس. با آرزوی سعادت برای شما.))
    ========================================
    پاسخ:
    عزیز جان،
    مگر من گفته ام مجاهدین در سایت نباشند؟!
    من نوشته ام حتی علی رغم اینکه می دانیم آی دی های آنها فیک است، بگذار لینک های خود را داغ کنند، اما بالاترین تیغ سانسور را ندهد دست آنها که بتوانند با رای منفی گله ای، مطالب مرا در نقد مجاهدین سانسور کنند.
    اگر کسی به بالاترین می آید، هم لینک مدح شورت مریم رجوی را بتواند ببیند، هم لینک من را!
    مثلا بالاترین با بی شرمی تمام، لینک سازمان دیده بان حقوق بشر در نقد مجاهدین را سانسور کرده است!
    اینجا شده شعبه اشرف !!
    .
    کنار آمدن با مخالف، یا احترام به آزادی بیان، زمین تا آسمان فرق دارد با اینکه دیکتاتوری اقلیت (مجاهدین) بر اکثریت سایت باشد ؟!
    چرا باید اقلیتی که از هر ده هزار ایرانی، یکی طرفدار نیم بند انها است، بتواند اینجا بساط سانسور راه بیاندازد و بیش از نیمی از مطالب سایت مربوط به انها باشد!؟!؟

    پاسخحذف
  12. ((sadegh گفت...
    سلام دوست خوبم
    كاش روزي برسد كه ما ايرانيان به اخلاق و ادب و شعور برسيم.
    شما كه اينگونه با هم مخالفت ميكنيد و به همديگر ناسزا و فحش ميدهيد
    شما كه مذهب و دين همديگر را مسخره ميكنيد
    انتظار نداشته باشيد راه به جايي ببريم
    بخدا من نه مجاهدم نه سلطنت طلب و نه هر چيزي كه شما اسمش را ميگذاريد
    به قول مير حسين : ادب مرد به زدولت اوست))
    ==================================
    پاسخ:
    این نوشته مرا بخوانید:

    احترام به عقاید : آیا به عقیده هیتلر هم باید احترام گذاشت ؟!/چرا من به عقاید مسلمانان توهین می کنم؟!

    http://gomnamian.blogspot.com/2011/03/blog-post_6079.html

    پاسخحذف
  13. ((ناشناس گفت...
    آقای گومنامیان، خوشحالم که یکی ازبهترین تصمیمهای عقلانی در زندگیتان را گرفتید و از بالاترین خداحافظی میکنید. ولی ببین عشقی ، تو ۲ سال که داری اینجا مطلب منویسی و از جو اینجا خسته شدی و میخواهی با ترک بالاترین اعتراض خودت رو برسونی. ولی مجاهدین ۴۰ سال هست که با تمام وجود بر علیه رژیم مبارزه میکنند و هنوز هم خسته نشدند. این هست که مجاهدین را از دیگران متمایز میکند.صلابت و پایداری در مبارزه بر علیه رژیم خمینی.))
    =============================================
    مجاهد عزیزم،
    ای ذوب در ولایت شورت مریم رجوی!!!
    رژیم سی سال عمر دارد، آنوقت شما چهل سال است که دارید مبارزه می کنید؟!
    .
    .
    .
    کشتن آمریکایی ها در زمان شاه و یا روی کار آوردن خمینی را نیز مبارزه می دانید؟!

    پاسخحذف
  14. ((فرشاد گفت...
    داداش نرو. به قلمت احتیاج داریم. میدون رو نده دست این مجاهدان بی مایه. بذار با حرف هات آدمهایی که در تردیدند روشن بشن. بذار حرف دیگه ای غیر از اونی که از بچگی تو گوششون خوندند بخونند و بشنوند. امیدوارم که در تصمیمت تجدید نظر بکنی.))
    =====================================
    پاسخ:
    فرشاد عزیزم،
    سپاس از محبتت،
    من اینجا هستم در خدمت شما،
    همین وبلاگ به اندازه کافی خواننده دارد،
    نیازی به بالاترین نیست.

    پاسخحذف
  15. مثل این هست که رهبر قوم روشن فکر برود اواره نکن ما رو اگه بری نا مردی هست نامردی اگه بری

    مریم وجبی ریدم تو شورتش حیف چیز که بره تو وجبی و رجبی من خودم همه این مجاهدان را تک تک ....... اره

    پاسخحذف
  16. گمنام جان ، تو معصومه خانوم رو کردی. من هم خود حاج آقا رو :-)

    پاسخحذف
  17. کیرم تو حلق مریم قجر کونی که شبی 3 تا کیر فرانسوی نبینه خوابش نمی بره . یکی از کون یکی از کس یکی تو دهنش

    پاسخحذف
  18. اییییییییییییییییییییییییییییی کسسسسسسسسسسسسسسسسسسس کششششششششششششششششششششش!

    پاسخحذف
  19. برو که دیگه برنگردی مطمئن باش کسی‌ دلش برای جفنگیاتت تنگ نمیشه

    پاسخحذف
  20. ((ناشناس گفت...
    برو که دیگه برنگردی مطمئن باش کسی‌ دلش برای جفنگیاتت تنگ نمیشه))
    ======================================
    عزیز جان،
    دو لینک برتر روز بالاترین، درباره رفتن من است!
    حالا عاقلان دانند که ....!!

    پاسخحذف
  21. الله يخرب بيتك يلعن ابوك منيوك الديوث ابن شرموطة

    پاسخحذف
  22. ببین شرت ننه خودتو چقدر تو جنده خونه دست زدن که به شرت مریم رجوی کار داری عقده‌ شرت

    پاسخحذف
  23. این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.

    پاسخحذف
  24. بعدش از خرپشته رفتی خونه شون. بچه شو داشت میخوابوند اما با اون چشمای درشت سیاهش نگاهت میکرد. بی تاب وایساده بودی نگاه میکردی. از قصد کونشو طرف تو گرفته بود و بچه اش رو تکون میداد که تو حالی به حالی بشی. یواش یواش اومدی تو اتاق و پشتش دراز کشیدی و خودتو چسبوندی بهش. میلرزیدی. از پشت دست اندختی دور شکم تپلش. دستت رفت پایین. بعد از توی شورتش اونجاشو نوازش کردی. داشتی از شق در میمردی. دستتو کشیدی طرف کون قلمبه ی سفیدش. عجب کپل مپل بود. شلوارشو کشیدی پایین. دو تا کون قلمبه توش بود که دلت هوری ریخت پایین. کیرتو درآوردی و با عجله شورتشو کشیدی پایین. صدای نفسهای هردوتون بچه هه رو خواب کرده بود. هنوز جای کون و جلو رو خوب بلد نبودی. از همون عقب سر کیرتو گرفت گذاشت جلوی کوس لزج شده اش. اوف... نوک کیرت هنوز کامل نرفته بود که آبت اومد ریخت لب کوسش و روی دستاش. اما بازهم یخورده کردی توش. برگشت بهت خندید. بلند شدی شلوارتو کشیدی بالا راه پله ها رو گرفتی و در رفتی. اما این باعث نشد که شبهای دیگه محرم که حاجی نبود دوباره سراغ اون کون کپل مپل نری.

    پاسخحذف
  25. گمنامیان دیوث بی غیرت حرامراده جاکش به امام حسین داستان خاله . شوهرشو مینویسی بیناموسس کسکش به گیرم بیافتی جرت میدم حمال قرمساق
    القاب داستان منحوس کثافت کاری خود کفار حربی نجستو خودتو ن.وشتی تا همه بذونن حخوارکسده بیناناموس زن جندتو بالا گذاشتی دیم آشغال بوی تعفنت تا اینجااومد خاک توسرت احمق به اهل بیت عصمت و طهارت توهین میکنی الله کمرت دو شقه بکنه الهی آمینن
    جاکش بیناموس تا دیدی حرکت انقلابی بچای نسل سومی رو دادت درومد مثل اون انگلیس آشغال کثافت که دانشجویان به انقلاب و ولایت فقیه التزام عملی و کلامی دارن دیوس بی شرف ؟ وطن فروشهای نجس کفار حرببی ملت ایران وحدت عملی و کلامی دارن احمق انگلیس و آمریکا و دیگر استکبار بزودی سقوط میکنن احمق اونوقت میبینیم که کی به کی هست کی ها التماس و زجه میزنند برای بخشش و توبهه بیشرف بی ناموس تو فکر کردی کی هستی ندیدی چجور عموم دانشجویان ولایت مدار ایران اسلامی لانه ی دوم جاسوسی رو اشغال کردن هیچ کدومشون تخم ندداشتن بیان بیرون فحشم بدن به ما از ترس اقتدار امت اسلامی ایران جنده ها و جاکشاشون رو همه رو از دم بگا دادن فاحشه خونشون روسرشون خراب کردن احمق فاسد تو که خش خشانت بود فاسداللاخلاق دیوقث
    بیداری اسلامی همه جا از خاورمیانه تا آمریکای جنایتکار رسیده به چی داری مینازی حمال ولیت فقیه اباد است و استکبار نابود اشت ظهور حضرت حق مهدی موعود نزدیک است یا حسین مظلوم

    پاسخحذف
  26. وقتی بالاترین اینقدر سخت عضو می پذیره یا بعضی از دوستان اینقدر سخت دعوتنامه میدن اخرشم همین میشه .

    مجاهدین اول یکی دو نفر بودن تو بالاترین، بعد انقدر با دعوتنامه همدیگرو کشوندن تو که الان بالاترین پر شده ازمجاهدین . شما هم اگر به همفکراتون همینطور دعوتنامه میدادن الان قویتر بودیم

    پاسخحذف
  27. چقدر از خداحافظی بدم میاد اونوقت تو بالاترین هم باید لینک خداحافظی بینم.

    پاسخحذف
  28. ((حیدر علی گفت...
    گمنامیان دیوث بی غیرت حرامراده جاکش به امام حسین داستان خاله . شوهرشو مینویسی بیناموسس کسکش به گیرم بیافتی جرت میدم حمال قرمساق
    القاب داستان منحوس کثافت کاری خود کفار حربی نجستو خودتو ن.وشتی تا همه بذونن حخوارکسده بیناناموس زن جندتو بالا گذاشتی دیم آشغال بوی تعفنت تا اینجااومد خاک توسرت احمق به اهل بیت عصمت و طهارت توهین میکنی الله کمرت دو شقه بکنه الهی آمینن
    جاکش بیناموس تا دیدی حرکت انقلابی بچای نسل سومی رو دادت درومد مثل اون انگلیس آشغال کثافت که دانشجویان به انقلاب و ولایت فقیه التزام عملی و کلامی دارن دیوس بی شرف ؟ وطن فروشهای نجس کفار حرببی ملت ایران وحدت عملی و کلامی دارن احمق انگلیس و آمریکا و دیگر استکبار بزودی سقوط میکنن احمق اونوقت میبینیم که کی به کی هست کی ها التماس و زجه میزنند برای بخشش و توبهه بیشرف بی ناموس تو فکر کردی کی هستی ندیدی چجور عموم دانشجویان ولایت مدار ایران اسلامی لانه ی دوم جاسوسی رو اشغال کردن هیچ کدومشون تخم ندداشتن بیان بیرون فحشم بدن به ما از ترس اقتدار امت اسلامی ایران جنده ها و جاکشاشون رو همه رو از دم بگا دادن فاحشه خونشون روسرشون خراب کردن احمق فاسد تو که خش خشانت بود فاسداللاخلاق دیوقث
    بیداری اسلامی همه جا از خاورمیانه تا آمریکای جنایتکار رسیده به چی داری مینازی حمال ولیت فقیه اباد است و استکبار نابود اشت ظهور حضرت حق مهدی موعود نزدیک است یا حسین مظلوم)))
    ===================================
    -------------------------------------------
    فعلا که شما دستت به بنده نمی رسد، پس زیاد حرص نخور!!
    اگر پر رو بازی در بیاوری،داستان بعدی در مورد خامنه ای خواهد بود...!!

    پاسخحذف
  29. حالا یک خداحافظی داره توی بالاترین مکنه انگار که داره از قدرت کناره گیری و خداحافظی میکنه!
    چقدر خودشو بالا میینه رو رو برم!!
    مطمئن باش بالاترین کاربر خوب و بد زیاد داره که تو توش گم بودی هرکه ندونه من که میدونم که پر رو هستی و این رفتارت همه رو ازت دور میکنه همه میخوان تو رو پس بزن جز امثال خودت و همپالگیات دوربرت کسی نیست اگه واقع بین باشی که نیستی میدی عقل کل پر افاده
    _Fox_

    پاسخحذف
  30. جناب به اصطلاح حیدر علی لطف کن دفعه بعد با یک اسم دیگه بیا و شروع کن به این جور حرف زدن نه با اسم مولا علی/آدمهای امثال تو بهانه میدن دست ضد دینها/تو هنوز یاد نگرفتی که موقع تایپ یک نوشته احساسات خودت رو کنترل کنی طوری/اینقدر لحن و نوشته بی ادبانه داشتی که شرم کردم تا آخر بخونم/به خدا قسم آبروی رسول الله رو امثال تو میبرن نه گمنامیان و امثال اون/شماها که میگین مسلمان شیعه هستین و هر جور دلتون بخواد حرف میزنین و همه کار انجام میدین و در آخر به نام شیعه و اسلام تمام میکننین بهانه میدین دست دیگران/شماها امروزه شدین نمای یک مسلمون شیعه با این ادبیات زشتتون/با گمنامیان مشکل داری داشته باش/فوحش یعنی چی/توهین به ناموس این و اون چه معنی میده/تو مثلا مسلمون هستی که اینجور حرف میزنی/بدتر از همه میگی به نام اسلام انجام میدم/خود پیامبر و علی(ع)اینجور برخورد نکردن که تو داری به خاطر دفاع ازشون اینجور برخورد میکنی/

    پاسخحذف
  31. از قوم عرب خرافه اقتباس کردند
    آزادی و اندیشه به احتباس کردند
    تا خواب شدیم ز لالایی عباس و حسین
    مالی به یقین گزافه اختلاس کردند

    پاسخحذف
  32. واقعا برای بعضیا متاسفم... اخه جهالت تا کی؟! انسان باید خیلی نادان باشه که فکر کنه با قمه زدن میشه رفت بهشت!

    پاسخحذف

نکاتی که هنگام استفاده از بخش کامنتها بهتر است به آن دقت فرمایید:
**١_ بنا به اعتقاد راسخ و بی چون و چرای من به آزادی بیان ، کامنت های شما مستقیما منتشر می شود. ** ٢_لطفا هنگام گذاشتن کامنت، یک اسم برای خودتان در نظر بگیرید تا دیگران و نویسنده وبلاگ راحتر بتوانند به شما پاسخ دهند. ** ٣_تمام کامنت ها را بدقت می خوانم و تنها در جایی که واقعا لازم باشد ، در بحث ها دخالت می کنم، چون من تریبون خودم را داشته ام و حرفم را زده ام ، باید اجازه دهم بقیه حرفشان را بزنند. ** ٤_تنها کامنت های ترولرها و کامنت هایی که شامل لینک های غیر معتبر ، مانند سایت های آلوده به بد افزار هستند،برای امنیت خواننده های وبلاگ ، حذف می شوند. ** ٥_در سمت چپ جعبه ای که در آن نظر خود را می نویسید، شما عبارت (اشتراک ایمیل) را می بینید، درصورتی که ایمیل خود را در آنجا وارد کنید، کامنت های جدید را با ایمیل، دریافت خواهید نمود. ** ٦_شما حتی در فحش دادن به نویسنده وبلاگ هم آزاد هستید! حتی به بهانه توهین به خودم نیز کامنتی را حذف نمی کنم، من جانم را می دهم که تو حرفت را بزنی، اما خواهش میکنم به جای فحش دادن، به موضوع نوشته بپردازید.